برخورد عیسای
مسیح با مخالفان خود چگونه بود؟
نوشتۀ : حسن گل هاشم
بجا دیدم در این شرایط
کنونی سرزمین ایران، دورانی که حداقل ما آن را به مدت سی
سال چشیده و دیده ایم، در خصوص برخورد با مخالفان و معترضان به
عقیده ها و باورها؛ کمی با هم تفحص کنیم. ما و دنیا در
حال مشاهدۀ برخورد حکومتی هستیم که ایمانداران به باورهای
اساسی این حکومت که با پرستش خدایی بنام الله می
باشد چه با مخالفان و معترضان خود میکنند. آنها نمایندگان الله هستند.
آنها میوۀ درخت او هستند. آنها از پستان چنین مادری تغذیه
شده اند. کما اینکه مسیحیت از پستان پیام انجیل تغذیه
گشته است. اما فرقی اساسی بین مسیح و تمامی ادیان
دیروز و امروز و فردای دنیاست. تنها در مسیحیت است
که مسیح در مرکز باور مسیحیت است. نه قوانین. نه شریعت.
نه میزان. تنها خود مسیح. شما کافیست به خود مسیح امروز ایمان
بیاوری و در او زندگی کنی تا دریابی من چه می
گویم! اکنون مسیح را از این مرکز بردارید. مسیحیت
هیچ معنایی ندارد. نابود شده است. دروغ است. کذب است. اما شما
تمامی پیامبران و رهبران دینی ،ادیان دیگر را
از مرکز دین آنها بردارید، هنوز قوانین دارید. آیین
دارید. مراسم دارید. و شخص همچنان می تواند به باور خود ادامه
دهد. زیرا او به عمل وابسته شده نه
به ایمان. به شریعت نه به فیض. به داوری نه به رحمت.
اکنون می خواهیم بدانیم
که عیسای مسیح به عنوان مرکز، هسته و دلیل مسیحیت
با مخالفان و معترضان و دشمنان خود چگونه برخورد کرد؟ از رود اردن تا تپۀ
جلجتا عیسای مسیح چگونه عمل کرد؟ از روزی که همه قصد کشتن
او را در شهر خودش کردند. خانواده اش او را طرد کردند تا روزی که هزاران نفر
به دنبال او راه افتادند و داد زدند:" هوشیانا! مبارک باد کسی
که به اسم خداوند می آید."( متی 21: 9). از ترک شهر
خودش ناصره و ورود عظیمش به اورشلیم؟ بعد خود شما از مکه تا مدینۀ
محمد و ورود او به مکه را روبروی خودتان بگذارید و ببینید
که او با مخالفان و دشمنان خود چگونه برخورد کرد؟ بخش اول این بحث و ثابت
کردن آن بر طبق سندیت موجود کتابمقدس با من؛ بخش دوم این مبحث را
اجازه می دهم تا خودتان آن را در
تاریخ جستجو کنید! تاریخ! نه کتاب دینی مدارس!!
تازه آن وقت است که میتوانید درک کنید دیروز و امروز در
قلب یک مسیحی واقعی و یک مسلمان واقعی در
برخورد با مخالفان چه گذشته و می گذرد!
***
مسیحیت هرگز ادعا
نکرده است که یک حکومت است. یا یک دین است. یا یک
حکومت دینی است. در سراسر انجیل عیسای مسیح و
تعالیم او شما حتی یک آیه نیز برای اثبات این
موضوع ندارید! حتی یک آیه؛ که عیسای مسیح
شاگردان خود را تشویق کرده باشد که قدرت بدست گرفته و بر مردم ریاست و
حکومت کنند. یا اینکه پس از مصلوب شدن و عدم ایمان مردم به او ،
اگر به قدرت رسیدند، مخالفان و دشمنان او را گردن بزنند! یا اینکه
دولت تشکیل بدهند یا پادشاهی تاسیس کنند.
