دانیال
وفادار و
مستحکم در ایمان
به معنای:
دانیال یعنی: خدا
داوری میکند. بعدا در تبعید اسرائیل و اسارت آنها توسط
پادشاهی بابل، نامش را به بلطشصر تغییر دادند
( دانیال 1: 7 ).
محل او در کتابمقدس:
برای دانستن بیشتر از او
شما باید کتابی را به نام خودش " دانیال " از مجموعه
39 کتاب عهد عتیق بیست و هفتمین کتاب را بخوانید.
محل تولد:
نامعلوم.از قبیلۀ
یهودا بود. یکی از دوازده فرزند یعقوب نوادۀ
ابراهیم. اما پس از به اسارت در آمدن قبیلۀ یهودا توسط
امپراطوری بابل به همراه خاندان سلطنتی به بابل رفت( شمال عراق
امروزی). سپس پس از منحل شدن امپراطوری بابل، توسط پادشاهی
مادها( ایرانیان ) به فرمان داریوش به پارس ( ایران )
منتقل شد. در آنجا زیست. و نهایتا در همان مکان فوت کرد. قبر دانیال در جنوب تهران است.
زمان حیات:
تقریبا 530 سال قبل از تولد
عیسای مسیح.
اصل و نسب او :
میدانیم که از قبیلۀ
یهودا بوده است.( کتاب د. 1: 6). از نام پدر و مادر او نامی در دست
نداریم. اما چون از قبیلۀ یهودا بوده، نژاد او بر
میگردد به پسر چهارم از همسر اول یعقوب نوادۀ ابراهیم.
یهودا پسر یعقوب. یعقوب پسر اسحاق. اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند
تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از
نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای
خدای زنده و بزرگ خلق شد.
ضعف ها:
1- تنها نکته ای که در خصوص ایمان
دانیال مورد سوال است، نه شک در خصوص ایمان او؛ بلکه موردی که
برای ما در کتابمقدس روشن نشده است. و ما عکس العملی هم از
دانیال نمی بینیم. وقتی دانیال خواب نبوکد
نصر را تعبیر میکند. نبوکد نصر پادشاه بابل از فرط شوق و آه
روبروی دانیال زانو زده و سجده کرده و به او عطریات و
هدایا تقدیم میکند( د. 2 : 46 ) ؛ در اینجا دانیال
هیچ عکس العملی نشان نمی دهد ، حتی حرفی هم
نمی زند که نبوکد نصر را از این کار مانع شود و مانند پطرس و پولس که
مردمی که روبروی آنها زانو می زدند را بلند می کردند و
می گفتند " مگر ما خدا هستیم که برای ما زانو
میزنید "( اعمال 10 : 25 – 26
و اعمال 14 : 13- 15 )؛ بنظر می رسد دانیال جلوی نبوکد
نصر را از زانو زدن نمی گیرد.
2- با توجه به آنچه که از زندگی دانیال در
دست داریم. مطلب خاصی در بارۀ زندگی او در خصوص ضعف و
شکست او نداریم. اما خود او در نوشتۀ خود در باب 9 ؛ بارها و بارها
نزد خدا دعا کرده و بابت گناهان قوم اسرائیل از جمله خودش آمرزش می
طلبد و فعلی که دانیال در دعای آمرزش خود نزد خدا استفاده
میکند، اول شخص جمع است. نمی دانیم دانیال چه گناهی
کرده بود، اما بابت گناه خود و گناه قوم اسرائیل نزد خدا رحمت و فیض می
طلبد.
قوت ها:
1- از حکیم ترین انسانهای
برجستۀ کتابمقدس می باشد. در روزی که از بین اسیران
پادشاه بابل، نبوکدنصر قصد داشت تا تعدادی جوان برای دربار خود
برگزیند. میزان فرد انتخابی را اینگونه قرار داد که
:" از اولاد پادشاهان و از شرفاء باشد.( دقیقا نمی دانیم
دانیال به نسل کدام پادشاهی یهودا می رود). سپس
جوانی که هیچ عیبی نداشته باشد. نیکو منظر باشد. در
هر گونه حکمت ماهر و به علم دانا و به فنون فهیم باشد." ( د. 1 : 3- 4
). دانیال همۀ این را داشت، پس بعنوان دربار پادشاه بابل منتخب
شد. نام او در ردۀ برگزیدگانی مانند نوح و ایوب نزد خدا
آمد، و میزان محبوبیت او نزد خدا با این جمله نشان داده شد(
حزقیال 14 : 14 و 20 ).
