کار و استراحت در زندگی
مسیحی
اهمیت ایجاد کردن
توازن در خدمت
نوشتۀ: ح.گ
در کتاب پیدایش به قلم موسی در همان
فصل اول از آفرینش میخوانیم. لحظهایی تامل و تعمق
بر حجم کاری که خداوند به مدت شش روز انجام داد و چه
چیزیهایی را در این شش روز خلق نمود، ما را مدهوش میسازد!(
البته ما میدانیم که هر روز خدا به اندازۀ هزار سال است. دوم
پطر. 3: 8) اما با نگاهی به خلقت خدا و نظم و زیبایی و
شگفت انگیزی آن براستی باید ما را در آه و حیرت به
زانو در آورد. بخصوص زمانی که در روز ششم خدا تصمیم گرفت آدم را خلق
کند. همۀ آن پنج روز یک طرف آن یک روز یکطرف!! تلاش و کار
مداوم خدا در خلق کردن هستی را در 31 آیۀ فصل اول
پیدایش میخوانیم. در این سی و یک
آیه، شما تلاش مستمر و پیگیر و دنباله دار خدا را
میبینید که گویی توقفی بر آن نیست و او
خلق میکند و خلق میکند و خلق میکند! بلافاصله در
پیدایش فصل دوم آیۀ اول و دوم نکتۀ
ظریفی را میخوانیم که آن نکتۀ ظریف با
هدایت روح مقدس خدا در من باعث نوشتار این مقاله شد؛ باشد تا برکت
فراوان آن شامل حال شما گردد.
در فصل دوم پیدایش اینگونه
میخوانیم:" و آسمانها و زمین و همۀ لشکر آنها
تمام شد. و در روز هفتم خدا از همۀ کار خود که ساخته بود فارغ شد و در روز
هفتم از همۀ کارهای خود که ساخته بود آرامی گرفت." سپس
در اهمیت این عمل و این روز در ادامۀ دو آیۀ
بالا میخوانیم که:" پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را
تقدیس نمود."
خدای
ما، یهوه، در هر زمینۀ زندگی مسیحی ما، نمونه
و الگوی ماست. ما به او نگاه میکنیم و با هدایت و قوت روح
مقدس خدا سعی میکنیم تا پای خود را جای پای
او بگذاریم. در حقیقت بدنبال او برویم:" با من بیا." و ما قصد داریم به
دنبال او برویم. به دنبال او میرویم تا مفهوم استراحت کردن از
زحمت و کار را در زندگی مسیحی درک کنیم. موضوعی که
آنقدر حائز اهمیت است و متاسفانه آنقدر یا به افراط یا به
تفریط رفته است که خدمت زنده و میسر مسیحی ما را یا
تهدید میکند یا ما را به سقوط سوق میدهد. چگونه یک
مسیحی باید بتواند بین خدمت و استراحت کردن توازن
ایجاد کند؟ آیا یک مسیحی از وقتی قلب خود را
به مسیح میدهد باید تا زمان مرگش مانند اسب چهار نعل بدون آب و
غذا و استراحت بدود؟! اگر استراحت کند گناه مرتکب شده است؟ چگونه باید
استراحت کند و چرا باید استراحت کند و اهمیت آن چیست؟ اجازه
بدهید تا با هم در این خصوص آیات کلام خداوند را بررسی
کنیم و ببینیم برای ما چه درسی در این خصوص
ذخیره دارند.