متاسفانه تاریخ کلیسا
(نه مسیح ) چندان شفاف نیست! دورانی بود که نه مستقیم
بلکه غیر مستقیم کلیسا در تمام روند حکومتی یک کشور
دخالت داشت. اما اگر به پیام و تعالیم عیسای مسیح
تمرکز نمایید، و به تحول عظیمی که با نهضت پروتستان ها در
اروپا آغاز گشت، در خواهید یافت که کلیسا در گذشته غلط و بر طبق
پیام مسیح عمل نکرده بوده است. از این رو آن قدرت از آنها گرفته
شد. به همین دلیل امروز در تمام کشورهایی که مسیحیت
در اکثریت باور مردم آن کشور است، کلیسا از دولت کاملا جدا بوده و در
کار دولت دخالت نمیکند. چرا؟ زیرا یک کلیسای واقعی از سر و سرور خود ، عیسای مسیح
اطاعت میکند. و سر کلیسا، عیسای مسیح کسی بود
که تماما قدرت و توان و فرصت آن را داشت که به این موقعیت دست یابد،
حکومت و ارتش تشکیل بدهد. شهیدان را آماده کند تا برای بهشت خود
را منفجر کنند. یا در اوج بی رحمی و برای مصلحت مسیحیت!!،
گردن تک تک مخالفان خود را با شمشیر بزند! اما او نه تنها برای یک ثانیه به آن فکر
نکرد، بلکه از کنار رقاصۀ فاحشۀ قدرت و خودکامگی رد شد و تنها به کوهستان رفت!( یوحنا 6:
14-15). او نه تنها هرگز در جستجوی ارضاء نکردن امیال خودش نبود، بلکه
او همواره در پی اجراء کردن ارادۀ پدر آسمانی خود بود. و ارادۀ
پدر آسمانی او این بود که عیسای مسیح راه جلجتا را
طی کند؛ همه به او ایمان بیاورند، از محکومیت ابدی
رهایی یافته، فیض او را دریافت نمایند ، هلاک
نگشته و در حضور او ساکن شوند. اما در اوج عظمت این پیام و کار طاقت
فرسای عیسای مسیح، در اوج گروه فراوان مردم که از سراسر
سرزمین های آن زمان به نزد او آمده و به او ایمان می
آوردند. گروه فراوانی ( که کم هم نبودند) کاملا با او مخالف بودند. دشمن او
بودند. و با او دائما مخالفت میکردند. با عقاید او. با تعالیم
او. با ادعاهای او. با تمام او. انجیل می گوید:" بزودی
شهرت او در سراسر جلیل پیچید." ( مرقس 1: 28). و می
گوید:" عدۀ زیادی بدنبال او می رفتند. این
اشخاص از جلیل و یهودیه
و اورشلیم و ادومیه و از آن طرف رود اردن و از قسمتهای
صور و صیدون آمده بودند. این جمعیت انبوه شرح کارهای او
را شنیده و بنزدش آمدند."( مرقس 3: 7-8 ). سوال اینجاست که عیسای
مسیح با داشتن چنین قدرت عظیم و موج عظیم طرفداران و ایمانداران
از سراسر دنیای آن روز ، با این مخالفان و دشمنان خود چگونه
برخورد کرد؟ با این مخالفان خود که
به مدت سه سال، سایه به سایۀ او می آمدند؛ برای او
دام میگذاشتند تا او را با سوالی محکوم کنند؛ او را به قصد سنگسار
کردن از شهر بیرون بردند، بر او توطئه کردند؛ او را به اتهامات نادرست محکوم
کردند، او را توهین کرده و او را مسخره کردند؛ عیسای مسیح
با توجه به داشتن فوج عظیم مردم پشت سر خودش با این مخالفان خود چگونه
برخورد کرد و چه تعالیمی را باقی گذاشت تا شاگردان و پیروان
او نیز چنان کنند؟
بنده در پنج مورد این را بر طبق کتابمقدس پاسخ می دهم:
1- او در بین مخالفان خود زندگی کرد و هرگز گوشه گیری
ننمود. و هرگز آنها را از خود طرد نکرد.
2- او هرگز آنها را محکوم ننمود. بلکه رفتارها و باور ریاکارانۀ آنان را به زیر سوال برد تا شاید
آنها حقیقت را دریابند.
3- توهین و جفاها را از طرف مخالفان خود
پذیرفت.
4- داوری نهایی اعمال مخالفان خود را به پدر آسمانی
واگذاشت.
