"چه میخواهید برای شما کنم؟"

نوشتۀ: ح.گ

 

(با نگاهی به متی 20: 20-33  و لوقا 18: 35- 43 و اعمال رسولان 22: 6- 16 )

 

اگر همین امروز خداوند عیسای مسیح در راه شما قرار بگیرد و از شما بپرسد:" چه میخواهید برای شما کنم؟"( متی 20: 32 )  چه از او درخواست میکنید؟ شما به اندازۀ کافی از قدرت و حاکمیت عیسای خداوند و توانایی او بر همه چیز تا به این اندازه آگاهی دارید که او قادر است با تنها کلام خود آن را برای شما انجام دهد. درست همانطور که در روز اول آفرینش، یهوه به روشنایی گفت بشود و روشنایی شد( پیدایش 1: 3 ) همانطور که  تمام قدرت آسمان و زمین به عیسی داده شد تا او بر همه چیز حاکمیت داشته باشد، امروز نیز همان قدرت در اختیار اوست، او تغییر نکرده است و نمیکند. اکنون با دانستن و آگاهی داشتن از چنین خداوندی، در سوال او از شما چه چیزی را از او میخواهید؟ من مطمئن هستم خیلی از شماها در همین لحظه در حال فکر کردن هستید و اینکه واقعا چه چیزی را از او بخواهید، چه چیزی برای شما در مرتبۀ اولویت قرار دارد، چه چیزی برای شما بسیار حائز اهمیت است؟ چیست که با خواستن آن و برآورده شدن آن توسط خداوند، سد بسیار عظیمی از جلوی راه شما برداشته شده، شب شما را به روز مبدل کرده، و بار سنگینی را از روی شانه‏های شما برخواهد داشت؟ به شما فراغت خاطر میدهد. آسایش جان. انگیزه و توان زیستن. اگر هنوز در حال فکر کردن به اولویتهای خود هستید تا چه را طلب کنید، میتوانم با جسارت بگویم، شما اولویتی در خواستۀ خود ندارید! میتوانم بگویم شما ارجحیتی بر خواستۀ خود ندارید. چرا؟ زیرا تمام خواسته‏های شما شبیه به هم هستند و شما نمیدانید کدامیک از آنها را طلب کنید! اگر من و شما بتوانیم آنچه را که تمام جان و دل و روح ما در پی برآورده شدن آن است را در حضور خداوند قرار بدهیم، طوری که اگر روزی عیسای خداوند در پیش روی ما قرار گرفت و از ما پرسید:" چه میخواهید برای شما کنم؟" چیزی که تمام ادامۀ زندگی روحانی و جسمانی شما به آن وابستگی مطلق دارد، حیات شما، بودن شما، هستی شما، ایمان دارم در اولین رودرویی شما با عیسای خداوند در پاسخ به سوال او که:" چه میخواهید برای شما کنم ؟" شما بدون تامل و مکث آن را از او خواهید خواست، زیرا آن اولویت شماست. آن تمام خواستۀ شماست. شما نه تنها در ظاهر شدن عیسای مسیح در راه شما، این را از او خواهید خواست، بلکه تمام روز و شب در دعاها و مناجات خود بر روی زانو با اشک و آه آن را از خداوندت طلب میکنی، زیرا آن تمام خواستۀ شماست. تمامِ تمام شما. و شما با بدست آوردن آن همه چیز را دارید. معنای زیستن. معنای حرکت. معنای تبدیل. معنای تولد تازه. معنای جلال. آنگاه من به شما قول میدهم، که این خواستۀ شما خواستۀ خود خداوند خواهد شد، و او با شوق و میل آن را برای شما انجام خواهد داد و آنگاه شما آن را از جانب خداوندت دریافت خواهی کرد، او را با تمام روح و راستی پرستش و سجده خواهید کرد و نام او را جلال خواهید داد، طوری که نه تنها آن را با دو دست خود خواهی گرفت و آن را مانند مردمک چشم خود عزیز میداری، بلکه تمام زندگی و هستی و بودن خودت را تقدیم دستانی میکنی که آن را به تو داد و تو مرید او خواهی شد! مرید خداوندت. غلام خداوندت. و به دنبال او راه خواهی افتاد و با او تا به آخر، نه تنها تا به صلیب، بلکه تا به تاریکی قبر خواهی رفت. زیرا میدانی او رستاخیز تست! زیرا میدانی آن دستانی که به تو این نیاز و خواستۀ حیاتی ترا داده است، نیاز و خواسته‏ایی که هیچ کس با هیچ قدرت و هیچ اختیار و هیچ توانمندی سالیان سال قادر به دادن نبوده است و شما سالیان سال در درد و مشقت و رنج متوالی بسر میبردی، دور افتاده بودی، دور انداخته شده بودی، طرد شده بودی، منفور شده بودی، خوار شده بودی؛ اکنون میتوانی برخیزی؛ میتوانی بایستی؛ میتوانی فریاد بزنی و با شجاعت و جسارت بگویی که هستی. من میدانم که شما هرگز آن دستان فیض بخش و آن دهان فیض بخش و آن جان فیض بخش را که به تو و برای تو این خواستۀ ترا براورده کرده است را تا به ابد فراموش نخواهی کرد و به دنبال او خواهید رفت.

