تا چشمان دل شما روش گشته بدانید...

بررسی نامۀ افسسیان باب 1 آیات 17 تا 19

نوشتۀ : حسن گل هاشم

           

پولس رسول به ایمانداران کلیسای افسس می نویسد:تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید. تا چشمان دل شما روشن گشته بدانید که امید دعوت او چیست و کدام است دولت جلال میراث او در مقدسین و چه مقدار است عظمت بینهایت قوت او نسبت به ما مومنین بر حسب عمل توانایی قوت او.

شهر افسس یکی از پر رونق ترین شهرهای امپراطوری روم بود.  این شهر به همراه خود تاخت و تازهای فراوانی را از یونانی ها و فارس ها  گرفته تا اسکندر و  نهایتا ترک ها داشته است. اهمیت این شهر بیشتر به دلیل موقعیت جغرافیایی آن بود و اینکه محل خدای دیانا بود.

در این شهر یهودیان فراوانی زندگی میکردند. پولس رسول در طی دومین سفر بشارتی خود  به همراه پرسکیلا و اکیلا وارد این شهر شد. این دو شاگرد او به احتمال زیاد آغاز گر کلیسایی در این شهر بودند. پولس در راه بازگشت خود به این شهر به مدت دو سال آنجا ماند و : جمیع ساکنین استان آسیا اعم از یهودی و یونانی پیام خداوند را شنیدند( اعمال باب 19 آیۀ 10). در این شهر بود که بر علیۀ پولس رسول شورش کردند. همراهان او را دستگیر کرده و پولس به پیشنهاد دوستانش گوش کرده و جان سالم از آن بدر برد. به کلیسای این شهر بود که پولس برای اولین بار از طرح و نقشۀ الهی خدا  برای  زندگی او با ایمانداران و رهبران کلیسا حرف زد: اما ادامۀ زندگی من آنقدر ارزش ندارد که نگران جان خود باشم. تنها آرزوی من این است که ماموریت خود را انجام دهم و خدمتی را که عیسی خداوند به من سپرده بود یعنی اعلام مژدۀ فیض خدا به پایان برسانم( اعمال باب 20 آیۀ 24). و کلیسای این شهر بود که یکی از هفت نامۀ مکاشفۀ یوحنای رسول به آن نوشته شد.

پولس بعد از اینکه شهر افسس را ترک کرد  به اورشلیم رفت و نهایتا زیر فشار و توطئۀ یهودیان و سربازان رومی بازداشت شد و درخواست دادگاه قیصر را نمود. او را از اورشلیم به سمت روم آوردند. و  او را در روم زندانی کردند؛ و احتمالا هرگز به افسس برنگشت.

قریب به هشت سال از آخرین دیدار پولس از ایمانداران و کلیسای افسس گذشته بود. اکنون پولس رسول در زندان بسر می برد. او از زندان این نامه را حوالی سالهای 60 میلادی  برای ایمانداران شهر افسس می نویسد.

من فکر میکنم پولس بیشتر ترین خاطرات خود را با  ایمانداران افسس داشت و همچنین بیشترین زحمت را برای آنان کشید( اعمال باب 19 ایات 1 تا 10 و  20 ایات 18 تا 20 ). آنها فرزندان روحانی بودند. از ابتدای پیام انجیل با آنان بود. اما اکنون هشت سال گذشته است و از آنان دور است. از فرزندان روحانی خود. و او در همان فصل اول در ابتدای نامۀ خود می گوید که: باز نمی ایستم از شکر کردن نمودن برای شما و از یاد آوردن شما در دعاهای خود.

و او اکنون که: سفیر در زنجیر( افسسیان 6 آیۀ 20) است برای عزیزان خود گفتگویی پدرانه دارد.

 

دعای دلسوزانه اما عمیق

پولس دعا میکند: تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید.