5- او مانند بره ای بیگناه و بی زبان به قربانگاه مخالفان پا
گذاشت.
***
1- الف- او در بین مخالفان خود زندگی کرد و هرگز گوشه گیری
ننمود. و هرگز آنها را از خود طرد نکرد.
تازه
عیسای مسیح از یحیی تعمید گرفته بود.
او پا به کنیسه ای در شهر کودکی و شهری که در آن بزرگ شده
بود یعنی ناصره گذاشت و به
آنها اعلام کرد که پیشگویی خدا از زبان نبی تحقق یافته
و او آمده است تا آن را بر روی زمین کامل سازد. مردم هورا نکشیدند.
افتخار نکردند. بر سر او گُل نریختند. دست نزدند. مردم شهر خودش او را مسخره
کرده و گفتند:" مگر این مرد پسر یوسف نیست؟" مردم شهری
که او کودکی و نوجوانی و جوانی خود را در آن گذرانده بود او را
طرد کردند. نه تنها او را طرد کردند، برخاسته او را از شهر بیرون کرده، به
لب تپه ای خارج از شهر برده تا او را از آن پایین بیاندازند.
او چه کرد؟ " اما او از میان آنان گذشت و رفت." ( لوقا 4:
29-30). پس از آن روز او به شهر دیگری بنام کفرناحوم رفت و در آنجا
ساکن شد.( مرقس 2:1). در این روزها او شاگردان اندکی داشت. شهرت او در
حال گسترش بود. و مردم از سراسر اسرائیل برای ملاقات کردن او به منزلش
می آمدند. عیسای مسیح سه سال از زمان تعمید گرفتن
خود از یحیی تعمید دهنده تا مصلوب شدنش، با مخالفت های
فراوانی رودررو شد. از طرف خانوادۀ خود؛ از طرف شهری که در آن
بزرگ شده بود، از طرف مردم سرزمین خود؛ و حتی از طرف مذهبیون و
عالمان که همۀ آنها اعتراف به استاد بودن و دانستن و داشتن قدرت آسمانی
او می کردند؛ نکته اینجاست که عیسای مسیح نه تنها
سه سال به مردم خدمت کرد و نهایتا در زمان معین بر بالای صلیب
برای کفارۀ گناهان دنیا مصلوب گشت؛ او تمام این سه سال را
با مخالفان خود زیست! در بین آنان بود. نگاه کنید در شبی
که او را بازداشت کردند چه به آنها گفت:" وقتی
که هر روزه در هیکل با شما می بودم..." ( لوقا 22:
53). عیسی هرگز از مخالفان خود دور نشد. آنها را طرد نکرد. او تمام این
سه سال در بین مخالفان خود زیست. و این زیستن را نیز
به شاگردان خود یاد داد. او هرگز به شاگردان خودش، حتی یک آیه
شما ندارید، این را توصیه نکرد که از دنیا و مخالفان خود
دوری جسته و با آنها رفت و آمد نداشته باشند( بر خلاف قرآن که به مسلمانان
دستور داد که : یهود و نصارا را به دوستی مگیرید .(
المائده 51 و آل عمران 28 و 118 ) ). او
برای شاگردان خود دعا کرد که:" خواهش نمیکنم
که ایشان را از جهان ببری بلکه تا ایشان را از شریر نگاه
داری." ( یوحنا 17: 15 ). بر این اساس پولس
رسول در نامۀ خود نوشت:" در آن رساله به شما نوشتم که با زانیان
معاشرت نکنید، لکن نه مطلقا با زانیان این جهان یا
طمعکاران و یا ستمکاران یا بت پرستان که در این صورت میباید
از دنیا بیرون شوید." ( اول قرنتیان 5: 9-10).
ای کلیسا گوش کن! ای دنیا گوش کن!
2- ب- او هرگز آنها را محکوم ننمود. بلکه رفتارهای ریاکارانۀ
آنان را به زیر سوال برد تا شاید آنها حقیقت را دریابند.
