حزقیال نبی
نبی
رویاهای الهی
نوشتۀ: حسن گل هاشم
به معنای:
حزقیال یعنی خدا قوت می
دهد.
محل او در کتابمقدس:
کتابی از خود او نوشته شده است بنام
" حزقیال نبی " که بیست و پنجمین کتاب از
مجموعه کتابهای عهد عتیق می باشد.
محل تولد:
احتمالا در اورشلیم
(اسرائیل فعلی)
زمان حیات:
تقریبا بین سالهای 600 تا 500
قبل از میلاد،همزمان با ارمیاء نبی.
اصل و نسب او :
نام پدرش بوزی بود،نام مادرش نامعلوم.
ضعف ها:
بدلیل ندانستن جزئیات زندگی
او برای ما نامعلوم است.
قوت ها:
1- پیامبری که
از طرف خدا انتخاب شد تا پیام توبه و آمرزش و پاکی را با قدرت و بدون
ترس و واهمه به قومی بدهد که در زیر زنجیر اسارت بود.
2- رهبر روحانی قوم
در زمانی سخت و بسیار دردناک اما با قدرت و استواری و بدون
تغییر دادن پیام خدا بنابه به شرایط مقتضی.
3- بینندۀ
رویاهایی شگرف که تعدادی از آن به انجام رسید و
بیشتر آن هنوز در حال انجام است!
4- کاهن خدا بودن
***
او آغاز حضور خود را در کتابمقدس و زندگی
خود را اینگونه با قلم خود برای ما شرح داده است:" و در روز پنجم
ماه چهارم سال سی ام چون من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم
واقع شد که آسمان گشوده گردید و رویاهای خدا را
دیدم." ( کتاب حزقیال باب 1 ایۀ 1 ). قبل از
اینکه خدا این رویا را به حزقیال نشان دهد بی شک او
تنها از جمله یکی از جوانان اسرائیلی بود که به اسارت
می رفت. اسارت سربازان امپراطوری بابل.( شمال عراق فعلی ). اما
خدا گویی برای حزقیال و برای اسرائیل و برای
من و تو امروز پیامی زنده و عمیق داشت،پس می بایست
شخصی را بر می گزید تا تمام این رویاهای
آینده را به او دهد و او استوار در بیان و نوشتن این
رویاها بایستد و تمامی فرمان ها و توبیخ ها را با قدرت
دریافت شده را به قومی برساند که در یکی از تاریک
ترین دوران حیات خود بعد از رهایی از بردگی مصر بسر
می برد. خدا چگونگی اجرای این طرح را با رویا و
کلام خود میسر ساخت. رویاهایی طولانی، اسرار آمیز
و عمیق؛و کلامی که بر دهان اشعیاء نبی مانند ذغال
آتشی نشست؛اما این کلام بر دهان حزقیال جوان که تازه به مقام
کهانت قوم خود در دوران بردگی دست یافته بود مانند عسل
شیرین و گوارایی ریخته شد.(حزقیال باب 3
ایۀ 3).
اما حزقیال می دانست کلام خدا هر
چند برای او شیرین است اما نه برای آنانی که پشت به
خدا کرده و حتی در اسارت و بردگی ای که بدلیل گناهان و
عدم اطاعت آنان از فرمان خدا بوده است،درس عبرت نمی گیرند بلکه هنوز
پشت به خدا کرده اند.
حزقیال نبی بی شک
یکی از نادر انبیاء اسرائیل می باشد که دارای
رویاهای فراوان ،متعدد و تماما پر از معنایی عمیق و
پیچیده می باشد. چنانکه تعدادی از تشبیهات و عمق
رویاهای او را حتی در رویاهای یوحنای
رسول در مکاشفه ای که عیسای مسیح خداوند به او داد
می بینیم.