پولس از چه کسی میخواهد که به ایمانداران افسس روح حکمت و کشف در معرفت  بدهد؟ از عیسای مسیح؟ خیر. بلکه از خدای خداوند ما عیسای مسیح. چرا؟ آیا قصد من جداسازی کار خدا و مسیح است؟ هرگز. آنها با هم یک هستند. اما می دانیم که در تثلیث مقدس کار این دو شخصیت یکسان نیست. خدا نمی توانست بر صلیب بمیرد، مسیح نمی دانست کی بر میگردد. بنابر این ،خدای پدر، پدر ذوالجلال است که روح حکمت و کشف را در معرفت و شناخت  به ایمانداران به مسیح می دهد. در ضمن دقت کنید که پولس بر خلاف نوشته های دیگر خود که به ما می گوید تمامی برکات در مسیح به ما داده شده است، اینجا گویی از فعلی استفاده میکند که این را نشان نمیدهد. نمی گوید خدا روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما داده است. بلکه او دعا میکند که آنها دریافت کنند! یعنی وجود دارد،خدا پر از فیض و حکمت و کشف و معرفت است. سرشار از تمام آنها؛ اما او دعا میکند در ایمان آنان به عیسی این به آنان داده شود، یعنی الان ندارند، باید خدا به آنها بدهد. در چی؟ در مسیح.چگونه؟ تنها فیض بیکران خدا در مسیح و هدایای بیکران و ثروت غنی آسمانی و زمینی در مسیح.

حکمت

کلمۀ حکمت یعنی چه؟ یعنی توانا و قادر بودن به تصمیمی درست و منطقی گرفتن در اوضاع و شرایط متفاوت که کاملا مناسبت داشته و درست باشد. ساده تر یعنی دانستن خوب و بد و تشخیص دادن آن و حرکت در جهت  درست آن.

حکمت یکی از آن درختان ممنوعۀ باغ عدن بود که انسان نباید از آن میخورد. چرا ممنوعه؟ چرا انسان نباید از آن میخورد،کمااینکه از درخت حیات؛و اگر از آن می خوردند میمردند؟ برای اینکه هم حکمت و هم حیات از جانب خدا می آید و صاحب هر دو خداست. اما انسان خواست تا خودش آن را بدست آورد؛ و  همین بدست آوردن بود که تمام اشکال را در هستی ایجاد نمود. کتابمقدس آشکارا بیان کرده که حکمت از جانب خدا می آید و انسان نمی تواند آن را بدست آورد اگر خدا به او ندهد. برای همین آدم و حوا هر دو  اگر هم به حکمت نیاز داشتند باید از خدا می خواستند تا به آنها بدهد( هر چند نیازی به آن نداشتند ، چون مانند خدا بودند، و همینطور به درخت حیات، چون ابدی بودند، مانند خدا) آنها قصد کردند تا خودشان آن را بدست آورند، با تلاش خودشان، گناه صورت گرفت و مرگ وارد هستی شد.

پولس به ایمانداران گویی میگوید، اشتباه آدم و حوا را تکرار نخواهند کرد، او دعا می کند تا روح خدا ،حکمت را به آنان بدهد. کمااینکه روح خدا تمام معرفت و حکمت را به بصلئیل بن اوری بن حور داده و او را  از آن پر ساخت( خروج باب 31 آیۀ 3). کما اینکه سلیمان می نویسد: زیرا خداوند حکمت را میبخشد و از دهان وی معرفت و فطانت صادر می شود( امثال باب 2 ایۀ 6). پولس در نامۀ اول خود به قرنتیان همین را تکرار میکند: زیرا یکی را بوساطت روح کلام حکمت داده می شود( اول قرنتیان باب 12 آیۀ 8). پس  این خدای پدر است که حکمت را میبخشد؛ اما چگونه؟ دیدیم که بواسطۀ روح خودش. هر گونه و یا شیوه ای را که کتابمقدس از دادن و دریافت و بدست آوردن حکمت صحبت میکند، قدر مسلم از اجازه و میل خدا در دادن آن خارج نیست.  خدا آدم را مجبور نکرد تا از درخت ممنوعه نخورد؛ هر چند مخالف رای خودش بود. آدم هم نمیتواند خدا را مجبور کند تا حکمت را به او بدهد اگر چه موافق رای خدا باشد!

کشف یا مکاشفه

اگر حکمت اینقدر اهمیت دارد که دارد پس چرا پولس آن را با کشف همراه کرده است. می گوید روح حکمت و کشف..کشف یعنی چه؟ کشف یا مکاشفه یعنی چه؟ در لغت نامۀ فارسی یعنی آشکار شدن امر و یا رازی. در لغت نامۀ انگلیسی یعنی: اطلاعاتی که کاملا تازه آشکار شده و عجیب، ارزشمند و تماما غیرقابل انتظار است.