2- در تمام طول خدمت خودش در کاخ سلطنتی هرگز
ماهیت اصلی خودش را که یک اسرائیلی بود را ترک
نکرد؛ او یهوه خدای زنده را
پرستش کرد، نه تنها ایمان خود را خُرد نگرفت بلکه آن را بارها و بارها با
صدای بلند اعتراف کرد و آن را نشان داد( د. 1: 8- 9 ).( د. 2 : 19 – 23 و 28 ). ( د. 5 : 17 ). ( د. 6 : 10 – 12 ). و
به دلیل نشان دادن ایمان خود در بین تمامی بت پرستان آن
دوران، و به دلیل صداقت و محبتی که به خدای یهوه داشت،
بارها و بارها خداوند او را جلال داد. او را بزرگ کرد. مقام او را بالا برد. او را
از دهان شیران گرسنه نجات داد. و در بین سه پادشاهی که خدمت
کرد( نبوکد نصر، داریوش و کوروش پادشاهان ایران ) هرگز از ایمان
خود نلغزید.
***
مانند یوسف که از خانه و
سرزمین خود ربوده شد و به سرزمینی آمد که زبان و فرهنگ آنها
کاملا برایش عجیب بود و به رغم تمام دردهای این هجرت و
اندوه دور شدن از خاک سرزمین خود، هرگز از خدای زنده و یهوه
خدای پدرانش دور نشد و ایمان خود را خُرده نگرفت؛ دانیال
نیز همین گونه برای ایمان قلبی خودش برای
خدای زنده ایستاد و آن را اعتراف کرد. جالب است که روزهای اول ورود به بارگاه پادشاه بابل بود. تازه او و
سه نفر از دوستان او را انتخاب کرده بودند تا در دربار پادشاه بمانند. طبق رسم
پادشاه برای اینکه جوانان منتخب شده بتوانند رنگ و رویی
مناسب و پسندیده در حضور درباریان داشته باشند باید از
غذای مخصوص پادشاه و از شرابی که او می نوشید، می
نوشیدند. دانیال از اسارت و بردگی به بارگاه پادشاه وارد شده،
چه چیزی بهتر از این او می خواست! میتوانست در رفاه
و شادی زندگی کند. اما وقتی سخن از اطاعت از خدای خود
آمد، از همان ابتدا، خدای خود را برگزید و لب به غذایی که
پادشاه بابل می خورد، نزد! و اینقدر شجاع بود که به رئیس خواجه
سرایان بگوید که میخواهد :" خویشتن را نجس
نسازد." ( د. 1: 8 ). غذا چه بود نمی دانیم؛ اما می
دانیم که دانیال با شهامت گفت که آن را نمی خورد. چون او
خدای پدرانش را اطاعت نمود، خدای پدرانش نیز او را جلال داد و
:" خدا دانیال را نزد رئیس خواجه سرایان محترم و مکّرم
ساخت." ( د. 1 : 9).
سپس پادشاه رویایی تکان دهنده
می بیند، از خواب گزاران خود می خواهد تا خواب را برایش
معنا کنند. آنها قادر نیستند، در عوض میگویند:" که
احدی غیر از خدایانی که مسکن ایشان با انسان
نیست نمیتواند آن را برای پادشاه بیان نماید."
( د. 2 : 11 ). و دانیال می آید، و از همان ابتدا در حضور
پادشاه تمام جلال و بزرگی و حکمت و دانش را به او می دهد و نام
یهوه را نزد پادشاه بالا و بالاتر می برد ( د. 2 : 19 – 24 ) ؛ خدا
قوت تعبیر خواب را به او می دهد. او خواب را تعبیر میکند.
کار به جایی می رسد که نبوکدنصر پادشاه بابل نام یهوه را
ستایش میکند.
