رهایی از سیرت باطل پدرانمان

نوشتۀ  حسن گل هاشم

 

معمولا وقتی مادر نوزادش را بدنیا می آورد در بدن طفل بدنبال علامت،خال،یا نشانه ای می گردد که نوزادش را از دیگر نوزادان متمایز میسازد.اگر مادر علامت و نشانه ای بر بدن نوزادش پیدا کند آن را تا به آخر عمر فراموش نمیکند.مادر در میان صدها کودک و در آینده بزرگسالان ،نوزاد خود را تشخیص می دهد!

یکی از رسم چوپانان برای شناسایی گوسفندان گلۀ خود مراسم داغ گذاری ست.در یک روز آفتابی تمام گله را در آغل جمع کرده و یک به یک گوسفندان را با داغ مخصوصی که علامت تعلق آن چوپان بر آن گوسفند است نشان می گذارند.آن داغ برای همیشه بر پوست گوسفند میماند.چوپان تا به آخر عمر خود همواره گوسفند خود را با آن داغ بیاد می آورد.حتی در میان صدتا گوسفند دیگر ،او می تواند در بین آنان راه برود و با شناختن آن داغ خود،گوسفند خود را از نود و نه تای دیگر جدا سازد.

متفکران و فیلسوفان دنیای دیروز و امروز در پی این بودند و هستند تا خطاها و اعمال خشونت آمیز و سبوعانۀ انسان دیروز و امروز را در سبب و ریشۀ خاصی ببیند.در گذشته ( کما اینکه هنوز ) این گونه سیرت شرورانۀ آدمی را از طلوع ستارۀ کودک می دیدند.از ستاره شناسی.از ارواح شریری از گذشتگان.از شوم بختی.طالعِ نحس.

دنیای امروز آن را ژن می نامد.و اخلاقیات و شرارتهای آدمی را میراث نسل گذشته.این میراث گویی به شخصیت انسان بعد وارد شده،شخصیت او را عوض کرده و با خون او یکی می گردد.در واقع این او نیست که اقدام به چنین شرارتی میکند بلکه گذشتگان او.بی شک " امیل زولا " نویسندۀ سبک ناتورالیسم قرن 18 فرانسه همین را دنبال میکرد.وقتی در کتاب معروف خود بنام " ژرمینال " شخصیت اصلی رمان در دل تاریک معدن با تکه سنگی جوان رقیبش را می کشد.زولا آن لحظه را اینگونه می بیند:" الکی که در خون رگ پدرانش بود در او بجوش آمد." و یا عقاید " فروید " که از این قبیل می باشد.

اما کتابمقدس ما چه پاسخی برای این شورش فرزندان و پوسیده گی پدران دارد؟ مسیح آن را چگونه دید و با آن چگونه برخورد کرد و ما امروز بعنوان یک مسیحی چگونه باید با آن روبرو شویم.

در جایی عیسای مسیح رو به یهودیانی که به نسل و نژاد خود که از ابراهیم بود می بالیدند می فرماید:" شما از پدر خود ابلیس می باشید و خواهش های پدر خود را می خواهید به عمل آرید " ( انجیل یوحنا باب 8 آیۀ 44 ).مسلما عیسای مسیح منظورش این نبود که پدر جسمانی شما شیطان است.یا اینکه همۀ آنها از شیطان متولد شده اند.مقصود عیسای مسیح اشاره به درون و ماهیت آنان بود.و هر جا که ماهیت و درون مطرح می گردد ما با روح و قدرت ماورای طبیعت سر و کار داریم.شاید بتوانم منظورم را با گفتۀ پولس رسول در فهم این فرمایش خداوندمان مسیح روشن تر سازم پولس در نامۀ رومیان خود می گوید:" گناه بوسیلۀ یک انسان به جهان وارد شد و این گناه مرگ را به همراه آورد." ( رسالۀ رومیان باب 5 ایۀ 12 ).اگر آدم پدر همۀ زندگان و حوا مادر آنها.اگر آنها گناه کردند و بواسطۀ گناه آنان مرگ وارد هستی شد.اما اگر شیطان از ابتدا دروغگو و وسوسه گر و ریا کار بود و هدف او گمراهی خلقت خدا و به اسارت در آوردن آن تحت قدرت خود بود پس گناه آدم و حوا پیروزی شیطان بود.و با این پیروزی اسارت انسان در گناه حتمی شد.پس وقتی عیسای مسیح می فرماید " شما از پدر خود ابلیس هستید " در حقیقت او اشاره به ماهیت گناه آلود اولیۀ آدم و حوا می کند.آنها فریب شیطان را خوردند.تسلیم او شدند.متعلق به او شدند.پس فرزندان آنان نیز متعلق به شیطان شد.متعلق به گناه.از نطفۀ گناه.همان چیزی که داود نبی می گوید:" اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید." ( مزمور داود باب 51 آیۀ 5 ).

