باز هم در بارۀ تولد عیسای مسیح

 سقوط  یا سرافرازی ،شما کدامیک را انتخاب می کنید؟

              

 

چند روزی نیست که از تولد تنها نجات دهندۀ دنیا گذشته است.نمیدانم حال و هوای شما چگونه است؟آیا هنوز از تولد او شاد و پر شور هستید یا اینکه هدایای خود را گرفتید،به مراسم غروب تولد مسیح به کلیسای خود رفتید و همین! دوباره روز از نو و روزی از نو!قصد بنده در این است تا این تولد را و شادی آن را کمی بیشتر در زیر دندان هایمان بجویم!آن را بیشتر مزه کنیم!تا شاید تولد او برای همیشه با ما بماند نه فقط سالی یکبار و نه فقط غروبی!

کتابمقدس مسیحی ما پر است از اسنادی زنده و گویا.نوشته هایی رُک و پوست کنده ،بی غرض و پر از روح. ثبت شده برای تمامی ما ،تا آن را بخوانیم و از آن با هدایت روح خدا ،رموز الهی را استخراج نماییم.یعنی دانه های مروارید  را. دانه های مرواریدی که بر ماست آن را به که بدهیم و یا اینکه آن را بیهوده به پای کسی نریزیم.هدایت روح مقدس خدا را در این سیاق از او می طلبیم.

 

منتظران سعادت و نجات

 

اجازه بدهید تا بپرسم :انتظار یعنی چه و چیست؟

آیا میتوانیم بگوییم انتظار: در واقع زمانی نامعلوم و مدت زمانی نامعلوم را سپری کردن است ،بدون اینکه از انجام رویداد و از زمان و مدت آن آگاه باشیم و یا قادر باشیم که برای رسیدن به آن کاری انجام دهیم.

افرادی این را تحمل نکردند و راهی تماما متفاوت از آنچه که در باور خود داشته و بنابود که برای برآورده شدن آن منتظر باشند ،برگزیدند.تعدادی رسیدن به آن امیدِ انتظار و برآورده شدن، آن را در بحبوحۀ  زندگی تماما فراموش کردند.تعدادی مسیر را گم کردند و به کُلِ انگیزۀ انتظار شک کردند .تعدادی بسیار از انگیزۀ کلی انتظار به بیراهه رفتند ، راهی دیگر را برگزیدند ، یا اینکه تعبیر و معنایی تماما منفرد برای خود ساختند،و در رسیدن به آن تلاش کردند و سعی نمودند تا رسیدن به آن و آمدن آن را برای خودشان سریعتر و ملموس تر سازند.نه برای آنکه و آنچه که باید برایش منتظر میبودند ،بلکه تنها برای خودشان.

 

در این مقاله قصد من بر این است تا نگاهی نزدیک و دقیق به انجیل به قلم لوقا داشته باشم. من بخشی از نوشتۀ او را که در ارتباط با گفتگوی ماست ،گفتگویی که در حول و حوش تولد عیسای مسیح میگذرد برای این مبحث برگزیده ام:

 

"25 در اورشلیم مردی بنام شمعون زندگی میکرد که درستکار و پارسا بود و در انتظار سعادت اسرائیل بسر می برد و روح القدس بر او بود.26 از طرف روح القدس به او الهام رسیده بود که تا مسیح موعود خداوند را نبیند نخواهد مرد.27 او به هدایت روح به داخل معبد بزرگ آمد و هنگامی که والدین عیسی طفل را به داخل آوردند تا آنچه را که طبق شریعت مرسوم بود انجام دهند ،28 شمعون طفل را در آغوش گرفت و خدا را حمد کنان گفت:

" 29 حال ای خداوند بر طبق وعدۀ خود بنده ات را به سلامت مرخص فرما

30 چون چشمانم نجات تو را دیده است،

31 نجاتی که تو در حضور همۀ ملتها آماده ساخته ای

32 نوری که افکار ملل بیگانه را روشن سازد

و مایۀ سربلندی قوم تو اسرائیل گردد."

33 پدر و مادر آن طفل از آنچه در بارۀ او گفته شد متحیر گشتند.34 شمعون بر آنان دعای خیر کرد و به مریم ،مادر عیسی ،گفت:" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او 35 افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت."