خستگی و زحمت کار وجود دارد؛ و من و شما
میدانیم چرا. عرق ریختن و خستگی بخشی از
زندگی جسمانی ماست، و من و شما این را نیز
میدانیم چرا. اما حتی اگر آجر بالا نیندازید یا
چادر ندوزید یا زمین را بیل نزنید، و فقط فک خودتان
را به مدت چند ساعت مدام بجنبانید و از کلام خدا صحبت کنید بعد از
مدتی، دهان شما کف میکند و خستگی در تمام وجود شما سایه
میاندازد! آیا در چنین شرایطی باید باز ادامه
داد؟ خیر. کلام خداوند به ما نشان داده است کسی که زحمت میکشد و
برای خدمت خداوند کار میکند و خسته میشود باید استراحت
کند. کمااینکه خدای ما پس از کار و زحمت در خلقت هستی، استراحت
کرد و ارامش یافت، همینطور نجات دهندۀ ما پس از زحمت و کار و
خدمت در بین مردم استراحت کرد. اما بگذارید برای خودمان
یک مطلب را روشن کنیم، آن ایمانداران و خادمینی که
در خدمت به مسیح و کلیسای او هنوز قطرهایی عرق
نریختهاند و خسته نشدهاند، استراحت کردن برای آنها دزدی کردن
از مال و عطایای خداوند به آنهاست. این کاهلی و
تنبلی است و خداوند انسان کاهل را تنبیه میکند." اندکی
خفت و اندکی خواب. و اندکی بر هم نهادن دستها به جهت خواب. پس فقر تو
مثل راهزن بر تو خواهد آمد و نیازمندی تو مانند مرد مسلح." (
امثال 24: 33- 34 ) استراحت کردن مسلتزم آن کارگرانی است که ساعتها در مزرعه
زحمت کشیده اند. استراحت کردن برای آن ایمانداران و آن
خادمینی لازم و ضروری است که شبانه روز به فکر نجات جانها
هستند. این عزیزان باید بیشتر به استراحت کردن
اهمیت دهند.
ما میدانیم که خداوند ما بارها در
اهمیت تلاش و خدمت و پخش کردن خبر انجیل فیض بخش نه تنها خودش
تلاش و زحمت کشید، بلکه به شاگردان خویش این را تعلیم
میداد و آنها نیز مانند استاد خود ساعتها در خدمت بودند. خود
عیسای خداوند در جایی میفرماید:" پدر من تاکنون کار میکند و من نیز کار میکنم."
( یوحنا 5: 16 ) و از شاگردانش میخوانیم که:" پس
بیرون شده در دهات میگشتند و بشارت میدادند." ( لوقا
9: 6 ) در حقیقت آنقدر خدمت عیسای خداوند بر روی
زمین پر از خستگی و زحمت بود که آنها بندرت میتوانستند
زمانی برای استراحت کردن و رفع خستگی پیدا کنند. آنقدر
این زحمت و کار عیسای خداوند زیاد بود، حتی خواب و
استراحت نداشت و مدام مزاحم استراحت او میشدند. وقتی در خلوت خود بود
و در زمان استراحت خود در حال دعا و نیایش بود، شاگردان بر سرش
ریختند و او را با خود بردند( مرقس 1: 36- 37 ) عیسای
مسیح به همراه شاگردان خود وارد منزلی شد تا استراحت کرده و
غذایی بخورند، جمعیت مردم مانع این شد( مرقس 3: 20 ) در
کشتی خوابیده بود و استراحت میکرد، سراسیمه او را
بیدار کردند و گفتند در حال غرق شدن در طوفان هستند!( مرقس 4: 38) مجددا در
انجیل مرقس میخوانیم که آنقدر ملاقات مردم و درخواست و
نیازمندی مردم برای او و شاگردانش زیاد بود، که حتی
فرصت غذا خوردن و استراحت کردن نداشتند و او شاگردانش را به گوشۀ
خلوتی میفرستد تا شاید آنها کمی استراحت کنند( مرقس 6:
30- 31 ) اما به رغم تمام سنگینی و فشار خدمت و کار
میبینیم که عیسای خداوند هم برای خودش و هم
برای شاگردانش زمانی را مقرر میکرد تا از همۀ مردم دور
شده و در خلوت و به دور از همۀ مردم، استراحت کرده و رفع خستگی کنند.