پس پدران ما از بدو تولد متعلق به شیطان و گناه بودند،ما فرزندان آنان هستیم.داغ گناه بر آنها بود..علامت آن.علامت جاودانۀ آن.پس همان داغ و همان نشان به ما منتقل شده و بر ماست.اکنون می توانیم دید عیسای مسیح را در فرمایش بالا و دلیل اینکه آنها را از فرزندان شیطان نامید،با ادامۀ فرمایش او درک کنیم:

".و آرزوهای پدر خود را به عمل می آورید.او از اول قاتل بود و از راستی بی خبر است،چون در او هیچ راستی نیست.وقتی دروغ می گوید مطابق سرشت خود رفتار می نماید زیرا دروغگو و پدر تمام دروغ ها است."

( انجیل یوحنا باب 8 آیۀ 44 ).

دوستان عزیز!ما این شخصیت نادرست را از پدرانمان به ارث می بریم نه به این دلیل که از پدرانی گناهکار بدنیا آمده ایم.بلکه انجام می دهیم زیرا ما در اسارت و بندگی گناهی هستیم که از پدرانمان به ارث برده ایم.این گناه سرایت کرده از پدرانمان در ما با خود تماما ماهیت و شخصیتی تازه آورد.ما را عوض کرد.ما را متعلق به خود کرد.ما را در تاریکی باردار گشته و در تاریکی متولد ساخته و در تاریکی محبوس خود ساخت.دقیقا به همین دلیل عیسای خداوند رو به شاگردان خود می فرماید:" کسی که در تاریکی راه می رود نمی داند به کجا می رود." ( یوحنا باب 12 آیۀ 35 )

قصد ندارم تا خصوصیت های گناه را نام ببرم.قصد من خود گناه و اسارتی است که از پدرانمان به ارث برده ایم،میراثی شوم.از هدیه ای شوم.هدیه ای که ما را مسحور خود ساخته و بردۀ خود.

پولس رسول بعنوان یک روشنفکر دین و شریعت در نامۀ رومیان می گوید:" ما می دانیم که شریعت روحانی است اما من نفسانی هستم و مانند برده ای به گناه فروخته شده ام.وقتی کاری می کنم که نمی خواهم بکنم...در واقع من آن کس که این عمل را انجام می دهد نیستم بلکه این گناه است که در من بسر می برد." ( رومیان باب 7 ایۀ 14-17 ).در جایی دیگر او می گوید:" مگر نمی دانید که هر گاه شما خود را بعنوان برده در اختیار کسی بگذارید و مطیع او باشید شما در واقع بردۀ آن کسی هستید که از او اطاعت می کنید." ( رومیان باب 6 ایۀ 16 ).

