خداوندا
مرا بیازما!
نوشتۀ :
ح. گل هاشم
نمی دانم چند نفر از ما در مسیح امروز
این شهامت را داریم که زانو بزنیم نه برای بخشش گناهان،
این جای خود دارد که باید زانو زد! نه برای درخواست
نیازهای خود را از پدر آسمانی، این هم جای خود
دارد! و نه برای اینکه نزد خدا زانو بزنی و بگویی
خدایا مرا تقویت کن از فلان وسوسه و مرا راهنمایی کن در
فلان امر، اینها همه جای خود دارند. زندگی مسیحی ما
به چنین لحظات زانو زدن گره خورده است و بدون آن روحانیت و
قدوسیت ما معنایی نمی دهد. سوال من از شما این است،
چند نفر از ما در مسیح تاکنون این شهامت را به خرج داده ایم که
روبروی خدا زانو بزنیم و با اطمینان و اعتماد به خود ، به
ایمان خود، به شهادت خود، به شاهد بودن خود، به رهبر بودن خود و خلاصه به
تمام آنچه که او ما را در آن قرار داده تا در آن برای او خدمت کنیم و
برای او بایستیم و برای او شاهد باشیم؛ اکنون از او
بخواهیم تا ما را در تمام این موارد داوری کند و ما را امتحان
کند! خدایا من درسم را خوب خواندم! مشق هایم را نیز خوب نوشتم!
آنچه را که از من خواستی تمام آن را انجام دادم؛ الان میخواهم
ای خداوند! ای عیسای مسیح! از من امتحان
بگیری! مرا امتحان کن. درون مرا ببین ای خداوند و
ببین تاکنون چگونه خادم و چگونه رهبر و چگونه ایمان داری بوده
ام. برای تو! فقط برای تو.
چند بار
تاکنون از خدا این را خواستیم. خواستیم تا درون ما را امتحان
کند؟
داود
این را از خدا خواست. اجازه بدهید در مزمور او این را
بخوانیم:
"
ای خداوند مرا داد بده. زیرا که من در کمال خود رفتار نموده ام و بر
خداوند توکل داشته ام پس نخواهم لغزید. ای خداوند مرا امتحان کن و مرا
بیازما، باطن و قلب مرا مصّفی گردان. زیرا که رحمت تو در مد نظر
من است و در راستی تو رفتار نموده ام." ( مزمور 26 آیات 1 تا 3)
در مرحلۀ اول داود از خدا می خواهد تا او را
" داد " بدهد. یعنی
قضاوت کند. یعنی بر او داوری کند. یعنی مزد او و
پاداش او را بدهد. مزد چه را؟ مزد " رفتار
" او را،اما این چگونه برای داود ممکن خواهد بود؟ چگونه او از
خودش این اطمینان را دارد که از این " داد " دادن خدا و قضاوت خدا بر او موفق و
پیروز بیرون می آید؟ او با چه اطمینانی
این را از خدا میخواهد. یادتان باشد او از پدر
زمینی خود این را نمیخواهد که پنهان داود را نداند! او از
خدا می خواهد که حتی از دل داود و از تمام اسرار پنهان داود آگاه است!
چطور داود اینگونه از رفتار و کردار خود در حضور خدا مطمئن است که تمام آنها
پسندیدۀ خداوند است؟ بنظر می آید که داود دلش خوش است! که
حتما نمره اش 20 خواهد بود! اما بلافاصله دلیل این اطمینان داود
از خودش را می خوانیم: " زیرا
که من در کمال خود رفتار نموده ام و بر خداوند توکل داشته ام پس نخواهم
لغزید." داود میگوید اطمینان من از خودم
این نیست که سعی کرده ام تا خدا را با کارهای خوب خود
خشنود کنم. بلکه اطمینان من در این است که به خوبی خدا توکل
کرده ام. اجازه بدهید این گفتۀ داود را اینگونه
بخوانیم: " خداوندا بر تو توکل کرده ام. میدانم که نخواهم
لغزید. من به کمال خود رفتار نموده ام. پس ای خداوند مرا داده
بده!".
ما توکل داشتن
بر خدا را در مذهب اسلام بارها و بارها خوانده ایم. اما در رفتار اسلامی
خود هرگز توکل به خدا ندیدیم!! این ما هستیم که با قدرت،
تدبیر و زور انسانی خود می خواهیم در کارهای خود
موفق شویم. " توکل " کردن یعنی، تو از محکم بودن
زیر پای خودت کاملا
آگاهی داری، به آن اطمینان می کنی، و محکم بر آن
قدم بر میداری. این کف زیر پای تست که محکم و
استوار است. نه تو! این اوست که ترا بر خودش می برد، نه تو! این
اوست که اجازه میدهد که از آن بگذری، نه تو! در رفتار اسلامی
متاسفانه این توکل کردن به خدا، بدلیل عدم شناخت درست و
حقیقی از خدای واقعی در باور این عزیزان،
تماما به توکلی انسانی و توجهی انسانی مبدل می گردد
و می بینیم که چون از خدا نبود و از توکل به خدا نبود،
نتایج آن عمل انجام شده هرگز برای جلال و بزرگی خدا تمام
نمیگردد، بلکه یا به شکست شخص یا به قدرت طلبی و انتقام
شخص پایان می یابد.
