تسلی یافته
ام،تسلی یافته ای،تسلی یافته است.
نگاهی
به رسالۀ دوم قرنتیان باب 1 آیات 3 تا 10
نوشتۀ
: حسن گل هاشم
دردهای دیروز
یادم می آید
همسایه های دوران کودکی خودم را که با کوله باری از غم به
منزل ما می آمدند با مادرم روی لبۀ حوض حیاط مان می
نشستند و حالا حرف نزن کی حرف بزن!بعد کارشان به گریه می رسید.گاهی
اوقات تا به زدن روی سر و سینه اشان،روی پاهایشان و بعضی
اوقات با ناله و آه به سرهایشان می کوبیدند.گریه می
کردند.زجه می زدند.بعد که تمام می شد.همه چیز به همان حال قبلی
بر میگشت.حیاط خالی می شد.صداها می رفت.اما مادرم
را می دیدم که گویی هنوز ته ماندۀ ناله ها و زجه ها
بر صورتش کمی مانده و نگاهش سردتر و حال و نایی دیگر
نداشت.ترکش خمپاره های درد و اندوه تمام وجودش را زخمی کرده،تا حدی
که حس میکردم نه به صدای گنجشک های کاج خانه گوش میکند و
نه از بوی تازۀ سبزی های باغچه لذت می برد.
همین امروز پس از گذشت بیست
سال همان آدم ها.را با همان کوله بار دردهایشان می بینم که گویی
هرگز برای آنها تسلی نیست. من بر آنها خرده نمی گیرم.من
خودم از این نسل هستم.داغ آنها داغ من است.درد آنها روزی درد من
بود.در بیابانی که آنها سرگردانند روزی من گمشده و ویران
بودم.ما از نسل یک دین هستیم.غارت شدۀ یک دین.که
گریه و عزا و ماتم و سیاه پوشیدن را بخشی از به خدا رسیدن
می دانست!و اندوه و شکست را خواست خدا.ما بودیم و ما.نه صدایی،نه
نجوایی.و ما به خیال خود خدایی داشتیم!اما کی
بود؟ هرگز ندانستیم.
امروز که در ایمان به عیسای
مسیح هستم،هنوز با این مصیبت ها کم و بیش رودررو می
گردم.می بینم که خودم نیز به تسلی و آرامش نیاز
دارم.می بینم که دوست و ایماندار دیگر مسیحی
من نیز مانند من نیازمند تسلی است.امروزِ من با بیست سالِ
من چه تغییری کرده است؟تسلی من امروز در چیست؟و از
کجا می آید؟خدای من امروز کیست و برای تسلی
من چه می کند؟
لطفا تصور نکنید که قصد
دارم تا از حقایق موجود زندگی فرار کرده و یا به شما قُرص آرام
بخش دردها را بدهم تا موقتا درد شما تسکین یابد.هرگز.حداقل من این
را از کتابمقدس مسیحی نیافتم.پس اگر من چنین باوری
را از میان تعالیم آسمانی خداوندم مسیح نیافته ام،
حاشا که آن را به شما بدهم!
منبع درد
برای شما که با ما در این
راه گام بر می دارید و یا دورادور نظاره گر ما هستید و
صدای ما را می شنوید!،تاکنون این باید برای
شما روشن شده باشد که بر اساس تعالیم کتابمقدس مسیحی درد و مصیبت
از طرف خدا نمی آید.زمانی که روز اول خلقت گناه توسط آدم و حوا
وارد هستی گشت،با خود درد و مصیبت را آورد.در تمام شش روز خلقت
خدا،شما هرگز جایی از درد و غم و اندوه نمی بینید.