بنابر این می توانیم این را استنتاج نماییم بر طبق تعالیم کتابمقدس،آنچه که انسان دیروز و امروز را وا میدارد تا مطیع و تسلیم خدا و تعالیم او قرار نگیرد این است که : نیاکان ما در اخلاق و سیرت گناه آلود گذشتۀ خود زیسته و خدا را مطیع نگشته و از او تعلیم نگرفتند و ما نیز.و ما که فرزندان آنان نیز بودیم.همان راه را دنبال کردیم.و خدا این را از زمانهایی پیش هشدار داده بود:" و به پسران ایشان در بیابان گفتم به فرایض پدران خود سلوک ننمائید و احکام ایشان را نگاه مدارید و خویشتن را به بتهای ایشان نجس مسازید.من یهوه خدای شما هستم.پس به فرایض من سلوک نمائید و احکام مرا نگاه داشته آنها را بجای آورید." ( کتاب حزقیال باب 20 ایات 18 و 19).در جایی دیگر خدا رو به فرزندان گناهکاری که رد پای پدران گناهکار خود را دنبال کردند می فرماید:" مرا بی حرمت ساختند و چشمان ایشان بسوی بتهای پدران ایشان نگران می بود." ( حزقیال باب 20 ایۀ 24 ).پس تکلیف چیست؟گویی از این هزار توی پیچ در پیچ گناه راه رهایی ای وجود ندارد.ناله های مادرم را بیاد می آورم آنوقت که از سیاهی های زندگی و شوهر و فامیل و جامعه می نالید و به پیشانی اش می کوبید و می گفت:" آه! از این طالع سیاه و بخت شوم من!".آن روز نمی دانستم اما امروز می دانم که مادرم در اسارت بسر می برد و خودش نمی دانست.در اسارت زنجیرهای سیاه و سهمگین گناه و شریعت اسلام.امروز در خصوص این گفتگو بندرت میتوانی به کسی بگویی ( بخصوص دوستان مسلمان ) که " پدران ما گناهکار بودند.".آنها بلافاصله می گویند که پدران و مادرانشان مسلمان و انسانهایی نمونه روی زمین بوده اند.مگر پدر و مادر من بودند! زحمتکش. ساده. خوش قلب.اما چون چشم روحانی نداشتیم و نداریم نتوانستیم سایۀ تاریک گناه را در لابلای کارهای نیک آنها ببینیم.چون همان چشم روحانی را نداشتیم نتوانستیم تاثیر گناه پدران آنها را بر زندگی آنان ببینیم.آنها نتوانسته بودند از تاثیرات گناه پدران خود درس عبرت بگیرند،پس آن را تکرار کردند.و ما نیز که فرزندان آنها بودیم در این چرخه قرار گرفته بودیم.به همین دلیل است که پولس رسول در نامۀ اول قرنتیان همین را به کلیسای قرنتس هشدار می دهد.او اینگونه آغاز می کند که :" ای برادران نمی خواهم از آنچه برای اجداد ما اتفاق افتاد بی خبر باشید." ( اول قرنتیان باب 10 ایۀ 1 ).سپس او ادامه داده و تمام گناه و لغزش های نیاکان اسرائیل را بیان میکند.تمام آن گناهانی که ثمراتی بس مهلک و کشنده برای قوم آورده بود.در ادامه او می گوید:" همۀ این اتفاقات بعنوان نمونه ای بر سر آنان آمد و برای تربیت ما بعنوان عبرت نوشته شد." ( اول قرنتیان باب 10 ایۀ 11 ).اما چگونه ما می توانیم درس عبرت بگیریم؟آیا رهایی از اسارت پیچیدۀ شوم بختی گناهان پدرانمان میسر است؟ خدا را شکر...بله!

آری دوستان عزیز این آزادی میسر است.خدا را حقیقتا بابت این فیض عظیمش سپاس گویید.

کتابمقدس به ما این مژده را می دهد:" فراموش نکنید که شما از روش های بیهودۀ زندگی که از پدران خود آموخته بودید آزاد شدید." ( رسالۀ اول پطرس باب 1 ایات 18-19 ).لطفا به فعل جمله دقت کنید." شدید "زمان گذشتۀ دور.خیلی دور.از قبل.نه امروز.قبل از اینکه تو به دنیا بیایی.قبل از اینکه تو به مسیح ایمان بیاوری،آزادی شده ای...چه زیباست این هدیۀ عظیم فیض خدا! خدا را شکر گویید بابت این فیض.

اما به چند نکته ای که پطرس اشاره می کند دقت کنید:

1- روش های بیهوده 2- از پدران خود آموخته بودید 3- آزاد شدید.