اگر در بین شاگردان و ایمانداران به مسیح در کلیسای اولیه هیچ کس  اهمیت و ارزش مکاشفه و درک اسرار بازگو نشده را نمی دانست، پولس رسول بخوبی از آن آگاه بود؛ و اجازه بدهید از یوحنای رسول غافل نشویم که کتابی به همین مضمون نوشت و اسراری را بیان کرد و نوشت که تاکنون پس از دو هزار سال ، هزاران کتاب در تلاش برای حل اسرار آن نوشته اند!

پولس میگوید تمام انجیل عیسای مسیح را از راه مکاشفه دریافت کرده است( نامۀ غلاطیان باب 1 آیۀ 12). یادتان باشد  او از شاگردان عیسی نبود که هیچ بلکه از دشمنان او بود. در زمان حیات عیسی احتمالا کودک یا نوجوانی بیش  نبود.  اما تمام انجیل و خبر خوش نجات و دلیل و انگیزه و زندگی و مرگ و قیام مسیح را تماما از راه مکاشفۀ روح دریافت میکند!

پولس میگوید،  درک و اجرای روحانی و منتقل کردن پیام حقیقی شام آخر عیسای مسیح  از راه مکاشفه به او تعلیم داده شده است( اول قرنتیان باب 11 ایۀ 23).

او  همچنین می گوید راز و سر بزرگ خدا که از ابتدای هستی در عالم پوشیده و مخفی بوده است از راه مکاشفه فقط بر او عیان شده است( افسسیان باب 3 آیۀ 3). او در گفتکوی خود با کلیسای قرنتس که بسیار در بارۀ هدایای روح القدس، گفتکوی زبانها، شفاعت، نبوت، و غیره...اهمیت میدادند و رمز اساسی این هدایا را فراموش کرده بودند یادآوری می کند که، هیچ سودی برای شما ندارد اگر من نزد شما بیایم و از زبانها و هدایای روح سخن بگویم اگر بتوانم نزد شما با مکاشفه و یا بیان معرفتی که خدا در من آشکار ساخته نیایم ( اول قرنتیان باب 14  آیۀ 6).

پس کشف یا مکاشفه آن چیزی است که کسی از آن هیچ نمی داند اما ناگهان بر شما و فقط بر شما آشکار می گردد. اما این کشف را چه کسی می دهد؟ دیدیم که این را نیز فقط خدا از روی فیض خود عطا میکند. از جانب خدا می آید. نه انسان!نه مطالعه!نه ریاضت! یک هدیه است، کمااینکه حکمت نیز.

 اکنون یکبار دیگر به دعای پولس رسول نگاه کنیم: تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید.

لطفا خوب دقت کنید! پولس میگوید خدای پدر روح حکمت و کشف را چگونه با هم به ما بدهد؟ در معرفت خود..یعنی چه؟ خیلی ساده است! یعنی مادامی که شما خدای پدر را بشناسید ، او به شما روح خود را می دهد که در این روح حکمت و کشف خواهد بود و شما را پر می سازد. شاید سوال کنید که: بنظر می آید شما دارید خیلی این را مشکل و سخت می کنید، ما فکر می کردیم وقتی ما به عیسای مسیح ایمان بیاوریم روح خدا را دریافت میکنیم و روح خدا به ما هدایای روحانی گوناگون را می دهد که از جمله میتواند حکمت و کشف و از جمله معرفت خدا باشد؟( اول قرنتیان باب 12 آیات 1 تا 11). سوال من از شما این است: آیا شما فکر میکنید وقتی شما روح خدا را بواسطۀ ایمان خود دریافت کردید، دیگر خدا را شناخته اید؟حکمت و مکاشفه و معرفت او را دریافت کرده اید؟ و شبانه مقدس شده اید؟! هیچ جایی در کتابمقدس چنین تعلیمی را نمی دهد. اکنون اجازه بدهید طور دیگری سعی کنیم تا این را بررسی کنیم. ما به مسیح ایمان آورده ایم. پشتیبان (روح القدس) را طبق وعدۀ مسیح دریافت کرده ایم، اکنون او در ما ساکن است و با ما زندگی میکند. آیا میتوانیم بگوییم اکنون در مشارکت با روح القدس و در حضور او در ما و زیستن روزانه ما با او میتوانیم روزانه از خدا بخواهیم تا از وعده هایی که به ما در مسیح داده است ما را پر سازد. و این وعده ها میتواند: پر شدن از حکمت و مکاشفه باشد. حکمت و مکاشفه ای که طبق گفتۀ پولس  در معرفت خدا به ما عطا میگردد.