آفرینش بود و تازگی.حیات نوین بود و مردۀ سیاه
و تاریکی را به نور و زندگی مبدل کردن.و تمام آنها با یک
جمله میسر می شد: " بشود " و می شد.اما خدا هرگز نگفت :درد و اندوه وارد هستی بشود.درد و اندوه
فرزندان گناه هستند.و مرگ فرزند ارشد او.پس هرگز اجازه ندهید
تا این را به شما بگویند که خواست خداست.آری؛خدا اجازه می
دهد که دردها وارد زندگی ما شوند(مانند بردگی اسرائیل در
مصر،اسارت یوسف،زندگی ایوب،و صلیب عیسای مسیح)،اما
او با استفاده از این دردها طرح های الهی خود را برای
سعادت خود انسان پی ریزی نموده و در نهایت ما را به خود
نزدیک و نزدیکتر میکند.تا به امروز تا در این دنیای
تاریک و درد آلود که مصیبت و انکار و رو گردانی از خدا سیاق
زندگی متمدن گشته است!اما با تمام اوصاف خدا بانی و مسبب درد نیست.خدا بَری از هر دردی است.درد ثمرۀ گناه
است.آرامش ثمرۀ خدا.درد پیروزی شیطان بر انسان است.آرامش
حکومت خدا بر انسان.غم و اندوه سرودهای شیطان هستند برای نابودی
شما.همین سرود نامه های غم و اندوه را خدا به سرودهای زیبا
در پرستش نام والای خود به ما می دهد که ما توانمندی او را بر
ضعف های خود ببینیم،او را بیشتر پرستش نماییم،دامن
او را بیشتر بچسبیم تا او را ترک نکنیم.و از این پستانی
که شیر حیات و زیستن ابدی از آن حاصل می گردد تغذیه
شویم.
منبع تسلی
بارها و بارها در طول کتابمقدس می
خوانیم که خدا تنها تسلی دهندۀ قلب های رمیدۀ
انسان گناهکار است.چه قلب آدم و حوا وقتی خبر کشته شدن پسر بی گناه
خود را شنیدند.چه قلب نوح زمانی که در بیابان خشک و برهوت کشتی
ایی با چنان عظمت می ساخت.و قلب ابراهیم که از موریا
بالا میرفت تا اسحاق را قربانی کند.یا قلب یعقوب زمانی
که خبر مرگ یوسف را شنید و یا قلب موسی که چهل سال از ترس
در بیابان فراری بود...آری خدا تسلی دهندۀ حقیقی
قلبهای ماست.از این رو می خوانیم که :" ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین
وجد نما و ای کوهها آواز شادمانی دهید زیرا خداوند قوم
خود را تسلی می دهد و بر مظلومان خود ترحم می فرماید."(اشعیاء
نبی باب 49 آیۀ 13 )." من
هستم که شما را تسلی می دهم."(اشعیاء نبی
باب 51 آیۀ 12).
پولس رسول از همین سندیت
زنده استفاده کرده و در نامۀ دوم قرنتیان که انگیزۀ نوشتن
این مقاله می باشد به کلیسای قرنتس می گوید: " متبارک خدا
و پدر خداوند ما عیسی مسیح که پدر رحمت ها و خدای جمیع
تسلیات است." پولس می گوید آن خدایی
که او می شناسد همان خدایی است که سرِ عیسای مسیح
است،او همان کسی است که نامش همواره متبارک می ماند.همین
خدا،او،که خالق تمامی هست و نیست و والاتر از هر تعبیر دیگری
می باشد،پدر خداوند ما عیسای مسیح است،او پدر تمام رحمت
هاست،نه تنها این بلکه اوست که خدای جمیع تسلیات است.یعنی
چه وقتی پولس می گوید " خدای
جمیع تسلیات است "؟
منظور پولس از اینکه می گوید " خدای جمیع تسلیات " اشاره ای مستقیم
به تمام خدایان یونان و روم و پارس و بین النهرین میکند.پولس
گویی به ایمانداران قرنتس تاکید میکند که: هوشیار
باشید!...گول نخورید!... بدانید! ...مگر نمی دانید!...خدایی
که خدای تسلی دردها و آرامش دهندۀ اولی و آخری
هست،خدای ساختۀ ذهن انسان و دست ساخت او نیست.این خدای
تسلی دهنده پدر عیسای مسیح می باشد؛عظیم ترین
و والاترین نامی که در هستی به انسان داده شده تا با ایمان
به آن حیات جاودان و ابدی را دریافت نماید.اتفاقا درست خطی
بالاتر در نامۀ خودش او این را قبلا بیان کرده بود که " فیض و سلامتی از پدر ما خدا و عیسی مسیح
خداوند به شما باد." بلافاصله او ادامه داده و می گوید:همین
خدایی که دهندۀ فیض و سلامتی است.همچنین همین
خدا،خدای تسلی دهندۀ جمیع دردها است.لطفا به ارتباط و یگانگی
" خدا " و " عیسای مسیح " در این
متن دقت بفرمایید.فیض و سلامتی از طرف خدا و عیسی
مسیح می آید.همچنین تسلی نیز از طرف خدا و مسیح
عیسی که در اوست.در حقیقت پولس به ایمانداران قرنتس می
گوید:خدای خالق و هستی بخش،خدایی که می میراند
و زنده می کند.خدایی که هستی به نام او خلق شد.نه خدای
دست ساخت انسان و بت های شما،نه فلسفه های شما که بر شما خدایی
میکنند،نه مذهب شما،نه مدارک و استعدادهای شما؛بلکه این خدا که
مسیح از او بود و در او بود و خلق کننده و هستی دهنده بود،که می
میراند و زنده می کرد؛این خدا در مسیح و مسیح در
خدا با هم به من و تو فیض و سلامتی می دهند و هر دو با هم تسلی
دهندۀ جمیع دردهای ما هستند.