تاکنون ما از روش های بیهوده و دلیل آن سخن گفته ایم.از آنچه که از پدران خود به ارث برده و از آنان آموخته ایم نیز.اما آزادی.منظور پطرس از آزادی چیست؟ برای درک آن اجازه بدهید تا با هم ادامۀ این ایه را بخوانیم:" و این آزادی با پرداخت چیزهای فانی مثل طلا و نقره نبود." عبارتی که پطرس در زبان یونانی برای خریدن استفاده کرده است elotroteh می باشد.این عبارت به معنای پرداخت مبلغ یا بهایی برای آزاد کردن چیزی از جایی می باشد.در آن دوران،هر برده ای متعلق به خدای خاصی بود.اگر آن برده قصد میکرد تا از دست ارباب خود آزاد شود باید بسیار سخت کار می کرد و سکه،سکه پول خود را به معبد می برد و به حساب آن خدایی که متعلق به او بود واریز میکرد.اگر او پس از کار شدید و پرداخت بهای مورد نظر قادر می شد تمام مبلغ خود را به حساب آن خدا بریزد. سپس ارباب او را به معبد می برد قیمت برده را از آن پول واریز شده به خدای آن برده بر می داشت و با امضاء کردن سندی آزادی بردۀ خود را تایید میکرد.پطرس از همین عبارت استفاده کرده و می گوید که " این آزادی با پرداخت چیزهای فانی مثل طلا و نقره نبود." سپس ادامه می دهد:" بلکه با خون گرانبهایی مانند خون بره ای بی نقص و عیب یعنی با خون مسیح ازاد شدید." ( رسالۀ اول پطرس ایۀ 19 ).همین را پولس در نامۀ خود به کلیسای قرنتس بیان می کند:" زیرا با قیمت گزافی خریده شده اید." ( اول قرنتیان باب 6 ایۀ 20 ).پطرس رسول می گوید که آزادی از سیرت گناه آلود پدران و تمامی اخلاقیات و خصایل آنها که از تاریکی و شرارت بود نه به قیمت چیزهای فانی و بی ارزش،بلکه این آزادی و رهایی از سیرت باطنی باطل پدرانمان تنها و تنها به خون برۀ بی گناه میسر شد.با شکنجه و عذاب مسیح.با شلاق هایی که او خورد.با توهین هایی که او شد.با بی حرمتی هایی که او دید.با داوری ناعادلانه ای که او شد." لکن او غم های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود ...به سبب تقصیرهای ما مجروح و بسبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بروی آمد و از زخم های او ما شفا یافتیم....او گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد نمود...جان خود را به مرگ ریخت...و برای خطاکاران شفاعت نمود." ( از کتاب اشعیاء نبی باب 53 ).دعای زکریا پدر یحیی در بارۀ آمدن مسیح را بیاد دارید:" زیرا به یاری قوم خود آمده و آنان را رهایی داده است." ( لوقا باب 1 آیۀ 68 ).قربانی شدن مسیح بر صلیب،آن لعنت و شوم بختی ای که مادرم از آن می نالید را برای همیشه از بین برده است.آن رهایی از اسارت کهنه گناه،دین و شریعت میسر گشته است.با ایمان به این قربانی و پذیرفتن او به قلب خود دیگر ما زیر لعنت آن سیرت شوم باطل پدران خود نخواهیم بود،نه فقط برای امروز و نه فقط برای روزهای یکشنبه!بلکه برای ابد. برای همیشه.