36 در آنجا همچنین زنی نبیه به نام حنا زندگی میکرد که دختر فنوئیل از طایفۀ اشیر بود،او زنی بود بسیار سالخورده که بعد از ازدواج مدت هفت سال با شوهرش زندگی کرده و 37  بعد از آن هشتاد و چهار سال بیوه مانده بود.او هرگز از معبد خارج نمی شد بلکه شب و روز با نماز و روزه ،خدا را عبادت می کرد. 38 او در همان موقع جلو آمد ،به درگاه خدا شکرگزاری نمود و برای همۀ کسانی که در انتظار نجات اورشلیم بودند در بارۀ آن طفل صحبت کرد. " ( انجیل به قلم لوقا 2 : 25-38 )

 

ایات 25 و 37 به ما میگویند که این دو مرد و زن هر دو نیکوکار و پارسا بودند.نیکوکاری و پارسایی هر دوی آن توامان بود با یک انتظار.امروز هم در اطراف ما زاهدان و پرهیزکاران مذهبی فراوانی به چشم میخورد. آنانی که در مسجد و خانقاه ادعای این پرهیزکاری را دارند.ارتباط با خدا!برداشته شدن پردۀ حجاب!از این تفاسیر همۀ ما فراوان شنیده ایم.اما خوب به آن دو شخصیت در انجیل لوقا نگاه کنید.هر دوی این افراد پایبند شریعت و قوانین دین خود بودند.نگاه کنید به شمعون " درستکار و پارسا " دو شخصیت اساسی و عمدۀ مذهبی،در واقع در هر دین و مسلکی که هر کس آروزی رسیدن به آن را دارد و نگاه کنید به حنا " او هرگز از معبد خارج نمی شد بلکه شب و روز با نماز و روزه ،خدا را عبادت می کرد." اما دلیل انتظار هر دوی آنها یکسان بود.شمعون در " انتظار سعادت اسرائیل " بود و حنا در انتظار " نجات اورشلیم " .اما این انتظار و این نجات چگونه برای این دو انسان متفاوت مهیا گشت؟شمعون در سعادت اسرائیل ،عیسای نوزاد را در آغوش گرفت و رسیدن آن سعادت را  بیان نمود.حنا نیز با دیدن نوزاد بیرون رفت و آمدن " نجات اورشلیم " را به همه گفت.هر دو نفر سعادت و نجات را در نوزاد عیسی دیدند.هر دو نفر از روح خدا هدایت شده بودند. روح خدا هر دو نفر را یکسان و هماهنگ هدایت نموده بود به معبد،به زمانی که مریم نوزاد را برای تقدیم کردن می آورد آمده و برآورده شدن انتظار را با چشمان خود رویت نمودند.

تفسیر این آیات به زبان امروزی ما این است که :اگر مسلمان زاهد و پارسایی هستی و یا انسان درستکار و پاکی هستی،تمامی رسیدن به آرزوها و انتظارات شما در آغوش گرفتن مسیح نهفته است.زهد و پارسایی شما تنها در ایمان آوردن شما به مسیح معنا می دهد.در غیر این صورت اسارت در شریعت است و زنجیرهای مذهب . اگر در امید و انتظار رهایی و سعادت و نجات هستی ،همانطور که برای این دو پیرمرد و پیرزن مذهبی و پایبند شریعت و دین خود در عیسای مسیح بود ،برای شما نیز تنها در اوست.

شاید بگویید شما که اسرائیلی و یا جهود نیستی(!) که منتظر مسیح باشی؟اما مرگ روحانیت ما در همین است که عظمت و جلال خدا را به مرزها و سرزمین های بیگانه محدود کردیم و میکنیم.مگر ما عرب بودیم که حالا باید دین فردی از عربستان را داشته باشیم؟!یا زبان ما عربی ست که حالا باید تنها به زبان عربی او را پرستش کنیم؟!چگونه است که دین یک سرزمین عربی را بر خود پذیرفته ایم و باور یک نجات الهی و ورای زبان و مرز را بیگانه می دانیم!