معرفت

            چرا پولس می گوید: در معرفت خدا  روح حکمت و کشف هست؟ یعنی در شناختن خدا. از آنجایی که شناخت خدا یکی از معضلات انسان به حساب می آید و در راستای درک آن گویا از بدو هستی تا به امروز آدمی برای آن سرایید، نوشت،سرود، موعظه کرد، کشت!فریب داد! غارت کرد! بزرگترین جنایت ها را نه خدا ناشناس ها بلکه کسانی که ادعا می کرده اند خدا را شناخته اند کرده اند! تاریخ از رد خون کینه و انتقام مذهبیون به اسم اینکه از خدا حرف زده و او را شناخته و به او خدمت میکنند ننگین است. با این اوصاف گویی ما به بن بست رسیده ایم! چگونه میتوانیم خدا را بشناسیم؟ چگونه می توانیم به معرفت خدا دست پیدا کنیم؟ تا آن روح حکمت و کشف را دریافت نماییم. شاید سوال کنید که : من فکر میکردم که روح خدا حکمت را به ما خواهد داد،الان شما می گویید که باید خدا را بشناسیم تا روح حکمت داده شود؟ در روند شناختن روزانۀ خدا، شخصیت او، خواستۀ او ، ارادۀ او هست که هر چه شخص بیشتر می یابد و معرفت او از شناخت خدا بیشتر میگردد، حکمت را بیشتر می یابد و به سوی مکاشفات الهی پیش می رود. اما خدا کار خود را محدود به این فرمول نکرده است! خدا همواره راه خود را از راه انسان جدا ساخته و مجزا عمل میکند. هر چند سندیت گفتۀ بالا بر همه ثابت شده است که معرفت و شناخت خدا است که حکمت انسان را می افزاید و روح کشف را به او می دهد. اما پیش آمده که خدا بر عکس عمل کرده است! پولس هرگز خدای حقیقی را نمی شناخت. انجیل را نمی شناخت. ابتدا خدا بر او مکشوف شد. او آن مکاشفه را دید. سپس بسوی دانش و شناخت خدای حقیقی حرکت کرد. هر چه او بیشتر در آن عمیق شد، بیشتر مکاشفات را دید، هر چه بیشتر خدا و طرح الهی او  را  برای هستی شناخت، بیشتر حکمت یافت. طوری که خود پطرس در بارۀ او می نویسد: چنانکه برادر حبیب ما پولس نیز بر حسب حکمتی که بوی داده شد به شما نوشت و همچنین در سایر رساله های خود این چیزها را بیان مینماید که در آنها بعضی چیزها است که فهمیدن آنها مشکل است و مردمان بی علم و ناپایدار آنها را مثل سایر کتب تحریف میکنند( دوم پطرس باب 3 آیۀ 16).

نهایتا شناخت خدا در راستای حکمت و کشف روحانی خواهد بود. و هر کدام کامل کننده و دنباله روی دیگری خواهد بود. اما شاید شما بپرسید، اما شما گفتید و ما میدانیم که شناخت خدا بسیار سخت است، چه کسی خدا را شناخته است؟ همه می گویند خدا را می شناسند،یا اینکه دارند می شناسند، یا اینکه شناخته اند، چگونه آن شناختی که شما میخواهید بگویید متفاوت می تواند باشد؟