       پولس رسول در نامۀ خود به کلیسای افسس به همین رهایی از اسارت به نحوی دیگر سخن می گوید:" از راه اتحاد با مسیح و بوسیلۀ خون اوست که ما رهایی یافتیم و گناهان ما بخشیده شد." ( رسالۀ افسسیان باب 1 ایۀ 7 ).عبارت رهایی یافتن در اینجا در زبان یونانی همان apolotrosis می باشد.یک عبارتی نظامی.و پولس از این واژه استفاده کرده تا عمق و اهمیت این رهایی را که بوسیلۀ " چیزهای فانی مثل نقره و طلا نبود " را به خواننده گوشزد کند.یک عملیات. عملیاتی سراپا گاهاً خونین و پر جنب و جوش برای ازاد کردن اسیر جنگی ای که برای جبهۀ مقابل با ارزش بود.ما برای خدا با ارزش بودیم.اولا نه به این دلیل که آدم های خوبی بودیم." حتی یکنفر نیست که نیک باشد " بلکه او پر فیض و مهربان بود.دوم نه به این دلیل که خدا گناه ما را فراموش کرد." اما شما پدری دارید که می داند،" بلکه قصد دارد تا ما را به نزد خود برگرداند.برگرداندن و رهایی از اسارت و سیرت باطلی که نشات گرفته از گناهی بود که در پدرانمان وجود داشت و امروز به ما سرایت کرده است.

هم عبارت elotroteh در نامۀ پطرس و هم عبارت apolotrosis در نامۀ پولس تنها و تنها از یک اهمیت بسیار اساسی سخن می گویند." آزادی ".آزادی از چه ؟ آزادی از قید و بند کهنه و زنگ زدۀ رفتار و خصایل پدرانمان.از اسارتی که گناه با خود به ارمغان آورده است از زیستن در گناه.حال چه در پدرانمان و یا چه در ما که از پدرانمان تبعیت کرده و بی آنکه بخواهیم در رفتار روزانۀ خود،در برخورد با جامعۀ بیرون و برخورد با دیگر مردم،همواره آن را تکرار می کنیم.زیرا با آن داغ و علامت پا به این دنیا گذاشته ایم.زیرا ما متعلق به سیرت باطل گناه آلود بودیم.یعنی متعلقان به تاریکی.اما خدا را شکر که با خون گرانبهای مسیح و ایمان به این خون که برای گناهان من و شما بر صلیب مرده،دفن شده و امروز زنده است.این رهایی و آزادی میسر شده است و زیستن در آن.یعنی در نور.

از این رو کتابمقدس می گوید:" شما زمانی در تاریکی بودید اما اکنون با اتحاد خود با خداوند،در نور هستید.پس مانند فرزندان نور زندگی کنید،زیرا هر کجا نور باشد همه نوع خوبی و نیکی و حقیقت نیز بوجود می آید."

( افسسیان باب 5 آیۀ 8 و 9 ).

وقتی شما به فرمایشات خود عیسای مسیح در طول انجیل نگاه می کنید می بینید که او به صراحت و جدیت مرز معلومی را بین این دو گروه کشیده است.نتایج زیستن در آن.و عواقب آن.او به نیقودیموس معلم شریعت فرمود:" نور به جهان آمد ولی مردم به علت اعمال شرارت آمیز خود تاریکی را بر نور ترجیح دادند،زیرا کسی که مرتکب کارهای بد می شود از نور متنفر است و از آن دوری می جوید مبادا اعمالش مورد ملامت واقع شود.اما شخص نیکوکار به سوی نور می آید تا روشن شود که اعمالش در اتحاد با خدا انجام شده است." ( از انجیل یوحنا باب 3 آیات 19 تا 21 ).در جایی دیگر رو به فریسیان و مذهبیون دین یهود کرده و می فرماید:" می گوئید :" اگر در زمان پدران خود زنده می بودیم هرگز با آنان در قتل پیامبران شرکت نمی کردیم." با این ترتیب تصدیق می کنید که فرزندان کسانی هستید که پیامبران را به قتل رسانیده اند." ( انجیل متی باب 23 آیۀ 30 و 31 ).عیسای مسیح همواره ریا و تاریکی را در آنانی دید که به او ایمان نیاوردند و از این رو در باور نادرست و سیرت باطل پدران خود ماندند و آن میراث اسارت در گناه را در روح خود ادامه دادند.و همچنین نور و روشنایی را در آنانی دید که مشتاق حقیقت هستند،در جستجوی آن می روند و آن را می یابند و با آن ازاد می شوند.آزادی از چه؟از اسارت و بندگی در گناه.از سیرت باطل پدرانمان که گویی مانند سایۀ شومی بر فراز سر ماست.با ما آمده،ما را تعقیب کرده و تمام هستی و تنفس ما را آلوده از هوای خود کرده است.آزادی بواسطۀ چه؟بواسطۀ خون گرانبهای عیسای مسیح بر بالای صلیب که آزادی دائمی ما را به ارمغان آورده است.با ایمان به او آن داغ لعنت گناه از بدن ما برای همیشه پاک می گردد.هر چند جسم خود را هنوز از دست می دهیم،اما حیات ابدی را بدست می آوریم.و با ایمان با او از آن سیرت باطل و کهنۀ پدرانمان که چیزی جر اسارت و بندگی در اخلاقیات کهنه و پوسیدۀ مذهب و شریعت و طینت گناه آلود است از دست داده و تماما در روح و راستی زندگی میکنیم.به شخصیتی تازه تبدیل می گردیم.و چون فرزندان نور زندگی می کنیم.همانطور که خود عیسای مسیح فرمود:" تا زمانی که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید."