 اکنون تصور کنید شما بر طبق استعداد و دانش انسانی خود نقشۀ برآورده شدن خواسته‏ایی را از جانب خداوندت در ذهن و عقل انسانی خودت طرح ریزی میکنی! و با حساب و کتاب به دور از چشم دیگران، در حالی که سیمایی بسیار روحانی به دیگران نشان داده‏اید و نشان داده‏اید که ایماندار قانع‏ایی هستید، مصرانه و با پافشاری در پی برآورده شدن خواسته و نیاز خود از جانب خداوند هستی طوری که گویی برآورده شدن آن تمام آروزی شماست؛ شما را ارضاء میسازد، بدست آوردن آن شما را از حیث روحانی بر دیگران برتر میسازد و شما میتوانید با بدست آوردن آن ایمان خودتان را قویتر و مستحکم‏تر از دیگران بدانید! پس شما شب و روز در دعاهای خود به دنبال عیسای خداوند میروید، و نهایتا در یک فرصت مناسب در خلوت خود و به دور از چشم دیگران خواستۀ خود را که تمام افکار و باور شما را تسخیر کرده است را با او در میان میگذارید و از او التماس میکنید که به هر قیمتی که شده است آن را برای شما برآورده سازد. اکنون بگذارید تا بر طبق کتابمقدس از شما بپرسم: اگر خواستۀ شما، خواستۀ تمام وجود شما باشد، اما تمام وجود خداوندت برای برآورده نکردن آن برای شما باشد، چه؟ اگر نیاز شما و درخواست شما از خداوند در پاسخگویی به سوال او از شما، چیزی نباشد که تشنگی و نیاز حیاتی شما را برآورده سازد، بلکه چیزی باشد که مزید بر آنچه باشد که در حال حاضر دارید؛ و یا درخواست شما آن چیزی باشد که با بدست آوردن آن، شما به قدرتی دست خواهید یافت که نه تنها ممکن است جسم خود را که روح و جان خود را از دست بدهید! اگر خواستۀ شما از خداوند در راستای برآورده شدن تشنگی شما در به قدرت رسیدن شما، ریاست شما بر دیگران، برتری شما بر دیگران، آقایی شما بر دیگران باشد؛ من ایمان دارم، خداوند نه تنها آن را برای شما برآورده نخواهد کرد، بلکه شما با اندوه به خام بودن و نپخته بودن خود تاسف خواهید خورد، و شما سر به زیر افکنده و به خود خواهید گفت: هنوز راه بسیاری تا پختگی و میوه دادن در این درخت تاک دارم! اما حاشا اگر حتی به رغم مخالفت خداوند در خصوص برآورده نکردن خواستۀ شما، شما باز آن را مصرانه بطلبید و بطلبید، آن روز، روز کورۀ آتش است که در آن قرار خواهید گرفت تا تصفیه شوید؛ روز چوب است تا تنبیه شوید؛ زیرا چه بسا خداوند آن خواسته را برای تو مهیا سازد، اما بدلیل انگیزۀ نادرست و حس طمع‏کارانۀ شما، بارها آن را آرزو میکنید که ای کاش هرگز آن را نمیخواستید! ایمانداران بسیاری در خواستن خواسته‏های خود و در پاسخگویی به سوال خداوند از آنها که:" چه میخواهید برای شما کنم؟" چیزی را در پی طلب کردن آن هستند که هرگز به بنا و استوار سازی و قوت و میوه آوری در ایمان مسیحی خود یاری و کمکی نمیکند. آنها میطلبند چون هنوز در جسم هستند و خواسته‏های آنها هنوز جسمانی است و نه آسمانی.