در انجیل
به قلم یوحنا از زبان خود عیسای مسیح می خوانیم
که:" زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند تا
بوسیلۀ او جهان نجات یابد." ( یوحنا 3:
17). او هرگز شخص مخالف و انسان مخالف را محکوم ننمود. بلکه رفتار و شیوۀ ریاکارانۀ آنها را به زیر
سوال برد و به مردم گفت که از رفتار ریاکارانۀ آنان دوری نمایند
و از شاگردان خود خواست تا در دام نفس و رفتار نادرست مخالفان و دشمنان او نیافتند( متی 16: 6 و متی
21: 24- 25). هر چند مخالفان او بیشتر
بر علیۀ او جبهه می گرفتند؛ اما او از به زیر سوال بردن عقاید و باورهای
آنان برنگشت( متی 15: 12-13). و مردم را نیز تشویق نمود تا
رفتار و شیوۀ متضاد زیستن آنها را دنبال نکنند. اما با وصف این
تعالیم آنها را به زیر سوال نبرد و از مردم خواست تا حتی تعالیم
مخالفان او را بشنوند اما مانند آنها رفتار نکنند( متی 23: 3). زیرا
او نیامده بود تا انسان را محکوم
کند بلکه آمده بود تا آنچه انسان را از دیدن و شنیدن حقیقت بدلیل
نفس گناه آلود دور کرده بود را آگاهی دهد، باشد تا آنها به حقیقت ایمان
بیاورند و از اسارت باورهای پوسیدۀ خود برای همیشه
آزاد گردند( یوحنا 8: 31-32). ( بر خلاف قرآن که انسان را محکوم میکند به اینکه اگر
جهاد نکنند بهشت آنها تضمین شده نیست. آل عمران 142). دقیقا به
دلیل این حرکت پر از فیض و محبت عیسای مسیح
با مخالفان خود بود که حتی گروه زیادی از بین رهبران دین
یهود که روزی مخالفان و دشمنان او بودند نیز به او ایمان
آوردند.
ای کلیسا
گوش کن! ای دنیا گوش کن!
3-پ- توهین و
جفاها را از طرف مخالفان خود پذیرفت.
مخالفان عیسای
مسیح از هرگونه جنگ روانی و
احساسی بر علیۀ عیسای مسیح و شاگردان او
کوتاهی نداشتند. او را دیو زده لقب دادند( متی 12: 24). او و
شاگردان او را شکنندۀ قانون موسی لقب دادند( متی 12: 2 و 15:
2). بیاد داشته باشید در این زمان او مردم زیادی را
پشت سر خود داشت. تازه جماعت پنج هزار نفری
را که به دنبال او آمده بودند را سیر کرده بود. در یک طرف او این
همه جماعت را پشت سر خود داشت و در طرف دیگر اتهاماتی که مخالفانش به
او نسبت می دادند. اما او هرگز از فوج جماعتی که بدنبال او راه افتاده
بودند برای فرونشاندن و سرکوب کردن توهین های مخالفان خودش که
بر علیۀ او می شد استفاده نکرد. بلکه او توهین ها را بر
خود خرید و آنها را به آرامی و در اوج فراخی جان و روح بر خود پذیرفت. ( بر خلاف فرمان قرآن در
سورۀ بقره آیۀ 190 که از مسلمانان خواسته تا با کسانی که
با آنها میجنگند ، بجنگند و آن را " راه خدا " لقب داده است.) اما
عیسای مسیح به خود اجازه نداد تا احساسات مردمی که به
دنبال او آمده بودند را بازیچۀ انتقام خود سازد. او رو به
توهین های مخالفان خود کرده و فرمود:" و هر که بر خلاف پسر
انسان( لقبی که عیسای مسیح به خود داده بود) سخن گوید
آمرزیده شود اما کسی که بر خلاف روح القدس گوید در این
عالم و در عالم آینده هرگز آمرزیده نخواهد شد." ( متی
12: 32). نگاه کنید به این اوج فروتنی نجات دهندۀ ما و
محبت او به خدای زنده. او حاضر است تمام مخالفت ها و سخن های زشت را
در بارۀ خود ببخشد. اما به مخالفان خود هشدار می دهد که مراقب باشند
تا به روح خدا توهین نکنند!
ای کلیسا
گوش کن! ای دنیا گوش کن!
4-ت- داوری نهایی
اعمال مخالفان خود را به پدر آسمانی واگذاشت.