              در آیۀ 30 و 31 و 32 شمعون این را تایید میکند.او آمدن این سعادت در مسیح را و دیدن سعادت را نه تنها برای خود و قوم اسرائیل می داند بلکه :" نجاتی که تو در حضور همۀ ملتها آماده ساخته ای.نوری که افکار ملل بیگانه را روشن سازد." بیان میکند. در واقع در قلب شمعون و حنا انتظار دیدن سعادت اسرائیل تنها انتظار دیدن عیسای مسیح و سعادت اسرائیل نبود بلکه سعادت و نجات برای تمام امتها.همانطور که داود تقریبا 900 سال قبل از تولد مسیح و نجات دهنده نوشته بود:" همۀ اقصای زمین نجات خدای ما را دیده اند."

( مزمور 98 : 3 ) همانطور که اشعیاء نبی 700 سال قبل نوشته بود:" بلکه ترا نور امتها خواهم گردانید و تا اقصای زمین نجات من خواهی بود." ( اشعیا 49 : 6 )

تمام دوران زندگی شمعون و دوران زندگی حنا  در انتظار آمدن این سعادت  و این نجات گذشته بود.و ناگهان انتظار هر دوی آنها با دیدن عیسای نوزاد برآورده می گردد.شمعون اکنون میتوانست "به سلامت مرخص شود " و حنا میتوانست با شهامت مژدۀ نجات آمدن مسیح را بشارت دهد.به که؟چه کسانی؟تمام آنهایی که در سراسر دنیا ،از هر رنگ و هر زبان و هر ملیتی ،با هدایت روح خدا و وجدان الهی در آنها در انتظار آمدن سعادت و نجات از طرف خدا بودند .نمونه امروزی میتواند مثل این باشد که یک فلسطینی - اسرائیلی -هندی – پاکستانی- افغانی- ایرانی – سودانی- ...و یا هر انسانی در هر کشوری که،هر جایی که خون است و انتقام ؛در انتظار سعادت و رهایی سرزمین خود و دیگر سرزمین های دنیا باشد.

شما فکر نمی کنید این حقیقت همین امروز برای تمامی مسلمانان و مذهبیون اسلامی از هر فرقه و هر مسلکی دقیقا مطابقت میکند.آنها درستکار و زاهد و پارسا هستند.اما آیا آن سعادت و نجات وعده داده شده در عیسای مسیح را دریافت کرده اند.حافظ  این ضعف عظیم گمراهی را اعتراف کرده است:

" معشوق عیان می گذرد بر تو لیکن

                                             اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است."

در بارۀ شمعون و حنا ،شخصیتهای نوشتۀ لوقا دقیقا همینطور بود.سالیان سال از ظلم و ستم در اسرائیل می گذشت.از دوران طلایی پادشاهی داود بزرگ.او که طعم عظمت و سربلندی را به اسرائیل چشانیده  بود می گذشت.و آنها در انتظار بازگشت آن طعم بودند!صدای انتظار شمعون و حنا و مردم آن زمان صدا و نالۀ اشعیاء نبی بود:" ای خرابه های اورشلیم به آواز بلند با هم ترنّم نمایید زیرا خداوند قوم خود را تسلی داده و اورشلیم را فدیه نموده است." ( اشعیاء نبی 52 : 9 ) و همچنین:" ای همۀ آنانی که اورشلیم را دوست می دارید با او شادی کنید و برایش وجد نمایید.و ای همۀ آنانی که برای او ماتم می گیرید با او شادی بسیار نمایید...همچنین من شما را تسلی خواهم داد و در اورشلیم تسلی خواهید یافت."( اشعیا 66 : 10-13 )

 

بهای سعادت و نجات

 

