به تو چه ربطی دارد، تو به دنبال من بیا!

یاد بگیریم تا بر عیسی تمرکز داشته باشیم.

 

چقدر طول می کشد که کسی به خودش بگوید به من چه!؟ نه از سر بی بند و باری و یا از سر اینکه بی ملاحظه و بی تفاوت باشد، بلکه از این جهت که بگوید من به این کار دخالت نخواهم کرد چون به من ربطی ندارد، به من چه!

این مقاله نمی گوید که بر گناه دیگران سکوت کنیم. دخالت نکردن به زندگی مردم، به معنای سکوت در مقابل شرارتهای آنها نیست، بلکه به این معنا است که ما گناه را در محبت محکوم میکنیم، اما در داوری آن دخالت نمی کنیم!

این مقاله نمی گوید که بشارت مسیح را کوتاهی کنیم چون نمی خواهیم بر عقاید مردم دخالت کنیم. دخالت نکردن به عقاید مردم، به معنای بی تفاوت بودن نسبت به عقاید نادرست آنها نیست، بلکه به این معنا است که در فیض خدا مژدۀ بشارت می دهیم نه در محکومیت.

این مقاله نمی گوید که نسبت به نیاز مردم بی تفاوت باشیم چون دخالت در زندگی مردم است. دخالت نکردن به وضعیت و نیاز اقتصادی مردم، دلیل بی تفاوتی به نیاز مردم نیست؛ بلکه به این معنا است که تا در توان ماست خدمت میکنیم اما حضور و نقشۀ خدا را در زندگی آنها فراموش نمی کنیم.

 

آیا می دانستید عیسای خداوند چندین بار به شاگردان و مردم گفت: به من چه؟ و او در کار آنها دخالت نکرد. دخالت نکردن مسیح به معنای بی تفاوتی مسیح نبود، دخالت نکردن مسیح به معنای این است که او برای وظیفه ای دیگر تعیین شده است و قصد او تمرکز بر وظیفه اش می باشد تا از آن رو برنگرداند.

 اکنون با هم به موارد متعددی نگاه میکنیم که ما باید بگوییم به من چه! و در امور آن دخالت نکنیم؛ نه  به این معنا که بی تفاوت باشیم بلکه تا بیاموزیم که نگاه خود را از اموری که وظیفۀ ما نیست برداشته و بر اموری بگذاریم که وظیفۀ و دعوت ما در آن است. به امید آن روز برای  همۀ ما. آمین

 

1- به من چه که خدا چه نقشه ای برای دیگران دارد.

 

مثال اول:

 از آن شبی که پطرس در تاریکی بدلیل سه بار انکار کردن خداوند خود ، به تلخی گریه کرده بود،خیلی وقت گذشته بود. این سومین شبی بود که با عیسای قیام کرده از مرگ ملاقات می کردند. کنار دریای جلیل است. هفت نفر از شاگردان مسیح با هم ماهیگیری می کردند. عیسی از آنها خواست تا با هم صبحانه بخورند. بعد از صبحانه عیسای مسیح شمعون پسر یونا( پطرس) را صدا کرد و از او خواست تا کنار دریای جلیل با هم قدم بزنند.پطرس دلش شور می زد. حال پطرس را تصور کنید. خیانت کرده، مغموم، سرافکنده ،شرمسار با خداوندش  در کنار دریای جلیل قدم می زند. عیسی و پطرس شانه به شانۀ هم می روند. عیسی از پطرس می خواهد که محبت خودش را به عیسی اعتراف کند. پطرس آن را با دل شکستگی اعتراف میکند. آن هم سه بار. سپس عیسی در یکی از حساس ترین زندگی پطرس تمام آیندۀ او را برایش می گوید و نحوۀ مرگ او را برایش پیشگویی میکند. پطرس به جای اینکه از عیسای مسیح برای روزهای زندگی خود، روزهایی که پیش رو داشت و او را به آن نوع مرگ می برد سوال کند و از خداوندش تقویت روح و هدایت بطلبد، سرش را بلند میکند، می بیند که یوحنا با فاصله ای چند با آنها می آید. یوحنا که شاهد این ماجرا بوده می نویسد( از ترجمۀ انجیل شریف؛ یوحنا 21 ایات 15 تا 22) :... پطرس به اطراف نگاه کرد( ایۀ 20)... پطرس با عیسی قدم می زد سرشان با هم پایین بود، عیسی داشت در گوش او به او میگفت که باید منتظر چه چیزی باشد، اما پطرس سرش را بلند میکند  و به اطراف نگاه میکند! نه تنها این؛ یوحنا می نویسد که پطرس نه تنها به اطراف نگاه کرد بلکه به دنبال یوحنا می گشت!...وقتی پطرس چشمش به آن شاگرد افتاد( ایۀ 21). و آن سوالی را میکند که هرگز نباید می پرسید:" عاقبت او چه خواهد شد؟" و عیسای خداوند جوابی می دهد که هرگز دوست نداشت که بدهد:" اگر بخواهم تا بازگشت من او بماند،به تو چه ربطی دارد؟"( ایۀ 22) عیسای مسیح در حقیقت به پطرس فرمود؛" ...شاید اصلا ارادۀ من این باشد که یوحنا برای ابد زنده بماند، به تو چه! در حقیقت مسیح می فرماید... به تو نیست که به زندگی یوحنا و آنچه که خدا برای او نقشه و در نظر دارد دخالت کنی. تو به خودت فکر کن. به وظیفه ای که همین دو دقیقۀ پیش داشتم در گوش تو فرو می کردم! و تو به من می گفتی بله!بله!بله! اما باز به دیگران و زندگی دیگران دخالت میکنی، بجای اینکه به خودت فکر کنی و وظیفه ای که من برای تو تعیین کرده ام...پطرس تو از نقاهت انکار و خیانت خودت به من برگشتی، من برای تو دعا کردم تا شیطان ترا نفریبد، ما خواستم تا تو بمانی و به گوسفندان من برسی و آنها را خوراک بدهی، و دوست من! تو در راهی که می آیی، به مرگی دردناک بر خواهی خورد، آمادۀ آن باش!..."  اما پطرس تمام نگاه خود را از خودش و زمان خلوت خود با مسیح برمیدارد و بر کس دیگری می گذارد که هرگز سهمی از این گفتگو ندارد! و نه تنها این ، بلکه کنجکاو است که بداند بر سر او چه می آید.

