حقیقت:حضوری آهنین و بالهای مخملین پروانه

 

نوشتۀ : حسن گل هاشم

 

ابتدا اجازه بدهید تا با هم به معنای کلمۀ حقیقت پی ببریم.با مراجعه به لغت نامه هایی چند شما به این معنی کلی بر خواهید خورد : " آنچه که بر مبنای یک درستی و واقعیت باشد." اما بنده قصد دارم تا کمی به معنای عبارت حقیقت از دید خود اضافه نموده و بگویم که:" میزان درست بودن یک اندیشه یا رویداد بر حسب واقعیت موجود ،چه در گذشته یا حال و یا آینده که نتیجه ای مشترک و یکسان حاصل خواهد نمود."

قبل از اینکه به شناخت جزئی تری از او پی ببریم ،مایل هستم تا اصل کلی را در این خصوص با شما در میان بگذارم(بر طبق کتابمقدس )  آن این است که : 1- سرچشمۀ حقیقت ،ذات الهی خداست." روح خدا حقیقت محض است " ( اول یوحنا 5 : 6 ) 2- ماموریت حقیقت آشنا سازی انسان با عیسای مسیح  و مرگ او بر صلیب می باشد ." که جان خود را به عنوان کفاره در راه همه داد و به این ترتیب در زمان مناسب این حقیقت به ثبوت رسید." ( اول تیموتی 1 : 6 ) و 3- نهایتا هدف غائی او از این آشنایی با عیسای مسیح  آزاد سازی انسان از اسارت کذب و تبدیل  اوست. " و حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد." ( یوحنا 8 : 32 ) با ندانستن این سه اصل ،ما از ماهیتِ " حقیقت " یک بت ساخته و چون  خدایان او را خواهیم پرستید!و من قصد چنین کاری ندارم!پس در این مقاله حقیقت ذات الهی خداست که انسان را به عیسای مسیح می رساند و شخص با ایمان به مسیح از تمامی اسارت دروغ و ریا آزاد شده و از اینرو خدای خالق و هستی بخش به هدف غائی خود نائل میگردد.پس هر آنچه که من در این مقاله از حقیقت سخن می گویم ،مراد شناختن  عیسای مسیح ،ایمان آوردن به حقیقت ازلی او و زیستن با او تا به ابد می باشد،نه تنها بر روی زمین ؛بلکه آنجایی که حضور مطلق حقیقت در نور عظیم و قداست پر شکوه او تا به ابد حاکم است.

این را بخاطر داشته باشید در این مقاله من برای بیان حقیقت با شما به جنگ بر نخواهم آمد ؛ من با هدایت روح خدا حقیقت را و آنچه که او هست را بیان میکنم،آنگاه خود حقیقت با شما به جنگ در خواهد آمد.

اما در ورای این حقیقتِ محضِ خدا که  به تنها حقیقت محض هستی (عیسای مسیح ) منتهی شده و تنها حقیقت محض را حاصل می گرداند (آزادی ) ،انسانها در روند زندگی روزانۀ خود با شیوه و طریقی گوناگون با او رودررو می گردند.روح خدا با توجه به دانش کامل الهی خود نسبت به اندرون تمامی انسانها برای آشنایی آنها با این حقیقت محض از راههای گوناگون وارد شده و شیوه هایی متعدد را استفاده میکند.پس دریافت حقیقت محض و هدف غائی خدای حقیقت برای آزاد سازی ما در مسیح ،هرگز ناگهانی ،تصادفی و شبانه در ما نیست!دریافت این حقیقت محض از طرف ما گاها با شک و ناباوری ، مخالفت ،سخت دلی،فریب دادن او ،دشمنی و  گاهاً به کشتن او منجر می گردد!