چرا؟ زیرا آنها انسان بودند و نه فرشته! و انسان خسته میشود و خود
خداوند میدانست که جدای این طرز تفکر، هر گونه تلاشی
تماما یک تلاش انسانی خواهد بود و حضور و قدرت و حکمت خدای زنده
در آن نخواهد بود. او میدانست ادامه خدمت در خستگی هرگز نه برای
خود او و نه برای شاگردان او و نه حتی برای مردم مفید
خواهد بود. زیرا در چنین خدمتی حضور خدا نخواهد بود، بلکه تلاش
و قوت انسان حاکم است. خدمت و تلاش ما باید با ارادۀ خدا هماهنگ و
متوازن باشد و اگر نه خدمت ما خدمتی انسانی است نه آسمانی. ما
زمین را شخم میزنیم، تخم را میکاریم؛ سپس با دست
کشیدن و استراحت کردن، به قوت و نیروی خداوند فرصت
میدهیم تا تخمها را بارور سازد. ما باران را نمیفرستیم،
خدا میفرستد. درست زمانی که کشاورز بیل خود را به کناری
گذاشته و استراحت میکند، تمام امید و ایمان خود را به برکات و
وعده های خدا موکول کرده ، خدا وارد عمل شده و نقش خود را اجرا میکند.
آنگاه به دلیل این توازن در زحمت و توازن در نقش و حضور خدا در مزرعۀ
خدمت، نه اینکه ما مانند آدم ماشینی و تراکتور کار کنیم و
خدا را نبینیم، بلکه در ایمان و باور به حضور خدا در خدمت،
نهایت این خود خدا است که جلال میبیند و ما به عرق
ریختن و زحمت کشیدن بی وقفۀ خود نمیبالیم و
سعی نمیکنیم تا ذره ایی از جلال را از آن خود
کنیم. وقتی عیسای خداوند در مرقس به شاگردانش
فرمود:" شما بخلوت بجای ویران
بیایید و اندکی استراحت نمایید."
( مرقس 6: 31) دقیقا هدف او همین بود. شاگردان باید استراحت
میکردند، قوت میگرفتند، تازه میشدند، انرژی خود را پس
میگرفتند، که مجددا به میدان خدمت برگردند. با نیرویی
تازه و انرژی به دست آمده؛ تا خدای خود را با خدمت خود بیشتر و
بیشتر جلال بدهند.
اما شما میگویید : "
نمیتوانم استراحت کنم. کار زیاد است و انگاری تمامی
ندارد!" و من میگویم، شما هنوز خدای خود را خوب
نشناختهاید! ارامش و استراحت خدا را پس از خدمتی خسته کننده
پذیرفتن، جلال دادن به خود خداست. زیرا استراحت شما، تقدیس گشته
است. مقدس است. کمااینکه پدر ما که در آسمان است در همان روز هفتم
آفرینش، زمان استراحت را تقدیس نمود. شما با استراحت کردن و دست
کشیدن موقتی از تمامی خدمت مسیحی خود، وارد
فضای تقدیس شدۀ خداوند قرار میگیرد. و این
فضا، حالت و دنیای مخصوص به خودش را دارد که هر مسیحی
خادم باید آن را تجربه کند، چون جز این، آن خدمت، خدمت ماست و آن زحمت
برای شهرت دادن نام خودمان است نه جلال نام خدا.
خادم و خدمتگزار خداوند نباید به کار و خدمت خود
طوری نگاه کند که گویی تمام آسمان شکافته شده و این بار
سنگین بر روی شانه های او افتاده است و هیچکس هم به زحمت
و تلاش او اهمیت نمیدهد و در این خدمت و زحمت خود کاملا تنها
است. دقیقا به همین دلیل است که میگویم این
خادم به استراحت نیاز دارد! مگر نمیدانیم که کار مال خداست. مزرعه
مال خداست. محصول مال خداست. ابزار مال خداست. چون همه چیز مال اوست و ما
خود را فقط بعنوان خادمین و کارگران او به او تقدیم
میکنیم، من ایمان دارم خود او استراحت و اسایش ما را
تقدیس کرده و میکند؛ زیرا او همواره برای فرزندان خود
آرامش و اسایش را خواهان است. او کارگران خسته و زهوار در رفته برای
مزرعۀ خود نمیخواهد! کارگرانی که بدلیل زحمت و تلاش
زیاد و عدم استراحت، خستگی و وارفتگی از تمام سیما و
رفتار و سخنان آنها از دور فریاد میزند! آیا فکر
میکنید خدا بواسطۀ این خادم جلال میبیند؟
آیا خادم برکت میگیرد؟ خیر! خدای ما خدای نظم
و آرامش است. مگر نمیدانیم:" یهوه خدای ما در
همۀ کارهایی که میکند عادل است." ( دانیال
9: 14 ) حاشا مگر اینکه خدای خود را اینگونه نشناختهایم!