زیباترین روز زندگی
دانیال که برای ما ثبت شده روزی است که طبق توطئه ای در
درگاه داریوش پادشاه ایران توسط دین داران زرتشت، دانیال
را مجبور میکنند که نه تنها رو به اورشلیم دعا نکند بلکه خدای
اهورامزدا را پرستش نماید. فرمان اینگونه بود که هر کس خدای
اهورا را نپرستد او باید در چاه شیران بیافتد. فرمان توسط
داریوش امضاء می شود. وقتی خبر امضاء شدن این فرمان به
گوش دانیال می رسد، او کنترل خود را از دست نمی دهد. ماتم
نمیگیرد. به نزد داریوش برای اعتراض نمی رود، هر چند
که قدرتش را نیز داشت، چون داریوش خیلی او را دوست
می داشت، اما دانیال نرفت تا به پادشاه بگوید ، با فرمانی
که امضاء کردی فرمان قتل مرا صادر کردی!، دانیال در عوض وارد
خانۀ خود شده، پنجره های بالاخانۀ خود را که رو به
اورشلیم بوده را باز میکند و به پرستش خدای یهوه مشغول
می گردد!( د. 6 : 10 – 12 ). چه چیزی او را اینقدر آرامش
می داد؟ او از داود و سرودهای داود بخوبی خبر داشت:" خداوند شبان من است. محتاج به هیچ چیز
نخواهم بود. در مرتع های سبز مرا می خواباند. نزد آبهای راحت
مرا رهبری میکند... چون در وادی سایۀ موت نیز
راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی."
( مزمور 23 ). دانیال به حکمت و عقل و قدرت تعبیر خواب و نبوت خود
افتخار نکرد، و به آنها نبالید که : " خب پادشاه می داند که من
که هستم و او مرا استثناء قایل شده و من زنده میمانم!" همانطور
که ماجرای دانیال را می دانیم او شبی را با
شیران گرسنه در چاه بسر برد! پس او نمیتوانسته به حکمت خود بالیده
باشد! چون شیرهای گرسنه حکمت را بو نمی کنند بلکه گوشت را!! و
خدای دانیال " دهان
شیران را بست " . دهان شیران گرسنه را دانیال نبست، بلکه
خدا آن را بست. همان خدایی که دانیال از وفاداری به او سر
باز نزد و همواره از او اطاعت کرد و فرامین او را دنبال نموده بود. همان
خدایی که در کشتی را پشت نوح بست. همان خدایی که
سنگ قبر عیسای مسیح را برداشت. همان خدایی که
مسیح را از مرگ برخیزاند. دانیال به این خدا ایمان
داشت.
درسی از زندگی دانیال:
هرگز ماهیت ایمان خود را به مسیح
فراموش نکنیم. دنیای امروز ما مسیحیان را
نمایندۀ مسیح میداند. مسیح امروز نیست، اما
ما هستیم! ما مسیح هستیم. در حقیقت او بر صلیب مُرد
و قیام کرد تا ما را به شباهت خود در آورد. تنها در آن زمان است که قلب
آنانی که مسیح را نمی شناسند یا اینکه بد می
شناسند با ایمان ما و رفتار مسیحی ای ما آب شده و آنها
خود را تسلیم خدای ما می کنند. کمااینکه هم نبوکد نصر خود
را تسلیم یهوه کرد و هم داریوش و هم کوروش! این مردان همه
بت پرست بودند! همه بی خدا بودند! اما رفتار ایماندارانی چون
دانیال. چون شدرک و میشک و عبدنغو ، باعث شد تا این انسانها
خدایی را در اینها ببینند که تاکنون در خود ندیده
بودند. ما مسیحیان باید از ایمان دانیال و دوستان
او درس بگیریم و در هر شرایط و در هر محیط و در هر
موقعیتی نام مسیح را جلال بدهیم. به او وفادار باشیم
و هرگز از مصیبتها و رنج های راه صلیب مایوس و
نامید نگردیم. کمااینکه دانیال در آخر مورد جلال و
بزرگی خدا قرار گرفت، ما نیز روزی در جلال مسیح با او
شریک خواهیم شد." و اگر ما در رنج مسیح شریک
هستیم در جلال او نیز شریک خواهیم شد." (
رومیان 8 : 17 ).
از خود بپرسیم :
آیا تاکنون فرصتی را برای جلال دادن
نام عیسای مسیح، در میان دوستان، در محل کار، در خانواده
و در بین خویشاوندان خود داشته ای و آن را از دست داده
ای؟ مطمئن باش خدا شما را بدون دادن فرصت بعدی ترک نمیکند! از
خودتان بپرسید تا چه اندازه مسیح را دوست دارم که برای او حاضر
باشم حتی در چاه شیران گرسنه بخوابم و ایمان داشته باشم که او
مرا زنده از آنجا بیرون می آورد؟ شیران گرسنۀ زندگی
شما کجا هستند؟ به مسیح اعتماد داری؟ قلب خودت را به او داده ای
؟ از او اطاعت کن. فرمان او را گوش کن و آن را اجرا کن تا او ترا در نه در
زندگی زمینی جلالی موقتی دهد، بلکه پس از رفتن از
جسم فانی، جلالی پایدار را نصیب تو سازد. آمین