 

آشنایی با  شخصیت حقیقت

 

            از آنجایی که حقیقت بر ستونهای واقعی و غیر قابل انکار و یا اغماض استوار است هیچکس ،یعنی هیچکس یارای مقابله با او و یا حتی نابودی او را ندارد! حقیقت سمج و لجوج است!طبیعتِ حقیقت ابتدا ویرانگریست،سپس سازندگی!زیرا او نمیتواند بر ستون های دروغ و خرافه ها استوار گردد،پس ابتدا او باید شما را خراب کند تا بتواند نمایی بر ستونهایی تازه بسازد!حقیقت کشنده است!حقیقت سوزنده است!همچنین حقیقت نرم است مانند بالهای مخملین پروانه؛سبک است مانند نسیم ؛گواراست مانند آب خنک چشمه ساران. یکی دیگر از مشخصات و خصوصیت های بارز حقیقت این است که با و بدون ما وجود دارد.با و بدون ما تنفس میکند.چه ما با او موافق باشیم و چه نه !حضور آهنین او هست و هرگز نمیتوان از او گریخت. او را به سیاه چالها می اندازند ،به دست و پایش زنجیر میزنند،او را به شکنجه ای سخت و کشنده بر آن می شوند تا خود را نفی کند،اما او پایدار می ایستد و لحظه ای تردید از ماهیت خود نمیکند.میتوان او را کُشت.اما او دوباره زنده می شود!میتوان او را با فریب  به رنگ و سیمایی دیگر به دیگران به نوع و شیوه ای تماما بر ضد ماهیت خود حقیقت به دروغ معرفی نمود!اما عمر آن هرگز دوام ندارد!  او به زنجیر کشیده می شود،به صلیب کشیده می شود ،گردنش زده می شود،سوخته می شود ،اما دوباره به حیات برمیگردد و ماموریت خود را به درون قلبهای آنانی که تشنۀ دانستن او هستند ادامه می دهد!او کاملا منفرد است و رقیبی ندارد!او منشوری از رنگهای گوناگون در خود دارد اما  نوری واحد است.او هرگز به شما تحمیل نمی شود .شما را هرگز تحقیر نمی کند.اگر او را نپذیرید ،غمگین می گردد اما شما را محکوم نمی کند!او منتظر می ماند تا شما به او پاسخ دهید.او برای شما دعا می کند تا شما او را به قلب خود راه دهید!او زنده است مانند خود شما!

 

انسانها و رودرروئی آنها با حقیقت

 

نه هر انسانی با او به شیوه ای یکسان روبرو می گردد و نه هر انسانی با او با شیوه ای یکسان برخورد میکند.کتابمقدس برای ما انسانهایی را ثبت کرده است که آنها در رودرروئی با او رفتاری تماما  متفاوت داشته اند و این خود به حیرت انگیز و عظیم بودن او افزوده است.لطفا با من به این اشخاص و نحوۀ رودرروئی آنها با حقیقت نگاه کنید:

1- قائن از شنیدن آن خشمناک گردید.( پیدایش 4: 4- 7 )

2- نوح به رغم ناممکن ها ،موافق او عمل نمود.( پیدایش 7 : 5 )

3- ابراهیم در ابتدا دل به او نسپرد اما بعدها به او لبیک گفت.( پیدایش 15 : 1-2 و 22: 1 )

4- یعقوب او را فریب داد و با او کشتی گرفت! ( پیدایش 32 : 24-25 )

5- یوسف برای او به بردگی رفت.( پیدایش 45: 5 )

6- موسی با او پنج بار مخالفت نمود.( خروج 3: 11 و 13 و 4 :1 و 10 و 13 )

7- شائول دشمن او بود و خواست تا او را از بین ببرد.( اول سموئیل 18 : 29 )

8- داود ابتدا خود را از او پنهان کرد اما بعد در برابرش به زانو در آمد.( دوم سموئیل 12 : 12-13 )

9- سلیمان به رغم توانا به دانستن او ،او را به لذت های زندگی فروخت و در اواخر عمر  پشت به او کرد.( اول پادشاهان 11 : 1- 5 )

10-                  ایلیا نتوانست او را بفهمد.( اول پادشاهان 19 :10-18 )

11-                  دانیال به رغم فشارها و سیاه چال و مرگ به او وفادار ماند.( دانیال 1: 8 و 6 : 10-12 و 22-25 )

12-                  یونس از او فرار کرد.( یونس 1: 3 )