وقتی
قائن برادرش هابیل را کشت خدا به او فرمود:" اکنون تو ملعون هستی...آواره
در جهان خواهی بود."( پیدایش فصل 4: 12). قائن به خدا
گفت:" مرا امروز بر روی زمین مطرود ساختی...هر که مرا یابد
مرا خواهد کشت."( همین فصل آیۀ 13). خدا به او
فرمود:" هر که قائن را بکشد هفت چندان انتقام گرفته شود."( آیۀ
15). با این سخن، خدا فرمود که داوری از آن من است نه انسان. اشتباه
نکنید من در بارۀ اجرای قوانین مدنی و تنبیه
دزدان و قاتلان سخن نمی گویم که باید بر طبق قوانین
مجازات گردند؛ من در بارۀ نفس داوری و قضاوت اعمال آدمی و نهاد
او سخن می گویم. و خدا به همین دلیل بارها و بارها، بیش
از صدها بار در کتابمقدس فرموده که داوری از ان اوست نه از انسان. در تثنیه
باب 1 ایۀ 17 میخوانیم:" و در داوری طرفداری
مکنید کوچک را مثل بزرگ بشنوید و از روی انسان مترسید زیرا
که داوری از آن خداست." در مزمور 75 آیۀ 7 می
خوانیم:" لیکن خدا داور است این را به زیر می
اندازد و آن را بر می افرازد."
به همین
دلیل عیسای مسیح هرگز بر انسان قضاوت ننمود. و فرمود که
:" در بارۀ دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید.
همانطور که شما دیگران را محکوم میکنید خودتان نیز محکوم
خواهید شد." ( متی 7:1 ). در رومیان می
خوانیم:" و اما ای آدمی تو کیستی که در بارۀ
دیگران قضاوت میکنی؟" ( رومیان 2: 1 ). در اول
قرنتیان 4 ایۀ 5 می خوانیم:" پس قبل از روز
داوری بر دیگران داوری نکنید." در یعقوب 4
آیات 12 می خوانیم:"
قانون گذار و داور یکی است. یعنی همان کسی که
قادر است انسان را نجات بخشد یا نابود سازد. پس تو کیستی که در
بارۀ همسایۀ خود داوری میکنی؟" و نهایتا عیسای مسیح با
مثال تلخه ها در انجیل متی
باب 13 ایات 24 تا 30 علنا و
آشکارا به شاگردان خود فرمود که داوری نهایی با خدا و در روز
داوری خواهد بود.( برخلاف قرآن در سورۀ المائده آیۀ 33 که
از مسلمانان خواسته تا جزا و پاداش کسانی که با خدا و پیامبر خدا جنگیده
و مفسدین روی زمین را همین جا بر روی زمین
داده، آنها را بکشند، بر دار گردانند، دست ها و پاهایشان را بر عکس هم قطع
کنند و در این دنیا آنها را رسوا کنند و خدا آنها را در آن دنیا
نیز رسوا میکند).
ای کلیسا
گوش کن! ای دنیا گوش کن!
5- ث- او مانند بره ای بیگناه و بی زبان به قربانگاه مخالفان
پا گذاشت.