در سال 598 قبل از میلاد مسیح به
اسارت بابل در آمد،و تقریبا به مدت بیست و دو سال بین
سالهای 595 تا 573 قبل از میلاد عیسای مسیح در
اورشلیم نبوت نمود. او در بین سران و رهبران و مردم قوم اسرائیل
دارای احترام و مقام خاصی بود،از او در بیشتر موارد برای
حل معضلات اجتماعی و الهی بهره می گرفتند.( حزقیال
نبی بابهای 8 آیۀ 1 و 11 آیۀ 25 و 14
آیۀ 1 و 20 ایۀ 1 ).شواهد نشان می دهد که او هم
دوره با ارمیاء نبی بوده است. هرچند نگاه این دو نبی در
نوع رسالت و رساندن پیام یهوه به اسرائیل و دنیا
یکسان و هم آهنگ بوده،اما در نوع بیان این پیام با هم
تفاوتی فاحش دارند. ارمیاء نبی تماما از دل و اشک و آه و درد و
پریشانی و خرابی و ویرانی سخن گفت،و حزقیال
تمام اینها را در قدرت بلامنازعۀ خدا برای حکومت او بر قلبها
دیده در داوری و فرمان پر قدرت او بر تنبیه گناهکاران دیده
و اینکه خداوند با قدرت بیان میکند که او از مرگ کسی
خشنود نیست،دوست ندارد کسی بمیرد مگر توبه کرده و به نزد او بر
گردند.(حزقیال باب 18 ایۀ 32 ).از این رو روزی فرا
خواهد رسید که خدا دل و جان آدمی را تماما تبدیل خواهد نمود.
خدا این تبدیل را و رویای آن را به حزقیال
نبی داده بود. آنچه که باید با آمدن عیسای مسیح
روی می داد و بس.
در زندگی حزقیال و قدرت بیان
او برای رسالتی که خدا به او محول نموده بود قدرتی عظیم
می بینیم،او از رویاهای که خدا به او داده و
بسیار عجیب و تقریبا به سختی میتوان آن را
تعبیر نمود آغاز کرده(فصل 1) از توبیخ و هشدار به قوم(فصل 2) از قدرت
بیان کلام خدا و وظیفۀ او تنها در بیان این کلام(
فصل 3).از وعدۀ آمدن عیسای مسیح و وعدۀ نزول روح
القدس و پادشاهی خدا و حکومت او بر قلبها(فصل 36 آیات 22 تا 27 و فصل
11 آیۀ 19 و 20).از خشم خدا در بارۀ نااطاعتی انسان از
خدا(فصل 14).از یادآوری مهر و فیض خدا در زمان گذشته(فصل 20).از
خلق، سرافرازی و سقوط شیطان(فصل 28 ایات 12 تا 17).از هشدار و
اخطار به شبانان و رهبران روحانی کلیساها (فصل 34 ).از قدرت خدا و
تایید قدرت مسیح در زنده کردن مرده ها(فصل 37 آیات 1 تا
7).و نهایتا در رویای احیای اورشلیمی
نو و شهری تازه( فصل های 40 تا 48)؛پایان یافته است.
در طول تمامی این رویاها شما
تایید قدرت خدای زنده و سرمدی را،یهوه خدای
حیات بخش را می بینید که با زبان خود 55 بار تکرار
میکند:" خواهند دانست که من یهوه خدای
ایشان هستم."؛تکرار این عبارت در لابلای
رویاهای حزقیال که خدا به او داده بود در حقیقت حضور خدا
در تمامی هستی و مُهر تاییدی است که انسان، گمشده
در درک این حضور بوده و متاسفانه هست و خواهد بود. یهوه بارها
این را تکرار میکند که او چنین کار عظیمی را انجام می
دهد تا اسرائیل و دنیا بدانند که:" من " یهوه "
تنها خدای زنده و پر قدرت هستی بخش می باشم نه بتها و افکار
انسانی شما "،و حزقیال نبی مامور بود تا این صراحت و
تکرار آهنین حضور و حقیقت خدا را به قومی بدهد که نه در رفاه و
در آسایش و سلامتی بودند بلکه در اسارت و زنجیر و بردگی
بودند!! در همین کتاب بیشتر از هر کتاب دیگری در کتابمقدس
و برای اولین بار به کرات تقریبا 78 بار خدا حزقیال را
" پسر انسان " خطاب می
کند. لقبی که در آینده عیسای مسیح خود را به آن
می نامد و او با این کار تمامی عهد عتیق و
رویاهای حزقیال را از خود و مال خود می داند و
گویای آمدن خود. دانیال،نبی دیگری است که خدا
تنها یکبار او را به این لقب خطاب کرده است(کتاب دانیال باب 8
ایۀ 17).