داود می گوید بر تو " توکل " کرده ام. یعنی تمام
اطمینانم را به تو داده ام. پس نخواهم لغزید. از اینرو می
توانم به کمال خودم بر تو گام بزنم و چون می دانم زیر پای من
محکم است و من به تو اطمینان دارم، در رفتار و کردار خود به کمال رفتار
می کنم.
ارمیاء نبی در نامۀ خود می
نویسد:" و خداوند چنین
میگوید ملعون باد کسی که بر انسان توکل دارد."
و پایین تر می نویسد:" مبارک
باد کسی که بر خداوند توکل دارد و خداوند اعتماد او باشد. او مثل درخت
نشانده بر کنار آب خواهد بود که ریشه های خویش را بسوی
نهر پهن میکند و چون گرما بیابد نخواهد ترسید و برگش شاداب
خواهد ماند و در خشکسالی اندیشه نخواهد داشت و از آوردن میوه
نخواهد ماند." ( ارمیاء نبی 17 ایات 5 و 7-8 ).
داود در ادامۀ مزمور خود پس از اینکه
می گوید: خداوندا مرا داده بده، چون به تو توکل کرده ام ، به کمال
رفتار کرده ام و نلغزیده ام. ادامه میدهد به رمز بزرگی در
روحانیت و ایمان مسیحی ما. او دعا میکند:" ای خداوند مرا امتحان کن و مرا بیازما
" شاید شما بگویید که من فکر کردم شما در دعای ربانی
می گویید :" خداوندا مرا به آزمایش میاور
" . پس چطور داود اینجا می گوید " مرا امتحان کن ". اجازه بدهید
ببینیم که اشعیاء نبی چه می گوید:" اینک ترا قال گذاشتم اما نه مثل نقره و ترا در کورۀ
مصیبت آزمودم "( اشعیاء نبی 49 ایۀ
10). این " آزمودم "
اشعیاء و آن " امتحان کن "
داود همشکل و هم معنا هستند. اما " مرا به آزمایش میاور "
عیسای خداوند در دعای ربانی، یعنی خداوندا
مرا از خطر حملۀ شیطان و به وسوسه در آوردن و امتحان کردن توسط نفس
خود دور کن. چرا؟ اولا به این دلیل که خدا هرگز ما را وسوسه نمیکند. دوما خداوند به ضعف
های ما در وسوسه ها آگاه است( نامۀ یعقوب 1 آیات 13 و
14).
داود به خدا می گوید: خداوندا مرا نه تنها
در رفتار خود امتحان کن که چگونه ایمانداری به تو هستم بلکه
برای اینکه در رفتار خود به تو خالص تر و ناب تر گردم . برای
اینکه از جام شراب تازۀ تو مست تر و مست تر گردم پس مرا بیازما.
مرا در سختی ها و مشکلات و مصائب زندگی ام امتحان کن. مرا در این کورۀ آتش
قرار بده ، خداوندا من بر تو توکل کرده ام. در این آزمایش
روحانی تو با من هستی و در این کورۀ تند سختی
های زندگی، تو مرا تنها رها نمیکنی. کمااینکه شدرک
و میشک و عبدنغو را تنها رها نکردی. نگاه کنید که بلافاصله داود
پس از اینکه می گوید: خداوندا مرا
امتحان کن و مرا بیازما...ادامه میدهد که باطن و قلب مرا مصفی گردان. بالاتر گفت: مرا
داده بده چون در کمال رفتار کرده ام. شاید شما پرسیده بودید که
پس افکار و دل او چه؟ اینجا پاسخ سوال خودتان را دارید! او
میگوید خداوندا من با توکل به تو با کمال رفتار کرده ام. اکنون باطن و
قلب مرا با آزمایش کردن من در مصائب و سختی های زندگی و
یا هر مشکلی که روبروی من خواهد بود، پاک و مصفی گردان.