اکنون ورای این دو رویداد را تصور کنید. نه اینکه جان شما طالب برآوردن شدن خواسته‏ایی از جانب خداوند باشد و نه اینکه چیزی را از خداوند بطلبید که مزید بر آنچه که دارید میباشد. بلکه در مسیر زندگی عادی شما، در راه زیستن طبیعی و انسانی شما؛ شما که به خیال و باور خود در نور هستید و همه چیز را میدانید و پاسخ سوالات را دارید و میدانید که چرا و به چه دلیل... زیرا شما استعداد دارید، حکمت دنیا را دارید، توانایی دارید و اساسی بر مبنای ماهیت بودن خود دارید و شما به آن میبالید و به آن افتخار میکنید که هستید، شکل گرفته‏اید، تکامل پیدا کرده‏اید، که وجود دارید؛ انسانی دارای شخصیت، دارای باور، دارای انگیزه، دارای غیرت، دارای قوت، و هدف. اکنون تصور کنید شما در مسیر این زندگی بقول شما و به معیار دنیا موفق و پیروزمند، ناگهان با حقیقتی آشنا شوید، با نوری آشنا شوید که بسی عظیم تر و فراتر و گسترده‏تر و ژرفتر از باور شما بوده باشد. ناگهان قلب شما در رودرروی باوری قرار گیرد که تمامی ایمان و اندیشه و ماهیت گذشته و قبلی شما را در برابر چشمان شما محو ساخته و ناگهان چشمان دل شما، چیزی را ببیند و دل شما چیزی را ملاقات کند و باور شما چیزی را تصور کند و اندرون شما چیزی را بنوشد که تاکنون نه شنیده  و نه دیده و نه به آن باور می‏داشته است؟ در چنین موقعیتی عکس العمل شما در برابر این ملاقات عظیم و رودرویی با یکچنین عظمت مهیب حقیقت و روشنایی چه خواهد بود که دیوارهای سترگ و پایه‏های کهن و به باور خودتان: مستحکم شما را بر باد داده است؟ و شما دو را بعلاوۀ دو کرده‏اید و دیده‏اید که چهار است! و شما به خودتان میگویید، این چهار در تمام طول زندگی شما اینجا بوده، اما شما آن را نمیدید! بوده، وجود داشته، اما شما همواره از کنار آن رد شده‏اید، عینک روی سر چشم شما بوده و شما تمام اتاق را دنبال آن گشتید! آب در کوزه بوده و شما در تمام طول عمر به قول خودتان و دنیا موفق و پیروزمند شما تشنه و سرگردان بوده‏اید. اگر شما با " خداوندِ " چنین تغییری که اینگونه زندگی شما را شخم زده و چشمان شما را به نوری عظیم و شگفت انگیز باز کرده است که شما چیزهایی را ببینید که قبلا می‏دیدید اما نمی‏دیدید! اگر شما با چنین خداوندی رودررو شوید چه از او خواهید خواست؟ چه از او طلب خواهید کرد؟...هوم‏م‏!!شما همه چیز را تازه و پر از طراوت از دست او گرفته اید، شما نوری را از او گرفته اید که چشمان شما را باز کرده است، چشمان شما را به اموری باز کرده که تاکنون ندیده بودید، سخنانی که نه زبانی آن را گفته و نه باوری آن را اندیشیده و نه گوشی آن را شنیده است، اگر " خداوندِ" این تغییر شما را اینگونه منقلب ساخته باشد، بنظر من این او نیست که از شما خواهد خواست:" چه میخواهید برای شما کنم؟"( متی 20: 32 )  بلکه این شما خواهید بود که در حالی که بر روی زانوهای خود هستید با تواضع و فروتنی خواهید پرسید:" خداوندا چه کنم؟"( اعمال 22: 10 )  این شما هستید که تماما، با تمام جان و دل و روان و روح تسلیم و مطیع این خداوند خواهید شد. خداوندی که مالک و صاحب شماست، و شما را تنها به یک ملاقات، چنان منقلب نموده که شما دیگر آن انسان قبلی نیستید. قبلا به سمت شرق میرفتید، الان به سمت غرب میروید! قبلا مرده بودید، الان زنده هستید! قبلا اسیر بودید، الان آزاد هستید! قبلا فانی بودید، الان ازلی هستید! مگر چیز دیگری به غیر از این میتوان از چنین خداوندی پرسید که:" خداوندا چه کنم؟"

 

خداوندا! دلهای ما را مشتاق درخواست آن خواسته‏های آسمانی بساز! آن خواستهایی که چشمان دل ما را باز کند تا ترا، فیض ترا بیشتر و بیشتر ببینیم. خداوندا دل کور ما را بینا بساز! زیرا از نور خواسته های نفس و امیال دنیوی خود کور شده و محبت ترا دیگر نمیبینم! خداوندا چشم دلهای ما را به خواستها و درخواستهایی باز کن تا در تمام آرزو و درخواستهای خود انجام ارادۀ  تو و پیشبرد ملکوت آسمانی ترا ببینیم؛ و چون چشمان ما را باز کردی،شکرگزار و سپاس گوی تو تا به آخر به دنبال تو بیاییم!  خداوندا دهان ما را ببند اگر خواستۀ ما، خواستۀ نفس است و برای بنای ما و کلیسای تو نیست! آنها را هرگز برآورده مساز! خداوندا تو چشمان ما را به نور عظیم خود باز کردی و ما را به حیات ابدی رهنمون ساختی و ما را با مقدسین محشور گردانیدی و در جلال خود شریک؛ خداوندا به پای تو افتاده و با اشک و آه و التماس از تو میپرسیم:" خداوندا چه کنیم؟"