اما آیا این سعادت و نجات رایگان برای خدا تحقق یافت؟آیا خدا برای دادن این سعادت و آن نجات به اسرائیل و  تمامی ملتها در اقصاء نقاط جهان تنها تولد عیسای نوزاد را داد و بس؟بهای دادن آن سعادت و آن نجات برای خدا چقدر بود؟فقط " یک جفت قمری و یا دو جفت کبوتر " ( لوقا 2 : 24 )؟ شمعون می گوید در انتظار " سعادت اسرائیل بود " و حنا می گوید:" در انتظار نجات اورشلیم ".آیا شما میتوانید حتی یک لیوان آب به آدمی که هرگز تشنه نیست بدهید!؟یا یک بشقاب غذا به کسی که اصلا گرسنه نیست!؟هر کدام این دو نفر تنها شاید جرعه ای و یا لقمۀ کوچکی بخورند اما محال است آن را تمام کنند! سعادت زمانی طلبیده و در انتظار آن هستیم که در بدبختی و نگون بختی باشیم.اگر سعادتمند بودیم که دیگر منتظر آن نبودیم!! نجات زمانی طلبیده و در انتظار آن هستیم که در حال مرگ بسر می بریم.اگر جان ما در خطر نبود ،دیگر منتظر نجات نبودیم!هم شمعون و هم حنا در اوج درستکاری و پارسایی خود هنوز طعم سعادت و نجات الهی را نچشیده بودند.شمعون تنها میخواست که قبل از مرگش تنها این نجات دهنده را ببیند و بمیرد.و حنا منتظر بود تا سکوت هشتاد و چهار سالۀ خود را بشکند و از نجات دهنده سخن بگوید.آنها هر دو پارسا بودند اما منتظر سعادت و نجات بودند.آنها هر دو مقید به دین و مذهب بودند اما هنوز در انتظار سعادت و نجات بودند.

اما خدا این سعادت و نجات  را کی و چگونه مهیا دیده بود؟از روز ابتدا در باغ عدن؛:" و عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی میگذارم .او سر ترا خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی را خواهی کوبید."

( پیدایش 3 : 15 )به این دو " کوبیدن " دقت کنید.روی سخن خدا با مار ( شیطان ) است." کوبیدن " اول وعدۀ نابودی شیطان و قدرت مرگ اوست." کوبیدن " دوم زخمی ست که بر زن وارد می شد.هر دو کوبیدن به قیمت دردی جانکاه بود.چه برای کوبیدن سر مار که عیسای مسیح با درد و شکنجه و شلاق و مرگ خود بر بالای صلیب و مردن و دفن شدن و قیام روز سوم خود از مرگ علنی ساخت .چه برای پاشنۀ زن.شمعون رو به زن نه به مرد ،میکند و با هدایت روح گویی وعدۀ خدا را در نوشتۀ موسی در پیدایش به او و تحقق آن را به زن تکرار میکند:" و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت." کدام مادر است که پسر سی و سه سالۀ بیگناه خود را شلاق خورده و توهین شده و مضروب شده در کوچه های شهر عیان روبروی چشم جماعت ببیند که صلیبی سنگین را بر شانه های خود می کشد و به طرزی فجیع و مکروهانه بر صلیب مصلوب میشود؟ و هم اکنون در زیر آن صلیب ایستاده و جان کوچکش را می بیند که از تنش میرود و خنجری تیز را نه در پهلو که در قلب خود نبیند ؟ چه خنجری که بر پهلوی مریم نبود.

بهای آن سعادت و نجات برای قوم اسرائیل و منتظران دنیا  تولد نوزادی بود که باید در زمانی دیگر بر بالای صلیب میمرد تا آن سعادت و نجات را به ارمغان بیاورد.آن سعادت و نجات برای قوم و دنیا رایگان بود برای هر کس که آن قربانی را بپذیرد و به آن ایمان بیاورد اما نه برای خدا که اجازه داد تا فرزند یگانۀ روحانی او به دردناک ترین نوع مرگ ها بیگناه بمیرد.

 

سقوط و سرافرازی

 

از این رو شمعون قبل از اینکه مرگ مسیح را بر صلیب عنوان کند به دلیل این کار عظیم نجات دهنده و محبت عظیم خدا در صلیبی که می رفت تا سعادت و نجات را به قیمت مرگ او به ارمغان آورد ،با هدایت روح مقدس خدا سنگ میزانی عظیم و پرقدرت را اعتراف میکند.شمعون با هدایت روح خدا می گوید:" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او 35 افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد." خود عیسای مسیح این میزان سقوط و سرافرازی را بعدها به قوم و دنیا یادآوری نمود:" آیا تاکنون در کلام خدا نخوانده اید : آن سنگی که بنایان رد کردند به صورت سنگ اصلی بنا در آمده است.این کار خداوند است و به نظر ما عجیب می باشد." اگر کسی بر روی این سنگ بیفتد خرد خواهد شد و هر گاه آن سنگ بر روی کسی بیفتد او را به غبار مبدل خواهد ساخت." ( متی 21 : 42 و 44 )