خدای ما خدای جباری نیست که شلاق خود را بر سر ما تکان
بدهد و مدام از ما کار بکشد. این خدا خدای بت پرستان است، نه
خدای ما. خدای ما یهوه یایرا است، خدای تدارک
بیننده.
اگر من از خدمت کردن و تلاش برای
انجیل از پا افتاده ام مقصر خود من هستم، نه خدا. زیرا من به اقتدار
خدا در کنترل کردن بر خدمت خود پشت کرده و آن را ایمان نداشتهام.
باید مانند مزمور نویس اعتراف کنم:" خدا ملجا و قوت ماست. و
مددکاری که در تنگیها فورا یافت میشود. پس نخواهم
ترسید اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر دریا بلرزش آید.
اگر چه آبهایش آشوب کنند و بجوش آیند و کوهها از سرکشی آن
متزلزل گردند." ( مزمور 46: 1-3 ) اگر چه جهان مبدل گردد و کوهها در قعر
دریا به لرزش در آیند؛ آیا میتوانیم این صحنه
را تصور کنیم؟ مزمورنویس میگوید، چون خدا ملجاء،
یعنی پناهگاه، یعنی مکانی امن برای آرامش و
استراحت من است، چون خدا چنین مکانی برای من است و چون من در او
این آرامش را خواهم یافت، پس نخواهم ترسید. من جهان را مبدل
نمیکنم و نمیتوانم بکنم؛ من کوهها را نمیتوانم در قعر
دریا بلرزنم یا از لرزش متوقف سازم، پس من نمیترسم؛ زیرا
خدا آن قوت من است. مددکار من است. او همه چیز را تحت قدرت و کنترل خود
دارد. من از تلاش و زحمت خود استراحت میکنم و تمام این اشوبها و
این لرزشها را به دستان او میسپارم.
در آخر باید دو نکته را به خودم و همۀ
خادمین خداوند در خدمت هشدار بدهم:
الف- که درست است که روز استراحت ما روز تقدیس شده
توسط خداست و باید در آن به دور از خدمت و دغدغۀ کار و کلیسا،
استراحت کنیم؛ لیکن باید مراقب باشیم که استراحت و
آسایش یافتن ما موجب لغزش و گناه ما نگردد. زیرا شبیخون
دشمن را نباید فراموش کنیم زمانی که سلاح خود را به کناری
گذاشته ایم و استراحت میکنیم! شیطان، این پدر
دروغگوهها، بیشتر در زمان استراحت به فرزندان خدا حمله میبرد تا
زمانی که در میدان خدمت هستند. این مفهوم هیچ نباید
از اهمیت استراحت کردن و آسایش یافتن ما را باز دارد، بلکه فقط
باید ما را هوشیار و باخبر از حیله های شیطان سازد.
بنابر این هرگز نباید فراموش کنیم که چه زمانی و کی
و چه مدت باید استراحت کنیم و هرگز در آن به زیاده روی و
یا افراط نرویم.
ب- زمانی در خدمت وجود دارد که هرگز نباید
استراحت کرد، بلکه باید بیدار ماند، هوشیار ماند و فکر و
خیال استراحت را هم از سر بیرون کرد. این زمان، زمان استراحت
نیست. زمان نبرد است. نبرد ایمان. نبرد روحانی با شریر. و
در این نبرد ما هرگز نباید به فکر استراحت باشیم. زیرا
این زمان، زمان دفاع از شرافت و پاکدامنی ماست. در واقع این
زمان، زمان استراحت هنوز فرا نرسیده است، بلکه هنوز زمان بیدار ماندن
است. زمان خدمت است. با دو نمونه در کتابمقدس این را به شما نشان
میدهم:
1- در دوم سموئیل در بارۀ
داود ماجرایی را میخوانیم که به سقوط روحانی داود
منجر شد. و این سقوط زمانی بر داود روی داد که او در حال
استراحت کردن بود. هر چند استراحت کردن او بیمورد و نابجا بود، و او
باید در میدان نبرد میبود، و نه در رختخواب، آن هم تا
لنگۀ غروب! ( دوم سموئیل 11)
2-
در باغ جتسیمانی، در
آخرین لحظات زندگی زمینی خداوند بر روی زمین،
استراحت کردن و به خواب رفتن بیموقع شاگردان عیسای خداوند را
میبینیم که به لغزش و غالب شدن نفس و ترس بر آنها منتهی
میگردد. و میخوانیم که عیسای خداوند آنها را از
استراحت کردن در یکچنین شرایط حساس روحانی منع ساخته و
آنها را از سقوط هشدار میدهد.( متی 26: 45 و مرقس 14: 41 )
در مورد اول داود نباید استراحت میکرد و تن
به کاهلی و تنبلی میداد بلکه باید شانه به شانۀ
سربازان خویش در میدان جنگ میبود؛ و یا اگر هم باید
استراحت میکرد، در این استراحت نباید زیاده روی
میکرد و در آن اغراق مینمود، طوری که تماما حضور و قدوسیت خدا را فراموش کند!