 

2- به من چه که به امور دنیوی مردم دخالت کنم.

 

مثال اول:

در انجیل لوقا می خوانیم که : " مردی از میان جمعیت به عیسی گفت که: ای استاد، به برادر  من بگو ارث خانواده را با من تقسیم کند." عیسی بلافاصله پاسخ داد که :" ای مرد، کی مرا در میان شما قاضی و حکم قرار داده است؟"( لوقا 12 آیۀ 13 و 14 ) به عبارت دیگر عیسی گفت: به من چه که در بارۀ ارث و میراث شما دخالت کنم. من کاری واجب تر از تقسیم کردن پول بین مردم دارم.

مثال دوم:

همچنین در روستای قانا وقتی مادرش از او خواست تا کمبود شراب مردم حاضر در عروسی را برآورده کند فرمود:" این به من مربوط است یا به تو؟"( یوحنا 2 آیۀ 4). من اطمینان دارم که اگر شخصی که از او در بارۀ کمبود شراب پرسید مادر عیسی نمی بود، عروسی آن شب بی شراب می گذاشت و زیاد لذت بخش نبود، زیرا عیسی آب را به شراب تبدیل نمی نمود.

 

3- به من چه که به بخشش و سخاوت خدا به دیگران اعتراض کنم.

 

مثال اول:

برادر بزرگتر از راه رسید و  جشن بزرگی را در منزل خودشان دید. بوی گوشت و خنده و آواز و رقص و همهمۀ مردم. و رد خونی که از قربانی هنوز بر روی زمین بود. به او گفتند برادرش که از منزل رفته بود، اکنون برگشته، برادرت که مدت زیادی از او خبر نداشتید و پدرت بی نهایت نگران او بود و روز و شب منتظر بازگشتش چشم انتظار بود. این برادر بزرگتر به شادی پدر و خانواده نگاه نمی کند، او به سلامت بودن برادرش نگاه نمیکند، بلکه سخاوت و مهربانی پدر را سرزنش کرده و آنقدر عصبانی شده بود که حتی نمی خواست داخل جشن شود.( لوقا 15 ایات 11 تا 31)

مثال دوم:

 اربابی کارگرانی استخدام کرد که در باغ او کار کنند و برای آنها مزدی در نظر گرفت. همۀ آنها راضی بوده و در باغ کار می کردند. سپس ارباب کارگران بیشتری را در ساعات مختلف روز استخدام کرد تا در باغ کار کنند، حتی تنها ساعتی به پایان کار مانده بود، کارگران دیگری را آورد تا برای او کار کنند. وقتی ساعت پرداخت مزد رسید. ارباب به همه یک اندازه داد! به آن کسی که یک ساعت کار کرده بود تا آن کسی که تمام روز کار کرده بود! تنها کسانی که اعتراض کردند کسانی بودند که تمام روز را کار کرده بودند و گفتند که چرا، به آن کارگرانی که فقط یکساعت کار کرده بودند به همان اندازه حقوق می دهی که با ما قرار گذاشته بودی، ما بیشتر از آنها کار کرده ایم. اما ارباب پاسخ می دهد:" آیا حق ندارم که با پول خود مطابق میل خود عمل کنم؟ چرا به سخاوت من حسادت میکنی؟" ( متی 20: 1 تا 15) در واقع ارباب به آنها گفت، به شما چه که من به کی چقدر می دهم !مال خودم است و اختیار آن را دارم!

 

4- به من چه که حکم داوری گناه کسی را بدهم.

 

مثال :

زنی را در عین عمل زنا گرفته بودند را نزد عیسی آوردند. تمام آنهایی که زن را با آن وضعیت رقت بار در شهر کشیده و به معبد آورده بودند، آمده بودند تا گناه زن را محکوم کرده و او را سنگسار کنند. اما یادشان رفته بود که اگر آن زن بناست تا سنگسار شود، تک تک آنها نیز باید به آن وسط رفته تا سنگسار شوند زیرا خودشان نیز گناه کارند و مستحق سنگسار شدن! اما خودشان را نمی دیدند بلکه گناه زن را! زن در عین عمل زنا گرفتار شده بود، چه بسا قریب به اتفاق آن جماعت بارها زنا کرده بودند اما گرفتار نشده بودند! پس عیسی حکم سنگسار کردن آن زن را طوری صادر کرد که استحقاق حکم گناه دادن را به انسان را از انسان گرفت و فرمود که انسان نمیتواند گناه دیگری را محکوم کرده و حکم صادر نماید. این تنها کار خدا است. پس او گناهان را آمرزید، و به او فرمود که : برو و دیگر گناه نکن.

همین را پولس در نامۀ رومیان باب 12 ایۀ 1 می گوید و یعقوب در نامۀ خود باب 4 ایات 11 و 12 مینویسد.

 

5 – به من چه که فلان کلیسا و فلان فرقۀ مسیحی چه میگوید.

 

مثال اول:

شاگردان آمدند به عیسای مسیح که در آنجا مردی است که از شاگردان او نیست اما به نام او دیوها را اخراج میکند، ما می خواستیم جلوی او را بگیریم. و مانع او شویم. عیسی پاسخ می دهد که:" مانع کار او نشوید، زیرا هر که با ذکر نام من معجزه ای بکند، نمیتواند در همان دم از من بد بگوید." ( مرقس 9 : 38 و 40). یعنی به شما چه! دخالت نکنید، شما وکیل و وصی ایماندار و شیوۀ بشارت او نیستید.

مثال دوم:

 اتفاقا پولس نیز در نامۀ خود به فیلیپیان ( 1: 15 تا 18)؛ به همین مورد اشاره میکند که ، هستند کسانی که به شیوه های متفاوت بشارت می دهند، در آخر می گوید، " پس چه " ( آیۀ 18)؛ یعنی به من چه یا به ما چه که کی چه بشارت می دهد و چگونه بشارت می دهد، شما اگر میتوانید شاد باشید چون نام مسیح بشارت داده می شود( آیۀ 18) و اگر نمی توانید شادی کنید، حداقل دهان خودتان را برای گلایه ببندید!

 

6- به من چه که از زمانها و نقشه های خدا سر درآورم.

 

مثال اول:

مادر یوحنا و یعقوب پیش عیسای مسیح آمد و از او خواست تا وقتی به پادشاهی خود رسید دو پسر او را در دو طرف خود مقام بدهد. مادر خیر و نیکی فرزندان خود را می طلبید. مادر برای آیندۀ فرزندان خود نگران بود. مادر به پادشاهی عیسی ایمان داشت و قدرت آسمانی او. اما تمام این مزیت های خوب این مادر باعث این نشد که عیسای مسیح در کار پدر آسمانی خود دخالت کرده و نقشه و خواستۀ او را عوض کند و حتی قصد کند که برای آن دعا کند و مقامی را به دو پسر زبدی بدهد که فقط در اختیار پدر است. او در واقع به مادر آن دو مودبانه فرمود: این به من ربطی ندارد.( متی 20: 23)

مثال دوم:

عیسای خداوند از مرگ قیام کرده است. به مدت چهل روز در بین شاگردان بسر برد و اذهان آنها را باز کرد تا پیشگویی های کتابمقدس را در بارۀ او که باید می آمد، بر بالای صلیب برای گناهان بسیاری می مرد، دفن میشد و روز سوم قیام میکرد و به نام او آمرزش و رستگاری از گناهان برای همه میسر می گشت. اکنون چهل روز گذشته است. او با شاگردان در بالای کوه زیتون ایستاده است. گویی مانند مسافر عزیزی که همۀ خانواده جمع شده تا با او خداحافظی کرده و او را وداع بگویند. آنها هم می دانند و هم نمی دانند که چرا آنجا هستند! اما درست قبل از صعود مسیح،خداوند و نجات دهندۀ آنها از او سوالی می کنند که ورای تصور خود عیسای مسیح بود! او منتظر بود تا از او بپرسند، چقدر در اورشلیم منتظر بمانیم تا هدیۀ پدر را بفرستی؟ چه کسی را میخواهی بجای اسخریوطی انتخاب کنی؟ یا تا کی با ما خواهی ماند؟ و از این قبیل سوالات. سوالاتی که به آنها کمک می کرد تا بعد از مسیح استوار در ایمان خود پیش بروند. اما آنها این سوال ها را نمی پرسند؛ بلکه می پرسند که:" آیا وقت آن رسیده است که تو بار دیگر سلطنت را به اسرائیل باز گردانی؟" ( اعمال 1 آیۀ 6). و عیسی مسیح مکث هم نمی کند. در سکوت هم بر روی زمین چیزی نمی نویسد! بلکه بلافاصله جواب می دهد که:" برای شما لزومی ندارد که تاریخها و زمانهایی را که پدر در اختیار خود نگهداشته است بدانید." ( آیۀ 7). یعنی به شما  چه که می خواهید بدانید که کی سلطنت به اسرائیل بر میگردد؟! بلکه در عوض آنچه که به شما ربط دارد این است که :" وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دور افتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود." ( آیۀ 8)

 

نتیجه گیری

 

آنچه عیسای خداوند قصد داشت تا به شاگردان خود و به ما امروز بگوید این بود که ما بیشتر باید بر خودمان تمرکز کنیم نه بر دیگران و نه بر موارد و اموری که هرگز به ما ربطی ندارد و مضرات و فواید آن نصیب ما نمی گردد! عیسای خداوند از ما می خواهند، از کلیسای خود می خواهد تا آنها بر طبق فرمایشات او عمل کنند و زندگی، تفکرات، تاملات خود را بر او تمرکز داشته باشند نه بر دیگران. موسی به قومش نوشت: " پس توجه نمائید تا آنچه یهوه خدای شما به شما امر فرموده است به عمل آورید و به راست و چپ انحراف منمائید." ( تثنیه 5 آیۀ 32). به راست و چپ می رویم مادامی که تمرکز خود را از روی خدا بر می داریم و بر مواردی می گذاریم که هرگز به ما ربطی ندارند. به اموری میاندیشیم که هرگز به ما ربطی ندارند. وارد گفتگوهایی می شویم که هرگز به ما ربطی ندارند. و چون به ما ربط ندارند، و توجه ما را به خود جلب می کنند، آنگاه که ما باید بر روی خود تمرکز کنیم و به مواردی فکر کنیم که به ما ربط دارند دیگر  قدرت و توانی برای خود نداریم.

 

ما ایمانداران به مسیح خوانده شده ایم تا به صورتی کامل و تمام عیار برای مسیح زندگی کنیم تا از اینرو خدای پدر را خشنود سازیم. تنها این میسر خواهد بود که تمام توان و تفکر و تمرکز خود را بر عیسی بگذاریم. پولس می گوید:" تا با همۀ مقدسین قدرت داشته باشید به پهنا و درازا و بلندی و عمق محبت مسیح پی ببرید و آن محبت را دریابید اگر چه مافوق فهم بشر است تا از پُری کامل خدا پُر شوید." ( افسسیان 3 ایۀ 18 و 19).

چگونه میتوان به قدرتی رسید تا ابعاد محبت مسیح را پی ببریم اگر تمام قدرت خود را بر اموری تمرکز دهیم که به ما ربطی ندارند؟ و اگر آن قدرت را نداشته باشیم که آن محبت را درک کنیم ما نمی توانیم از پری خدا پر شویم. امید من این است که شما به اهمیت این موضوع امروز پی ببرید و امروز روز شما باشد و همین امروز تمام راههای که شما نباید در آن باشید بسته شده و یا شما از آن خارج شوید و به راه مسیح برگردید و به دنبال او برویم. زیرا او ما را می خواند که :"... تو به دنبال من بیا."