آنچه که در این پیشگویی شمعون و فرمایش عیسای مسیح نهفته است ،یکی ست.شمعون پیشگویی میکند که نجات دهنده می اید و نجات و سعادت را می آورد ،اگر کسی به او ایمان آورد و آن را دریافت نماید باعث سعادت و سرافرازی او می گردد اما اگر کسی او را قبول نکرد ،عدم ایمان او به مسیح باعث تاریکی و سقوط او میگردد.دقیقا به همین دلیل است که عیسای مسیح میفرماید:" زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود." ( یوحنا 3 : 16 ) حیات جاودان این آیه همان سرافرازی و سعادت آیۀ بالاست.هلاک شدن این آیه همان سقوط آیۀ بالاست.

 

بنابراین آن نوزادی که خدای در  جسم بود و روزی در شهر بیت لحم بدنیا آمد.او که به رغم داشتن تمامی کائنات و ثروت هستی ،در فقر و تنگدستی مجبور شد اولین شب زمینی خود را در آخوری بگذراند.او که از بطن و دل شریعت بدنیا آمد تا اسیران در شریعت را برای همیشه ازاد سازد،او که امیدِ ناامیدان ، پاسخ منتظران ،سعادت نگون بختان،نجات اسیران ،بینایی کوران،آرامش رمید گان را با خود با مرگ اسفناک خود بر صلیب برای هستی به ارمغان آورد و تشنگی ما را سیراب نمود او در حقیقت سنگ زاویۀ تفکر و باور ما شده است.

اگر آن را باور داری و آن را می پذیری او بر تو می نشیند و ترا نرم و فروتن می سازد.انتظارت را پایان میدهد و سعادت و حیات جاودانی را به تو می دهد.

اگر بر آن باور نداری و با او مباحثه میکنی و دلیل آمدنش را ،مرگش را ،قیامش را زیر سوال می بری و خود را اسیر تجزیه و تحلیل های انسانی و دینی میکنی ،آنوقت تو خودت را بر او انداخته ای ،باید منتظر سقوط باشی.

 

اگر که

 

اگر که تاکنون با این نجات دهنده ملاقات انفرادی و شخصی نداشته ای.

اگر که تاکنون در انتظار سعادت و نجات خود و یا ملت و یا خانواده ات بوده ای،روز و شب دعا کرده ای اما پاسخی دریافت ننموده ای.

دوست عزیز! همانطور که برای شمعون و حنا این انتظار و نجات در عیسای مسیح بود ،همان امروز در تو و برای تو است.

اگر او توانست انتظار یک پیرمرد و پیرزن نیکوکار و پارسا را برآورده نماید ،همچنین برای شما را میتواند.به او اعتماد کن.راه او دین و مذهب نیست ، اگر بود هم شمعون و هم حنا آن را داشتند ،اما آنها هنوز در انتظار سعادت و نجات بودند ،راه او راهی ست پر از شگفتی ها.در این راه تو تماما به شخصیت و انسانی تازه تبدیل می گردی.زیرا او فروتن و رحیم است و تو را فروتن و رحیم می سازد.

برای اینکه بتوانی این دعوت را بپذیری و او را به قلب خودت دعوت کنی تا انتظار تو را پایان دهد و سعادت و نجات را به تو بدهد ،کافیست برای چند لحظه چشمانت را ببندی و در قلب خود دعا کنی که :

" خداوندا من گناهکارم!من نتوانستم از گناهانمام رهایی پیدا کنم.من ایمان دارم که عیسای مسیح برای تمام گناهان من بر بالای صلیب مرد.دفن شد و روز سوم از مرگ قیام کرد و امروز زنده است.من از او دعوت میکنم که به قلب من بیاید و مرا از آن خود کند.آمین."

دوست من!با همین دعای ساده من بر طبق حقیقت کلام مقدس این را به تو وعده می دهم که تو حیات جاودان را دریافت نموده ای. و پس از مرگ در حضور مسیح خواهی بود.کتابمقدس مسیحی را مستمرانه با دعا بخوان. کلسیایی مناسب که عیسای مسیح مصلوب و انجیل او را بشارت می دهد را پیدا کن و به آنجا بپیوند.با ایمانداران بمان.و از زندگی و تولد تازۀ خودت در آب و روح لذت ببر و خدا را جلال بده.آمین