اما چگونه؟
من ، تو و تسلی یکدیگر
اکنون که منبع حقیقی
تسلی پولس و ما معلوم شد،پولس گویی برای شکافتن چگونگی
این تسلی ادامه می دهد و می گوید:" که ما را در هر تنگی ما تسلی می دهد."
پولس می گوید خدای متبارک و هستی بخش؛خدایی
که پدر خداوند ما عیسای مسیح می باشد،عیسی مسیح
از اوست و آنها با هم یک هستند،آنها که به ما فیض و سلامتی داده
و می دهند،همین خدا،خدای جمیع تسلیات است.و این
تسلی دادن او تنها حرف و وعدۀ پوچ نیست،تسلی دادن این
خدا در " هر تنگی " و هر
مشقت و هر نوع آزار و دردی می باشد.تسلی این خدا در پشت
درهای بسته نیست.یا به دور از ما.یا در کتابها.یا
در دعاهای مخصوص.یا در قبله مانده باشد.یا اینکه پشت
پرده!
چطور ممکن است که این تسلی تا به این اندازه به ما نزدیک
باشد؟مگر ما جسم نیستیم و خدا روح؟ درست است و برای درک همین
قرابت بین خودش و ما،او باید جسم می گرفت و به زمین می
آمد و مانند ما انسان می شد،و چون انسان شد برای درک نیازهای
ما :" بصورت یک غلام در آمد...خود را پست
تر ساخت...حاضر شد مرگ را بپذیرد "(فیلیپیان
باب 2 ایات 7 و 8) از چه راهی این مرگ را پذیرفت؟:" از راه تحمل درد و رنج "(رسالۀ
عبرانیان باب 5 ایۀ 8).این تحملِ او که هر چند خدای
در جسم بود و مانند ما جسم گرفت ،به ما که تماما جسم بودیم و هستیم چه
ارتباطی دارد؟دقیقا به همین دلیل:" کاهن بزرگ ما کسی نیست که از هم دردی با ضعف
های ما بیخبر باشد،بلکه کسی است که درست مانند ما از هر لحاظ
وسوسه شد ولی مرتکب گناه نگردید."(رسالۀ عبرانیان
باب 4 آیۀ 15).پس وقتی پولس می گوید:" که ما را در هر تنگی ما تسلی میدهد
" در حقیقت در هر تنگی ما خدا با
ماست،مسیح با ماست،مسیح در خدا روزی در همین تنگی
ما بوده،آن را چشیده،حس کرده از این رو دقیقا میداند که
اکنون در چه تنگی و مصیبتی هستی پس به سراغت می آید
و ترا تسلی می دهد.پس خدای تسلی دهنده ما،با
ما در تنگی ها حاضر است و درست در زمان تنگی ها و مصیبت هایمان
ما را تسلی می دهد.او در کنار ماست.و چون او را می خوانیم
تسلی او با ماست.اکنون خیلی زیباتر می شود.آیا
این تسلی برای این است که ما خودمان از آن لذت ببریم
و خدا را شکر کنیم و به خودمان ببالیم که خدا با ماست و ما را تسلی
میدهد.بقولنا خدای تسلی دهنده و پدر خداوند ما عیسای
مسیح را بلافاصله که در هر سختی و مصیبت مان ما را تسلی
داد و آرامش بخشید،بعد از پایان کارش،در صندوقِ خودمان می گذاریم،و
درش را هم قفل میکنیم.مبادا کسی آن را از ما بگیرد!یا
او را در قبله ای که روزانه در آن خم و راست می شویم پنهان می
کنیم،یا در میان دیوارهای سنگی او را جا می
گذاریم و سالی یکبار برای نشان دادن خلوص خود به دور او میچرخیم!،و
هر وقت به او در تنگی و مصیبت بعدی نیازمند شدیم او
را می آوریم تا ما را تسلی بدهد و مجددا برگردد در جای
خودش؟خودتان برای پاسخ این سوال به گفتۀ پولس نگاه کنید:"
ما را در هر تنگی ما تسلی می دهد تا
ما بتوانیم دیگران را در هر مصیبتی که باشد تسلی
نماییم." پس خدای پر از فیض و سلامتی
و خدای جمیع تسلیات در هر تنگی و مصیبت ما با ماست
تا ما را تسلی بدهد،او ما را تسلی می دهد که ما بتوانیم
دردمند و در مصیبت ماندۀ دیگری را تسلی دهیم.تا
او که از تو تسلی یافته،دیگری را در دردها تسلی
بدهد،و دیگری بعدی را،و بعدی و...چه خدای عظیمی
را ما پرستش میکنیم.نام او را در مسیح سجده کرده و او را با قلب
و دل خود بپرستید که اوست شایستۀ پرستش و مالک بودن تمام قلب و
دل و فکر ما.