و مورد پنجم اینکه،
به رغم تمام سه سال عدم ایمان شهرها به او، سه سال جفا و ستم از طرف مخالفان
و دشمنان خود، سه سال بی ایمانی مردم؛ درست در بین سفر
ناصره تا جلجتا او سه بار مرگ خود را به دست مخالفان خویش پیشگویی
نمود. او در بین مخالفان خود زیست. آنها را محکوم نکرد. توهین
های آنان را بر خود گرفت. داوری آنها را به روز داوری واگذاشت و
نهایتا با پاهای خود استوار به قربانگاه همین مخالفان و دشمنان
خود پا گذاشت. به قول اشعیاء نبی
:" او غم های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش
حمل نمود...بسبب گناهان ما کوفته گردید...او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان
خود را نگشود مثل بره ای که برای ذبح می برند و مانند گوسفندی
که نزد پشم بُرنده اش بی زبان است همچنان دهان خود را نگشود." (
اشعیاء نبی 53 : 4- 7). در شش
دادگاه مخالفان و دشمنان خود از خود دفاع نکرد و اجازه داد تا آنها هر آنچه در دل
و فکر خود دارند بر او بیاورند. چرا؟ آیا او قصد داشت تا شهید
راه خودش شود و شهید وار زیستن و شهید شدن را الگو قرار دهد؟ آیا
او قصد داشت تا خودش را بت و خدای مردم گرداند؟ آیا قصد داشت تا با این
عمل خود از مخالفان خود انتقام بگیرد؟ خیر. مرگ عیسای مسیح
به دست مخالفان و دشمنان او طرح الهی خدا بود. جام پدر آسمانی او بود
که باید نوشیده می شد.(
یوحنا 18: 11). او برای گروه خاصی بر بالای صلیب
نمرد. او برای دنیا مرد. مخالفان مسیح نبودند که او را کشتند،
گناه دنیا بود که او را مطیع ساخت تا فرمان خدا را اطاعت کرده و بر صلیب
برای کفارۀ آن گناه کشته شود. او خود را تسلیم مخالفان و دشمنان
خود کرد تا طرح خدا بر روی زمین اجرا گردد. او کینه و نفرتی
از مخالفان خودش نداشت. او آنها را بر بالای صلیب بخشید. و نزد
خدا برای آنها دعا کرد که:" ای پدر اینها را بیامرز
زیرا که نمی دانند چه میکنند."( لوقا 23: 34 )چرا؟ زیرا
آنها نیز دست ساخت و خلق شدۀ خدا بودند! زیرا آنها نیز
اجازه داشتند تا توبه کرده، به او ایمان آورند، از گناهان خود آمرزیده
شوند و نجات یابند. وقتی عیسای مسیح فرمود:" زیرا خدا
جهانیان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا
هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودان یابد." ( یوحنا
3: 16). این " جهانیان " شامل مخالفین
مسیح نیز بودند. او خود را تسلیم مخالفین خود نمود تا
بتواند با قربانی شدن، حتی مخالفین خود را نیز از مرگ ابدی
نجات دهد. نمونه این عرایض بنده شخص شائول طرسوسی معروف به پولس
رسول است. دشمن و مخالف عیسای مسیح. اما بعدها جان خود را برای
عیسای مسیح داد. ( بر خلاف قرآن در سورۀ بقره
آیۀ 191 که می گوید هر جا آنهایی که به شما
جفا کردند ، بر علیۀ شما فتنه کردند را پیدا کردید به قتل
برسانید و آنها را از خانه هایشان برانید چون شما را از خانه
هایتان راندند.)
ای کلیسا
گوش کن! ای دنیا گوش کن!
***
با هم پنج مورد شیوۀ برخورد عیسای
مسیح با مخالفان و دشمنان او را دیدیم.
اکنون به اطراف خودتان نگاه کنید. و ببینید رهبران و ایمانداران
دیگر ادیان چگونه با مخالفان و معترضان خود برخورد می کنند.
مانند همیشه، از درخت خوب میوۀ خود بار می آید و از
درخت بد، میوۀ خوب نمیتواند بار بیاید! درختها و میوه
هایشان را ببینید. شما از میوۀ کدام درخت
هستید؟ شما میوۀ کدام درخت را را لذت می برید؟ قلب
خودتان را باز کنید برای دریافت حقیقت و اجازه بدهید تا ثروت و غنای این
حقیقت تمام وجود شما را پر کند. عمر زمینی کوتاه است. اما
عمر آسمانی نامحدود. درد و شادی زمینی کوتاه مدت . اما
درد و شادی آسمانی نامنتها. به حقیقت ابدی و جاودانۀ
عیسای مسیح ایمان بیاورید تا نه تنها در عمر
زمینی خود در صلح و آرامش بسر ببرید بلکه در عمر آسمانی
خودتان. اگر قصد دارید تا این قدم را بردارید با
من این دعای ساده را با ایمان انجام دهید که:" خداوندا
گناهکارم! ایمان دارم که عیسای مسیح برای گناهان من
بر صلیب مرد. دفن شد. روز سوم قیام کرد و امروز زنده است و روزی
بر می گردد. اکنون از او دعوت میکنم تا به قلب من بیاید و
مرا از آن خود کند. آمین."