ببینید! یک خدا بیشتر نیست. پس باید یک شناخت هم بیشتر نباشد. نمی تواند دو نوع شناخت باشد. کسی که در شهر سنگسر در ایران خدا را می شناسد با کسی که در شهر ترابوزان در ترکیه خدا را می شناسد باید تحقیقاً و قدر مسلم یک خدا را شناخته باشند. و تعریف و برداشت آنها از  شخصیت خدا باید تماما توامان و هماهنگ باشد. اما ما می دانیم که نیست! ما میدانیم انسان هرگز خدا را نشناخت. پولس میگوید: خدا نشان داده است که حکمت این جهان پوچ و بی معنی است.( اول قرنتیان باب 1 ایۀ 20 ) در نامۀ رومیان باب 1 آیۀ 21  و 24 می گوید: اگر چه آنها خدا را شناختند ولی آنطوری که شایستۀ او است از او تکریم و تشکر نکردند...آنان حقیقت خدا را به دروغ تبدیل کردند.. چه شناختی از خدا شناختی کامل است؟ اگر هر آیین و دین موجودی در دنیا امروز ادعا میکند که خدا را شناخته است و او را تعلیم میدهد باید قادر باشد تا خدا را در  سه شخصیت شناخته باشد، جدای این تمام باورها و شناخت آنها از خدا باد است و پوچ. مزمور نویس می گوید: عدالت و انصاف اساس تخت تو است .  رحمت و راستی پیش روی تو میخرامند.( مزمور 89 آیۀ 14) اجازه بدهید به این عدالت و انصاف خدا که اساس تخت خدا است این فرمایش و شخصیت خدا را نیز اضافه کنیم: مقدس باشید زیرا من قدوس هستم( لاویان باب 11 آیۀ 44). پس قدوسیت، عدالت، و انصاف از اساس تخت و شخصیت غیر قابل تغییر و ثابت خدا است. به رهبران دینی خود نگاه کنید. به آن دینی که در آن هستید. آیا بر این سه شخصیت خدا استوار  بودند و هستند؟ آیا خدا را اینگونه شناخته و به شما شناسانده اند؟ آیا ریشۀ گناه و دلیل اصلی گناه و ورود آن به هستی را که بر علیۀ قدوسیت خدا بود را برای شما تشریح کرده و میکنند؟ آیا به شما می گویند خدا عادل است و  جریمۀ گناه مرگ است و انسان باید آن را به خدا بپردازد؟ آیا به شما می گویند خدا مهربان و با انصاف است، چون انسان قادر به پرداخت آن جریمه و پاک شدن نبود خود خدا تصمیم گرفت تا اقدام کند و انسان را به نزد خود برگرداند نه اینکه انسان تلاش کند تا به نزد او برود؟

شاید سوال کنید پس چگونه میتوانیم خدا را بشناسیم؟

از آنجایی که این شناخت بنابه تلاش انسانی هرگز کامل و پرثمر نخواهد بود و از آنجایی که ما قادر به شناخت خدا نبودیم و نیستیم؛ پس تحقیقا و لزوما و  اجبارا خود خدا باید خود را به ما می شناساند.

توما شاگرد مسیح بلافاصله بعد از اینکه عیسای مسیح میفرماید: جایی که من می روم  می دانید و راه را میدانید؛  گفت: نمی دانیم کجا می روی، پس چگونه راه را توانیم دانست. توما تا آن زمان فکر میکرد راه را میداند، می شناسد، برداشت توما این بود که او خدا را میشناسد. اما زمانی که این را شنید ،توما اعتراف میکند که تاکنون خدا را نمی شناخته است. زیرا عیسی به او پاسخ میدهد: من راه و راستی و حیات هستم. هیچکس نزد پدر جز بوسیلۀ من نمی آید. اگر مرا شناختید پدر مرا نیز می شناختید( یوحنا باب 14 ایات 4 تا 6).

عیسی چه میگوید، میگوید میخواهید خدا را بشناسید،باید مرا بشناسید. اگر مرا بشناسید در واقع شما خدا را شناخته اید. عیسی مسیح در یک نگاه کلی هر سه شخصیت خدا را به ما نشان داد.

1-او بی گناه بدنیا آمد. وسوسه شد اما گناهی نکرد. کاملا قدوس بود.پس قدوسیت خدا را ثابت کرد.

2-                       او با مرگ بر صلیب برای پرداخت فدیۀ گناهان دنیا،عدالت خدا را ثابت کرد.

3-                      او با پذیرفتن یهودی و غیر یهودی در فیض بیکران خود رحمت و انصاف خدا را ثابت کرد.

پولس میگوید: پس خدا رضا بدین داد که تمامی پُری در او ساکن شود( کولسیان باب 1 آیۀ 19). یعنی چه؟ یعنی هر آنچه شما از خدا میخواهید بدانید، در عیسای مسیح وجود دارد.

 

هارمونی اوج میگیرد!

 

اکنون اجازه بدهید برگردیم به دعای پولس رسول برای کلیسای افسس: تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید. تا چشمان دل شما روشن گشته بدانید که امید دعوت او چیست و کدام است دولت جلال میراث او در مقدسین و چه مقدار است عظمت بینهایت قوت او نسبت به ما مومنین بر حسب عمل توانایی قوت او.  

لطفا خوب دقت کنید و با من در این بخش همراه شوید تا از دل این چند گفتۀ پولس رموز الهی را استخراج کنیم!