شاید بپرسید چطور ممکن
است که خود من در تنگی باشم و تازه تسلی گرفته ام؛اکنون باید به
نزد شخص دیگری بروم که در مصیبتی دردناک است و او را تسلی
بدهم؟؟خودم پس چه؟تسلی من چه میشود؟ابتدا نگاه کنید به منبع تسلی
ما،" به آن تسلی که خود از خدا یافته
ایم." پولس به ما می گوید:شما از منبعی سرشار و تمام نشدنی فیض و
سلامتی و تسلی تغذیه شده و می شوید.اکنون که این
منبع از راه ایمان شما در شما جوشان شده و سرشار است،شما قادر هستید
از این منبع به دیگری بدهید تا او از آن تغذیه نماید.این
تسلی شما از خودتان نیست،از خداست، چون از خداست شما قادر خواهید
بود تا دیگران را تسلی دهید.انسانی نیست که تمام
شود،عقلانی نیست که به زیر سوال رود،تحلیلی نیست
که سبک و سنگین شود،و تصادفی نیست که ناگهان محو شود؛منبع و
سرچشمۀ تسلی شما خداست و او همواره جوشان و سرشار از بودن است.فهمیدم،من
دیگری را تسلی می دهم چون از خدا تسلی یافته
ام،اما خودم چه؟چه بر سر من می آید؟من که آدم آهنی نیستم،تازه
از نقاهت درد خودم تسلی یافته ام،حالا باید بروم دیگری
را در دردش تسلی دهم؟آیا درد خودم بر نمیگردد؟آیا دوباره
خودم دلسرد نمی شوم؟
دوستان عزیز!این مهمترین
بخش این مقاله است.این سوال تمام انسان امروز و ماهیت او را
آنگاه که از منبع الهی تسلی و فیض تغذیه نگشته و به خود
متکی گشته را به زیر سوال برده است.و او را با تمام پیشرفتش در
صنعت و تکنولوژی هنوز در برابر ارادۀ و نقشۀ خدا ناچیز می
داند.این سوال و اندیشیدن به آن تمام انسان امروز را وا داشته
که خود را از درد و اندوه انسانی دیگر به کناری کشیده،خود
را دخالت ندهد،" به زندگی شخص مردم دخالت نکند " و بقولنا خودش
" آنقدر سَمن دارم که یاسَمن در آن گُم است!"، یا "
کَل اگر طبیب بودی کَل خود دوا نمودی!" یا " به
من چه؟".بنده میتوانم ساعتها در این خصوص حرف بزنم و شما را به
دلیل چنین سوالی از خود متقاعد کنم و بگویم که چرا نباید
این سوال را از خودتان بپرسید؛اما قصد بنده نه متقاعد کردن شما به
آنچه که من معتقد هستم می باشد،بلکه فقط قصد دارم تا توجه شما را به یک
رمز الهی در این جملۀ پولس رسول جلب نمایم.شما خودتان به
آن فکر کنید و آنوقت از خودتان بپرسید که چرا شما حالا که از خدا تسلی
یافته اید باید بروید دیگران را تسلی بدهید،هر
چند اگر خود شما هنوز در درد هستید و در حال پذیرفتن و جذب تسلی
از طرف خدا هستید!!پولس در آیۀ 5 همین فصل اول نامۀ
دوم قرنتس ادامه می دهد به زنجیرۀ عجیب و حیرت انگیز
تسلی یافتن و تسلی دادن:" زیرا
به اندازه ای که دردهای مسیح در ما زیاده شود به همین
قِسم تسلی ما نیز بوسیلۀ مسیح می افزاید." یعنی چه؟چطور چنین چیزی ممکن
است؟ " به همان اندازه ای که در دردهای مسیح باشم،به همان
اندازه تسلی می یابم." گویی رابطه ای
تماما مستقیم بین درد مسیح و تسلی من است.پولس در رسالۀ
دیگر خود به کولسیان این را واضح و کامل تکرار میکند( اگر
خدای ناکرده حدس زده اید که او بر حسب تصادف چنین حرف عجیبی
زده است!).او می گوید:" الان
از زحمت های خود در راه شما شادی میکنم و نقص های زحمات
مسیح را در بدن خود به کمال می رسانم برای بدن او که کلیسا
است."(کولسیان باب 1 ایۀ
24).یعنی چه " نقص های زحمات مسیح "؟یعنی
من در مسیح و مسیح در من است.یعنی با مسیح بودن یعنی