13-                  مریم مادر عیسای مسیح با اینکه می دانست از او متحیر ماند.( لوقا 2 : 33 )

14-                  یحیای تعمید دهنده با اینکه می دانست به او شک کرد.( متی 11 : 2-3 )

15-                  پطرس اعتراض کرد و خواست تا مانع او شود.( متی 16 : 22 )

16-                  پولس ابتدا رای به کشتن او داد اما سپس چشمانش به او باز شد و خود برایش کشته شد.( اعمال 9 : 3 و 16 -  21 : 13 )

در میان تمامی این شخصیتها هیچکس مثل عیسای مسیح زمانی که در جسم انسانی خود بود (مانند تمام انسانهای نمونه بالا ) با او روبرو نشد.تنها عیسای مسیح بود که از همان دوازده سالگی تمام او را هضم کرد ، با او زیست.برای انتشار او از راحتی زندگی دست کشید ،قدم به رود اردن گذاشت ،خود را آماده ساخت ،سپس او را به همه گفت ، با همه او را در میان گذاشت.هر چند بخاطر او توهین شد.از شهر و خانۀ خود آواره و توهین و خوار شد؛ اما هرگز از بیان او قدمی برنگشت؛و شما هیبت عظیم حقیقت را زمانی که قصد قبول و باور او را دارید و میخواهید تا او را بپذیرید و او را به قلب و جان خود راه دهید  را در نمونه موحش و دردناک باغ جتسیمانی می بینید ،در آن ساعتهای کشنده ؛عیسای مسیح که خود بانی او بود، بانی حقیقتِ موحش.سنگین.سوزنده ؛همچنین حقیقتِ سازنده . ملایم و صبور ؛در زمانی که خواست تا او را به حد اعلاء ارتقاء داده و او را به ثبوت برساند ،به زانو در آمد.در فشار پذیرفتن او دانه های عرقش به خون مبدل شد،اما نهایتا به قوت نیروی خودِ حقیقت ،جامی را که حقیقت به او داده بود را تا به قطرۀ آخر نوشید و او را اطاعت نمود...آری هضم حقیقت گاها برای ما کشنده است.

 

ما و حقیقت

 

               همانطور که  گفتم او واحد و آنچنان توانمند و بی نیاز است ،اما جالب است بدانید با توجه به تمامی قدرتهای موجود در بطن حقیقت ،هرچند غیرقابل فنا ،غیرقابل تغییر،غیر قابل تعویض و تبدیل می باشد.حقیقت به خودی خود هیچ قدرتی ندارد تا حرکت کند!او وجود دارد اما نمیتواند از مکانی به مکانی دیگر برود. هرچند نوشتیم که حقیقت محض روح خداست؛اما این روح بدون افراد نمیتواند حرکتی داشته باشد.در واقع حقیقت بر روی زمین،منزلی به غیر از قلب و روح آدمی ندارد.او وجود دارد ،اما زمانی میتواند حرکت کرده و به قلب دیگر منتظران خود برسد که با ما و در ما حرکت کرده و ما او را با خود ببریم. او در ما اعتراض میکند!در ما فریاد می زند! و در ما با تحمل صبر میکند! آیا منظورم این است که ذات حقیقت به وجود انسان وابسته است؟ هرگز!نوشتیم که حقیقت وجود مطلق است چه بی ما و چه با ما.او از ابتدا بوده و تا به آخر خواهد بود.حتی اگر تمامی دنیا و تمامی موجودیت هستی او را نفی کنند و از او بگریزند ،او همچنان حقیقت میماند و تغییری در ماهیت خود نمیکند!و او در صبری عظیم و غیرقابل تصور بشری به انتظار ما میماند تا در بازگشت خود به نزد او روبرویش بایستیم و جوابگوی سرسختی ها و انکار او باشیم.آن روز دیگر هیچکس نمیتواند از او بگریزد و یا او را نفی کند!

اما دوستان عزیز!