بعد از اینکه پولس برای ایمانداران دعا میکند که : تا خدای خداوند ما عیسی مسیح که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را در معرفت خود به شما عطا فرماید. و وقتی دیدیم دقیقا منظور عمیق پولس از همین یک جمله چیست. اکنون که فهمیدیم پولس میخواهد ایمانداران افسس اینگونه در شناخت عیسای مسیح و معرفت الهی او پر شوند تا روح حکمت و مکاشفه بر آنان بریزد، ادامه می دهد که : تا چشمان دل شما روشن گشته بدانید...پولس گویا جملۀ قبلی خود را پایۀ این عبارت قرار داده است: تا چشمان دل شما روشن گشته بدانید، یعنی چه؟ یعنی چشمان دل شما روشن نخواهد شد و نخواهید دانست اگر مسیح را نشناخته باشید، و در  روح حکمت و مکاشفه نباشید. پولس دعا می کند: از خدا میخواهم تا چشمان دل شما روشن شود تا ببینید، اما قبل از آن عزیزان! برای این روشنی نیاز به این دارید تا از معرفت و شناخت مسیح عیسی پر شوید. او را تماما شناخته باشید، که کی بود و برای شما کی؟ چرا بدنیا آمد؟ دلیل مرگش چه بود و  چرا باید قیام میکرد؟ و تمام رموز تعالیم عیسای مسیح برای شاگردان و دنیا. پولس می گوید برای اینکه شما چشمان دل شما روشن شود تا ببینید، چه چیز را؟ هنوز نمی دانیم. کجا را؟ هنوز نمی دانیم. اما قبل از آن می خواهد تا با شناخت مسیح عیسی و انجیل او ایمانداران افسس بواسطۀ شناخت از مسیح در روح حکمت و مکاشفه ای که خدا به آنان داده فعال و پرثمر باشند. تا بدین وسیله چشمان دل آنان روشن شود. که چه بشود. او ادامه می دهد: که امید دعوت او چیست و کدام است دولت جلال میراث او در مقدسین و چه مقدار است عظمت بینهایت قوت او نسبت به ما مومنین بر حسب عمل توانایی قوت او.

مجددا خوب دقت کنید. شما سه سوال را در این قسمت می بینید. پولس گویا به ایمانداران افسس می نویسد: تا مسیح را بشناسید از روح حکمت پر شوید تا چشمان دل شما شود تا بتوانید به این سه سوال پاسخ دهید. کدام سه سوال؟

1-امید دعوت خدا از ما برای ایمان به عیسای مسیح چیست؟

2-                       میراث و آنچه در ایمان به مسیح بدست خواهیم آورد چیست؟

3-                      اندازۀ قدرت مسیح در ایمان ما در زندگی ما  چیست؟

پولس از ایمانداران افسس می خواهد تا با شناخت مسیح و پر شدن از حکمت و روح کشف به این سه سوال در درون خود پاسخ بدهند. میخواهد تا پاسخ بدهند که چرا : باید هنوز به مسیح ایمان داشته باشند و امید آنان چیست؟ چه چیزی عاید آنها از ایمان به مسیح میگردد؟ و چگونه قادر به مقابله با جفاها و ستم های دنیا خواهند بود؟ پولس به زبان دیگر می گوید: ای ایمانداران افسس، ای عزیزان! ای فرزندان من در پیام انجیل مسیح! امید خودتان را  در  ایمان به مسیح بدانید. میراث وعده داده شده را تصاحب شده و از آن خود بدانید و از قدرت مسیح برای پیروزی های خود استفاده کنید.

در واقع او دعا میکند که امید او این است که فیض بیکران خدا به هر سه سوال برای آنان پاسخ بدهد، از آنجایی که معرفت خدا را که مسیح است شناخته اند در روح حکمت و کشف پر هستند. زیرا اگر آن روح حکمت و کشف در ما نباشد، پاسخ دادن به این سه سوال تقریبا محال و ناممکن است!

هر سه سوالی که پولس رسول از ایمانداران افسس میخواهد تا از خود بپرسند و پاسخ آن را بدانند را میتوان بر طبق کتابمقدس اینگونه پاسخ داد:

 

1-امید دعوت ما به مسیح در چیست؟

پاسخ: وقتی خدا بواسطۀ فیض خود ما را خواند و به مسیح داد، امید اصلی دعوت او این بود که ما در طول زندگی روزانۀ تا قبل از مرگ و نابود شدن جسم و بازگشت به نزد او ، به شکل و شباهت مسیح در آییم. قادر نخواهیم بود! اما به سمت آن حرکت کنیم؛ امید خدا از دعوت ما در مسیح این است که تنها به در راه صلیب قدم زده و به سمت شباهت و مانند مسیح شدن حرکت کنیم.