از دردی که او کشید درد کشیدن.یعنی از تسلی
او تسلی یافتن.یعنی دردهای مسیح در صلیب
جلجتا پایان نیافت.همانطور که کار الهی خدا برای یافتن
گوسفندان گمشدۀ خود که از گله هایی دیگر هستند تا آنان را
دور هم جمع نماید هنوز پایان نیافته است.درد مسیح برای
بازگشت ما و توبه از گناهی که او بر صلیب جانش را برای آن
داد،ادامه دارد.پس درد او ادامه دارد،من امروز به او ایمان می آورم.از
آنِ او می گردم.پس هر آنچه از اوست از آنِ من می گردد.دردهایش
مال من است.تسلی اش مال من است.پیروزی اش مال من است و جلالش
مال من است.پس پولس می گوید امروز من در خودم همان دردهای مسیح
را که برای فرزندان گمشدۀ خود می کشد را درد می کشم تا کلیسای
اش بنا گردد.
پس میخواهی تسلی
پیدا کنی؟با مسیح یکی بشو.میخواهی تسلی
پیدا کنی؟با دردهای مسیح یکی بشو.میخواهی
تسلی پیدا کنی؟ به توهین و خواری ها و مصیبت
های مسیح فکر کن.میخواهی از دردت تسکین پیدا
کنی؟به دردهای مسیح فکر کن.هر چه بیشتر از درد مسیح
در جان خودت بریزی،جان تو بیشتر از تسلی لبریز شده
و میتواند جام انسان دردمند دیگری را از تسلی لبریز
کند.به مسیح فکر کن که چگونه برای اینکه
شراب تازۀ خود را در جام ما بریزد در زیر چرخشت زندگی زمینی
و صلیب خُرد و لهیده شد.آیا ما به خوشه های انگور درخت مسیح
تبدیل شده ایم یا هنوز برگی هستیم؟آیا ما
آمادۀ خُرد شدن هستیم تا از خوشه های انگور به شرابی تازه
تبدیل شده تا در جام درد آلود برادر و یا خواهر ایمانداری
دیگر یا انسان دردمند دیگری ریخته شده و او را از
آرامش و تسلی ریشه های این درخت مست سازیم؟
جایی عیسای
مسیح به شاگردان و رو به یهودیان فرمود:" یقین بدانید اگر بدن پسر انسان را نخورید
و خون او را نیاشامید در خودتان حیات ندارید."(انجیل
یوحنا باب 6 ایۀ 53).مسیح چه میگوید؟آیا
می دانید پس از این فرمایش بسیاری از
شاگردانش او را ترک کرده و گفتند که نمی توانند تعالیم او را دنبال
کرده و اجرا نمایند.مسیح می گوید:میخواهید
دنبال من بیاید و مرا پیروی نمایید،باید
با من،با درد و عذاب من،با شکنجه و شلاق های و توهین ها و خواری
های من یکی شوید.با من بر بالای صلیب میخکوب
شوید،شش ساعت بمانید و بمیرید تا بتوانید چه؟مانند
من نجات دهنده شوید؟مانند من مسیح شوید؟هرگز.هرگز نمیتوان
مانند او عذاب کشیدۀ خطاها و قربانی گناهان شد،هرگز.نه دیروز
نه امروز و نه فردا.و هرگز این را فراموش نکنید که کار رستگاری
بر بالای صلیب تمام و کامل شده است.هیچ چیز نیمه کاره
نمانده که حالا ما بخواهیم آن را تکمیل کنیم.فعل انجام شده است.اکنون
همان فعل در ما باید انجام گردد.انفرادی. توامان باید به خون و صلیب
اندیشید تا به شباهت مسیح در آمد.تا متحمل دردهایش گردیم.آری
ما نمی توانیم مسیح باشیم،اما میتوان مانند او زندگی
کنیم،مانند او فکر کنیم و او را در خود به همه جا ببریم.در دردها
و شادی ها.در پیروزی ها و شکست ها.پس با خوردن از بدن او که در
واقع هم رنج درد و مصیبت او شدن است ما با مسیح همدرد می گردیم.برای
همین است که پولس در رسالۀ خود می گوید:" اگر شریک مصیبت های او هستیم تا در
جلال وی نیز شریک شویم."(رومیان
باب 8 آیۀ 17).خود پولس در جایی دیگر می گوید:"
و شراکت در رنج های وی را بشناسم
"(فیلیپیان باب 2 ایۀ 10).