 هر پدیدۀ زمینی برای اثبات وجود خود باید بتواند در بین انسان و در زندگی انسان  ( بر روی زمین ) قابل انجام و شدنی باشد،و دیدیم که حقیقت محض روح  خداست ،اما می دانیم که روح به تنهایی قادر به جسم گرفتن نیست.مانند روح القدس و عیسای مسیح.عیسای مسیح باید جسم می گرفت و به روی زمین می آمد.روح مقدس خدا با تمام توانایی هایش و اقتدارش که حتی قبل از آفرینش نیز وجود داشت ،نمی توانست خود جسم بگیرد.او در مسیح جسم گرفت و در مسیح پر شد و مسیح را تماما از خود پر کرد.این روح در تمام طول دوران خدمت زمینی مسیح با او بود ،در او بود،بخشی از او بود.مسیح بدون او نمیتوانست بر وسوسه ها پیروز شده و از اسرار الهی باخبر شود و روح القدس بدون مسیح نمیتوانست کفارۀ گناه انسان گناهکار را بر صلیب با مرگ خود بپردازد.در واقع ما عیسای مسیح و روح القدس را یک واحد دانسته و نه جدا از هم.دقیقا عمل حقیقت در قلب انسانها اینچنین است.او و ما یک واحد را تشکیل می دهیم ،هر چند از هم متفاوتیم.او وجود دارد ،قدرت دارد اما از آنجایی که او هدفی معلوم و روشن را بر روی زمین* در میان انسانهای آلوده به دروغ ،در میان انبیاء دروغین در میان مذاهب دروغین و ریاکار بعهده دارد؛ابتدا باید در ما پر شود." او مایل است همۀ آدمیان نجات یابند و حقیقت را بشناسند." ( اول تیموتی 2 : 4 )  سپس باید در ما شکل بگیرد ." زیرا هر کجا که نور باشد همه نوع خوبی و نیکی و حقیقت نیز بوجود می آید." ( افسسیان 5 : 9 ) در ما یکی شود ." پس ما می دانیم که تابعین حقیقت هستیم ،زیرا وجدان ما در پیشگاه خدا به ما اطمینان می دهد.( اول یوحنا 3 : 19 ) ما را آماده سازد." پس پایداری کنید و کمربند حقیقت را به کمر ببندید." ( افسسیان 6 : 14 )  آنگاه ما قادر خواهیم بود به حرکت با او به ضد دروغ و ریا و زیستن با او به دور از دروغ و ریا و انتشار او خالی از دروغ و ریا!

 (* بر روی زمین. چرا تنها بر روی زمین ؟ زیرا آنگاه که همۀ ما به سوی خالق خود برگشتیم و در حضور او قرار گرفتیم ،در واقع ما در حضور خود  حقیقت ایستاده ایم.در آن زمان ما نیازی به دانستن حقیقت نداریم ،زیرا او حقیقت ماست و ما پوشیده از او. )

و شما این زیستن و یگانگی با حقیقت را در تمام طول کتابمقدس ،در تعالیم عیسای مسیح و حقیقتی که او بین انسان و خدا ایجاد نمود می بینید.

عیسای مسیح خود او را شهادت داد :" از این جهت من متولد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به حقیقت شهادت دهم و هر که از حقیقت است سخن مرا میشنود." ( یوحنا 18: 37 ) او برای اینکه شاگردانش در این حقیقت زندگی کرده و سپس این حقیقت را به همه منتشر نمایند،برای آنان نزد خدای حقیقت دعا نمود:" آنان را بوسیلۀ حقیقت خود تقدیس نما،کلام تو حقیقت است.همانطور که تو مرا به جهان فرستادی من نیز آنان را به جهان فرستادم.و اکنون بخاطر آنان خود را تقدیس مینمایم تا آنان نیز با حقیقت تقدیس گردند." ( یوحنا 17 : 16-19 ) پولس رسول می نویسد:" ما نمی توانیم بر علیۀ حقیقت اقدامی کنیم بلکه فقط برای پیشرفت آن می کوشیم." ( دوم قرنتیان 13 : 8 ) یوحنا شاگرد عیسای مسیح می نویسد :" پس ما مسیحیان موظفیم با پذیرایی از چنین اشخاص ( خدمتگزاران انجیل مسیح ) در انتشار حقیقت همکاری کنیم." ( سوم یوحنا 3 : 8 )