او زندگی مفید و پر از فراز و
نشیب خود را در غربت به پایان می رساند و به احتمال قوی
او را در حوالی بغداد امروزی دفن می کنند. لیکن او
یکی از ارزشمند ترین و والاترین نوشته های کتابمقدس
را باقی می گذارد؛نوشته ای که در آن و در گفتگوهای آن،
حضور خدا و صدای خدا را در لابلای آن می شنوید.
درسی از زندگی
حزقیال نبی:
بیان حقیقت دانش امروزی و
قانع کردن انسان به استنتاج های منطقی دشوار نیست. دیر
یا زود همۀ متفکران و عالمان بر سر چیزی موافقت خواهند
کرد. و فرمولی تثبیت شده و کار را برای نسل بعدی متفکران
هموار می سازد.
اما بیان حقیقت دانش الهی خدا
و قانع کردن به حقیقت خدا که همه به این نظر موافق برسند که "
یهوه خدای زنده هست و وجود دارد " کار آسانی نیست.
به زندگی تو به عمر تو،به دردهای تو،دعاهای تو،به شجاعت تو،و
نهایتا تماما به اطاعت تو از همان خدایی دارد که قصد بیان
حقیقت وجودی او را به دنیای اطراف داری.
حزقیال به این خواندگی با
تمام مشقات و تلخی های آن لبیک گفت. و بر آن تا به آخر
ایستاد. چرا؟چه چیزی باعث شده بود که حزقیال را وا دارد
که با خدا و در رویاهایی که او به او می
داد،رویاهایی که دشوار،غیر قابل هضم و تحمل می
نمودند،وفادار بماند و بدنبال آن برود،با آن تنفس کرده و نهایتا آن را در
جوهر بیاورد؟
هر چند او با ارمیاء هم دوره بود و آن
اسارت و زندان و شکنجه و سختی ارمیاء را متحمل نشد. هر چند مانند
ارمیاء اشک نریخت. اما قلب خونین او با ارمیاء می
گریست. بی شک می توانم بگویم بخشی از اشک و ناله
های ارمیاء متعلّق به حزقیال بوده و ارمیاء جور آن را بر
خود گرفته بوده است. حزقیال در ارمیاء با اشک و آه،توبه و بازگشت قوم
خود را خواست و خدا به او این مژده را داد که روزی فرا می رسد
که دیگر کسی در زیر نه اسارت شریعت و قوانین خواهد
بود و نه در زیر اسارت جسم و دل سنگین. بلکه عیسای مسیح
خواهد آمد،دل سنگین را از شما خواهد گرفت و دل گوشتین به شما خواهد
داد،دیگر هرگز در اسارت نخواهی بود چرا که "پسر شما را آزاد کرده
است." و حزقیال آورندۀ این پیام امید بخش بود
هر چند خود او هرگز مسیح را ندید اما به امید روز آمدن او دردها
را وداع کرد و به نزد صاحب رویاها بازگشت.
از خود بپرسیم :
کی بود آخرین
وقتی که در راستای درستی و حقیقت بودن وجود خدا گام زده و
تنفس کرده ایم؟کی بود آخرین زمانی که به خود گفتیم:
" او هست و او ناظر است."؟کی برای این حقیقت و
این وجود و بیان این دو تا به آخر برای خدا
ایستادیم و به رغم تلخی ها و سختی ها وفادار به کلام
الهی خدا و ایمان خود ماندیم؟در هر شرایط و در هر
موقعیتی؟
کلیسای ایرانیان
فیض