در مورد دوم
شاگردان نباید استراحت میکردند و تن به خواب میداند بلکه
باید شانه به شانۀ خداوند خود بیدار مانده و در دعا
میماندند، تا وقتی دشمن و نیروهای تاریکی
یورش آوردند، آنها به دلیل ترس و کم ایمانی خود خداوند و
نجات دهندۀ خود را ترک نمیکردند!
چند پیشنهاد
1- در زمان استراحت همه
چیز را به کناری بگذارید. حتی خود کتابمقدس!
2- خود را با خداوند
خود تنهای تنها تصور کنید، طوری که شانه به شانۀ او، بدون
حضور شخص دیگری قدم میزنید.
3- چشمان خود را
ببندید و حضور مطلق خدا را بواسطۀ روحالقدس که در شما ساکن است بیاد
آورید و آن را سپاس بگویید.
4- دنیا و
کلیسا و خدمت را تماما به دستان خدا بسپارید و او را صاحب و مالک بر
همه چیز بدانید و تمام بار خودتان را به او بسپارید.
5- اگر در عین
استراحت به یاد مطلبی در خدمت افتادید که شما را مشوش
میسازد، بلافاصله مطلب را به حضور خدای زنده برده و آن را به دستان او
بسپارید و به او بگویید: " پدر آسمانی من! فرزند
خستۀ خود را دریاب و مگذار هیچ چیز مانع ارامش او
شود!"
6- همانطور که چشمان
خود را بسته اید، خداوند و نجات دهندۀ خود را مانند چوپانی تصور
کنید که گوسفند خسته و از پاافتادۀ خود را بر شانۀ خود حمل
میکند!
7- سرودهای مسیحی
را آرام آرام زمزمه کنید و خداوند را جلال دهید.
ایماندار عزیز!
من
به شما قول میدهم، اگر استراحت شما اینگونه و با این فهم و با
این مضمون آغاز شود و پایان یابد. زمانی که به خدمت خود
در محل خدمت خود برمیگردید، بدلیل طراوت و تازگی شما،
پیام نجات بخش خداوند را گویاتر و با همان شیرینی و
برندگی مناسب خود موعظه میکنید و نه آن را خیلی
شیرین میکنید که دل همه را بزند و نه زیاد تلخ
میسازید که همه از آن روگردانند! بلکه آن را با همان ماهیت
اصلی و ناب خود بشارت میدهید، تنها فرق آن این است که،
دهانی که آن را بشارت میدهد، توسط حضور و مالکیت و آرامش و صلح
خدا، تدهین گشته و روح مقدس خدا قادر است آزادانه شما را هدایت
نماید. میطلبم خدای آسایش و ارامش و نظم، تمام ترا و مرا بواسطۀ
روح مقدس خود( که در ما هست و در ما ساکن است) متحول ساخته تا ورای خدمت و
تلاش خدمت کردن به انجیل فیض بخش او، جلال نام او را
ببینیم و در همه چیز و همه کار و هر خدمت ما به بدن مقدس او،
کلیسا، حضور او را فراموش نکرده و در هر حالت و هر شرایطی، چه
در خدمت و چه در زمان استراحت و اسایش یافتن، ارادۀ الهی
او را در زندگی خود ببینیم. آمین