پس ما به این نتیجه گیری دست می یابیم که روح حقیقت همین امروز در انتظار من و شماست تا در ما فرود آمده و ما را به انسانی تماما نوین تبدیل نماید.با ما زندگی نماید.به رغم تلخ بودنش به مذاق ما !چون روزانه با او زندگی خواهیم نمود ،روزی به این نتیجۀ شگفت دست خواهیم یافت که او خوشمزه ترین ،زیباترین،پرمعناترین و عمیق ترین دلیل بودن ماست ! و دقیقا به همین دلیل عظیم، شما دیگر خود را متعلق به خود نمی دانید.بلکه تمام خود را به او و از آن او می دانید.جسم تان.فکرتان.زندگی اتان.مرگتان.تمامی خود را.زیرا در خواهید یافت بدون او شما هیچ هستید و با او همه چیز.آنطور که : " هابیل برایش کشته شد.ابراهیم رفت تا پسرش را برایش قربانی کند.موسی برایش شهرت مصر را ترک کرد.روت برایش خانه و خاکش را ترک کرد.دوستان دانیال برای او به کورۀ آتش رفتند.ارمیاء برای او به سیاهچال افتاد.استیفان برایش سنگسار شد.پطرس برایش ابتدا شلاق خورد و سپس مصلوب شد.پولس برایش دربدر شد،شلاق خورد،سنگسار شد ،به زنجیر کشیده شد و در آخر سرش را برایش داد."

اکنون سوال من از شما این است.شما چگونه این حقیقت  ،حقیقتِ عیسای مسیح ،را تحمل می کنید؟آیا او را رد می کنید؟او را به تمسخر می گیرید؟بر ضد او بر می آیید؟تصمیم شما چیست؟او را چگونه در خود حفظ می کنید؟او را چگونه باور می کنید؟چگونه او را می پذیرید؟او را چگونه منتشر می سازید و با خود به همه جا می برید؟بخاطر داشته باشید هر جا که حقیقت است :نور است و باروی و تبدیل.هر جا که حقیقت نیست:تاریکی ست و عقیمی باورها و بن بست.

 

چگونگی رودررویی با حقیقت

 

همانطور که نوشتم نه همۀ انسانها با دریافت حقیقت و قبول آن یکسان عمل می نمایند.از این رو بنده نه برای خود و نه برای هیچکس پیشنهادی برای دریافت و جذب حقیقت دارم.حقیقت با تمام اشتیاق خود به پذیرفته شدن ،نظرات خود را بر شما تحمیل نمی کند ،زیرا دیگر آن حقیقت نیست!حقیقت این است که شما خود به آن دست یابید و او را خود  دریابید.او را بپذیرید و به قلب و جان خود دعوت نمایید.حقیقت در پشت در قلب شما ایستاده  و در را می کوبد تا هر کس در را باز کند ،او به داخل می آید و او با آن شخص شام خواهد خورد و مشارکت خواهد داشت.اما چگونه این چنین هیبت عظیم را ما می توانیم بپذیریم.من تنها می توانم چند پیشنهاد را به شما برای قبول حقیقت و زیستن در او ارائه دهم:

 

الف- از او نگریز.بمان.روبرویش.به چشمانش خیره شو!به او گوش کن!لزومی ندارد بلافاصله او را تایید کنید.اما با او بمانید و اجازه بدهید تا در درون شما سفر کند!

ب- از آنجایی که حجم او عظیم است و اندیشۀ او تازه.باید روح خود را فراخ سازیم و یا آماده گی زیادت روح را داشته باشیم . جام خود را از شراب کهنه و قدیمی خالی کرده و از او پر شویم.

ج- آماده باشید که به دنبال او بروید نه اینکه او بدنبال شما بیاید.

د- اگر ادعا می کنید که او را دارید و با او هستید باید میوهای حقیقت را بارور شوید ؛در غیر اینصورت شما در حقیقت نیستید بلکه در ریا و دروغ!

ه- به او زمان دهید تا برای شما سخن بگوید و شما را به خود قانع سازد.