خلاصۀ کلام
دوستان در ایمان به عیسای
مسیح،عزیزانی که هنوز به مسیح بعنوان تسلی دهندۀ
تمامی دردها و مصیبت ها ایمان نیاورده اید!
من دردمند هستم و نیاز به تسلی دارم.به نزد مسیح رفته،او که
با تحمل رنج و درد خود به من تسلی عطا فرموده است،مرا وا می دارد که
به دنبال تو بیایم تا ترا تسلی داده و من و تو با هم در دردهای
مسیح شریک شده تا بتوانیم در این شراکت من و تو از او تسلی
بیابیم.و من و تو در راه گام زدن با مسیح به نزد دیگران می
رویم و آنان را تسلی می دهیم.این تسلی یافتن
و دادن همواره با درک و تحمل دردهای مسیح می باشد.هر چه بیشتر
به مصیبتی که مسیح برای ما کشید باندیشیم
و اوج گناهکار بودن خود،بیشتر از او تسلی می یابیم.در
حقیقت تسلی یافتن من در دردهای مسیح یافت می
گردد و در دردهای تو.درست همان زمان که من در درد هستم به درد مسیح و
درد تو می اندیشم و آنچه که پیش می آید این
است که درد خودم را فراموش کرده و تسلی را دریافت می نمایم.
شاید از خودتان سوال کنید که این چه خدایی ست
که باید ما را از دردها بگذراند تا تسلی بدهد؟
دوست عزیز!
این تماما انتخاب تست!تمامی
شاگردان مسیح (به غیر از یکنفر)پایان زندگی خود را
دیده بودند که به سراسر دنیا رفته و انجیل مسیح را به بیگانگان
بشارت می دادند.تمام آنها به طرز فجیعی شکنجه شده،زجر کشیده
و به شیوه های گوناگون به قتل رسیدند.از آندریاس برادر
پطرس رسول می گویند وقتی او را به سمت صلیب می
بردند رو به صلیب می گوید:" ای محبوب من چقدر در
تمام روزهای زندگی ام به جستجوی تو بودم." من مطمئن هستم
آندریاس در تمام طول زیستن قبل از شهادتش از تسلی و آرامشی
بی مثال برخوردار بوده که توانسته مستمرانه به دنبال محبوب خود که صلیب
مرگ دردناک خود بوده باشد!
دوست عزیز!
انتخاب تحمل دردهای مسیح
برای تسلی یافتن تماما انتخاب تست نه کار متقاعد کردن من است،نه
پیشنهاد کشیش کلیسای تو.
انتخاب کن که می خواهی
غنچۀ بستۀ گل بمانی یا که باز شوی.انتخاب کن که گل
شکفته شده بمانی و چند روزی معطر باشی و بعد روز به روز پَر پَر
شوی و هیچ از تو نماند.یا انتخاب کن تا از بته چیده شوی
و پَر پَر شوی و در دیگی جوشان بجوشی
،اما به عطری دل انگیز مبدل گردی و به لباس عاشقی زده شوی
تا معشوق خود را سرمست سازد هر چند او را از دست داده اما بوی معطر او را
هرگز فراموش نمی کند.یا به پای عزیزی ریخته
شوی تا بدنش را برای مُردن بجای تو تدهین نماید.انتخاب
از تست!
و در گذر و تفکر این انتخاب
بیاد داشته باش که :" و از زخم های او ما شفا یافتیم."(اشعیاء نبی
53 آیۀ 5).
پس من چگونه می توانم از زخم
های خود تو را شفا دهم؟