 

2-                       امید جلال میراث مسیح برای ما چیست؟

پاسخ: عیسای مسیح میفرماید:  ای پدر ، آرزو دارم کسانی که به من بخشیده ای در جائیکه من هستم با من باشند تا جلالی را که تو بر اثر محبت خود پیش از آغاز جهان به من داده ای ببینند( یوحنا باب 17 آیۀ 24). یعنی چه؟ این میراث چیست؟ یعنی چه میراث؟ میراث آن چیزی است که به شخص میرسد بعد از اینکه زمان معین فرا برسد؛ از آن او نیست. متعلق به او نیست. اما به او  میدهند چون به نوعی وابسته به دریافت میراث بوده است. اما میراث جلال مسیح اینگونه نیست! بر خلاف میراث انسانی، آنچه که به ما وعده داده شده که در جلال و میراث مسیح ما شریک خواهیم شد، متعلق به ما بوده است! ما تنها آن را تصاحب کرده ایم. قبلا داشتیم اما آن را بدست نیاورده بودیم. کتابمقدس می گوید: ما را قبل از آفرینش دنیا در مسیح برگزید تا در پیشگاه او مقدس و بی عیب باشیم( افسسیان باب 1 آیۀ 4). هر آنچه مسیح نزد پدر داشته متعلق و مال ماست! میراث ما تمامی آن چیزی است که مسیح در نزد پدر از آن خود کرده و داشته است.

 

3- اندازۀ قوت مسیح در ما چیست؟

در همین نامۀ افسسیان باب 1 آیات 21 و 22  پولس رسول از این قدرت سخن می گوید: او  را مافوق هر سلطه و اقتدار و قدرت و پادشاهی و هر مقام دیگر که بتوان ذکر کرد نه تنها در این دنیا بلکه در دنیای آینده نیز قرار داد.خدا همه چیز را ز یر  پای مسیح نهاد و او را راس کل کلیسا ساخت.

پولس رسول می گوید این قدرت را خدا با زنده کردن از قبر در روز سوم ثابت کرد. اکنون پولس به افسسیان می نویسد که این قدرت از آن شماست، میراث شما آن ؛ امید دعوت خدا را نیز دانسته اید، پس به سمت جلو بروید. شجاعانه برای انجیل وقت و زمان و استعداد و محبت را در این راه و در زندگی خود بکار ببرید.

 

پایان

امید است این مقاله باعث گردد در قلب تو ای مسیحی، ای خواهر و برادر من!در هر جا که هستی تاثیر گذاشته و زندگی شما را در مسیح عیسی تماما عوض کرده، شما عیسای مسیح را هر روز بیشتر و بیشتر بشناسید، تا از این راه روح کشف و حکمت را دریافت کنید، آنگاه چشمان دل شما روشن شود تا آنچه را که خدا در مسیح برای من و شما ذخیره کرده و آماده است تا آن را در سمت بالا و پایین، راست و چپ مسیر زندگی شما در شما بکار برده و شما را بالا و بالاتر ببرد.آمین

و برای شما ای دوستی که تا همین اندازۀ کوتاه از مسیح و مسیحیت نمی دانستید، اما با خواندن این مقاله قلب و دل شما، شما را تشویق میکند تا بیشتر بدانید، و مسیح را بشناسید؛ همین الان و در همین لحظه قادر خواهید بود پا در راه شناخت مسیح بگذارید، که ابتدا خدا را در او بشناسید، سپس تمام آنچه که در انتظار شماست را دریافت کرده و در فیض و سرشاری آن زندگی کنید.  ابتدا باید عیسی مسیح را به قلب خود دعوت کنید تا بیاید و با شما بماند. دعا کنید که:

خداوندا  من گناهکارم و ایمان آورده ام که عیسای مسیح برای گناهان من بر صلیب مُرد  تا کفارۀ گناه مرا پرداخت کند. او مرد دفن شد و روز سوم از مردگان پیروز برخواست. و روزی بر میگردد. اکنون از او دعوت میکنم که به قلب من بیاید و مرا از آن خود سازد.آمین