مصفی کردن یعنی پاک کردن. یعنی تمییز
دادن. جدا کردن. مانند طلا را از سنگ و خاک جدا کردن. مانند گندم را از کاه جدا کردن. انگور را از پوست خود جدا کردن. و
در هر سه حال، خاک و سنگ در کورۀ آتش از طلا جدا میشود؛ گندم را با
الک کردن از کاه جدا میکنند و تفالۀ انگور را با فشار چرخشت از
عصارۀ آن جدا میکنند. در تمام این مراحل مصفا شدن و جدا شدن،
خالص از ناخالص ،ناب از نا باب و سره از ناسره جدا شده است. اما لطفا دقت کنید
این مصفا شدن و جدا شدن به قیمت حرارت آتش و الک شدن و زیر پا و
یا در زیر سنگ له شدن حاصل شده است. داود دقیقا منظورش
همین است وقتی به خدا می گوید: باطن و قلب مرا مصفا گردان. اما چگونه؟ با امتحان
کردن و مرا آزمودن. کجا؟ در کورۀ مصیبت ها و سختی ها. حاصل
این آتش و این سنگ چرخشت ، ماتم و اندوه و آه نیست؛
کمااینکه تک تک ما در دین اسلام و مذهب آن
و ایمان در آن تجربه کرده ایم. سوال اینجاست: به من می
گویی این دردها برای مصفا شدن ماست. درست! به من می
گویی این مصائب برای اینکه باطن و قلب ما از شرارت
و گناه تمیز شود است. درست! من هم می خواهم همین الان همۀ
آنها را تحمل کنم؛ به غیر از اینکه قلب من مصفا می شود، من چگونه می
توانم این سوختن را تحمل کنم؟ در این چرخشت سنگین و فشار مضاعف
بارهای خودم چگونه میتوانم استوار در مسیح بایستم؟ داود
بلافاصله پاسخ می دهد:" زیرا که رحمت
تو در مد نظر من است ". داود می گوید من به محبت
های خدا و رحمت و فیض او در زندگی خودم نگاه میکنم. به
اینکه او در دردهای من در گذشته هرگز مرا ترک نکرده است. او با من
بود. تا به اینجا. من برای اینکه بتوانم کورۀ آتش
مصیبتم را متحمل شوم، غر نزنم! داد و بیداد نکنم! به مسببین آن
لعنت نکنم( کمااینکه در دین اسلام می کردیم)! در
این راه صعب و پریشان کنندۀ زندگی مادام به رحمت ها و
محبت های خدا در طول زندگی خودم خیره شده و به آنها می
اندیشم. به تمام هر آنچه که برای من انجام داده است. وقتی
عیسای مسیح در شام آخر نان را برکت داد و شکست و داد به شاگردان
و فرمود: بگیرید و بخورید این تن من است؛ و سپس
پیالۀ شراب را همین گونه داد به شاگردان ؛ در آخر به آنان فرمود
این را بیاد من انجام دهید. یعنی به آنان گفت مرا
بیاد آورید. هر وقت این شام را می خورید مرا
بیاد آورید. خداوندا! چه چیز ترا بیاد آوریم؟ محبت
مرا که شما را تا به آخر محبت نمودم. فروتنی مرا که پاهای شما را
شستم. سخاوت مرا که جانم را برای شما دادم. فیض مرا که بیگانگان
را پذیرفتم. تمام مرا بیاد آورید...
وقتی داود می گوید:" زیرا که رحمت تو در مد نظر من است " یعنی
خداوندا محبت و رحمت ترا همیشه بیاد می آورم. از این رو
میتوانم با بیاد آوردن آن همه محبت و فیض تو به من در این
آزمایشی که روبروی من است در اینکه مرا می
آزمایی تا باطن و قلب مرا مصفا گردانی؛ به تو توکل کنم و
بایستم. نلغزم و بایستم.
نمیدانم چند نفر از ما این شهامت را
داریم که روبروی عیسای خداوند زانو بزنیم و از او
بخواهیم که ما را داوری کند. میدانم می گویید
شما نگران آن نیستند و به محبت و فیض او خیره شده اید و
خون گرانبهای او شما را و خطاهای شما را می شوید؛
میدانم! باور کنید میدانم و ایمان دارم. اما چند نفر از
ما این شهامت ایستادن روبروی عیسای خداوند را امروز
داریم تا او ما را داوری کند. تا ما را " داد " بدهد. چون شما شاهد خوب او بوده
اید. چون شما غلام امین او بوده اید. چون شما سفیر
زندۀ او بوده اید. چون شما خدمتگزار مطیع او بوده اید.
نمی خواهم شما را بترسانم و شما بگویید: من که جرات آن را
ندارم! من هم اعتراف میکنم که من هم ندارم. اما برادر من! خواهر من در
مسیح! بیا تا من و تو اینبار به محبت و فیض بیکران
مسیح در زندگی خود توکل کنیم. بیا تا من و تو به رحمت
های او خیره شویم. به او اعتماد کنیم و با اعتماد به او
در زندگی مسیحی خود گام برداریم. به او توکل کنیم
زیرا هرگز نخواهیم لغزید. شما این را می
دانید و من هم می دانم! پس بیا ای ایماندار! تمام
قلب و جان خودت را تقدیم دستهای عیسای خداوند کن. بگذار
تا ترا در روزهای زندگی رهبری کند. به او توکل کن. تازه آن زمان
است که من و تو می توانیم بگوییم به کمال رفتار نموده
ایم. تازه آن زمان است که من و تو می توانیم بگوییم
در راستی او رفتار نموده ایم. زیرا به او توکل کرده ایم.
به او اعتماد کرده ایم. زیرا به محبت و فیض او در زندگی و
جان و روح خود خیره شده ایم و آنها را بیاد آورده ایم.
پس من و شما آماده خواهیم شد تا او
ما را " داد بدهد " و " ما را بیازماید " .