( انجیل یوحنا باب 12 آیۀ 36 ).

پولس رسول به صراحت و روشنی به حقیقتی الهی در نامۀ خود اشاره می کند:" و از بندگی گناه آزاد شده بردگان نیکی مطلق گشته اید."( رومیان باب 6 آیۀ 18 ).داغ پوست گوسفند که نشانۀ مالکیت چوپان بر او بود هرگز از او پاک نمی گردد.و نشانه های پوست نوزاد.اما داغ گناه و سیرت باطل گناه آلود ما در قدرت خون مسیح پاک می گردد.نه به دلیل حرف من و یا فلان کشیش و یا فلان رسول در انجیل،بلکه بنا به وعدۀ خود خدا و قدرت خدا در خون مسیح.ما دیگر بردگان سیرت باطل پدرانمان نیستیم.ما آزاد شدۀ خون مسیح هستیم.ما بردۀ مسیح هستیم.داغ اولی جسمانی است.دومی دومی روحانی.داغ اولی بردگی جسم و اسارت در نفس است.داغ دومی آزادی و شور و شعف در روح برای شناخت خداست.داغ جسمانی نشان بردگی و اسارت است.داغ روحانی نشان تولدی تازه و زیستن با خدا.

از دست دادن سیرت باطل و اخلاقیات کهنۀ پدرانمان از قبیل: ریا،دروغ، کینه، نفرت،سخت دلی،قساوت،خودخواهی و غیره؛شبی پس از ایمان به مسیح حاصل نمی گردد.راه تبدیل به نور راه صلیب است.راه کودک شدن.خادم شدن.تنها در این مسیر است که،فقط در این مسیر است که همواره نور مسیح بر ما می تابد،ما را درخشان می سازد؛و ما ذره،ذره از آن سیرت باطل پدرانمان دور و دورتر می گردیم.

بخاطر داشته باشید که : یگانگی و به ارث بردن از پدران زمینی و سنتهای کهنۀ آنان،گناه ،جدایی از نزدیکی با خدا،و مرگ روحانی را برای ما به همراه می آورد.اما آزاد شدن با خون مسیح و یگانگی با او ،متولد شدن از روح و از نور و زیستن روزانه با خدا را به همراه می آورد.انتخاب با شماست.

دعا کنید تا خدا داغ و اسارت در سیرت باطل پدرانتان را برای شما در روح روشن سازد تا شما با چشم روحانی،نه جسمانی، اسارت خود را در گناه و آداب و سنن پوسیده ای که هرگز رابطۀ مستقیم شما را با خدا رو در رو مهیا ننموده را با دل روحانی ببینید.تنها در آن زمان است که می توانید به خون گرانبهای مسیح ایمان بیاورید،خونی که قادر شد تا من و شما را در رهایی از این اسارت هزاره میسر ساخته،از اسارت سیرت باطل پدران جسمانی امان و ما را با خدا در اطمینان و تضمینی قطعی محشور بگرداند. پس :

" بیاید تا با دلیری به تخت فیض بخش خدا نزدیک شویم تا رحمت یافته و در وقت احتیاج از او فیض یابیم."

 

در صلح مسیح.

خادم مسیح ح.گ