خدا، شیطان، من
نحوۀ تشخیص دادن
این سه در زندگی مسیحی
نوشتۀ : ح.گ
تمام این مقاله را
مدیون خواهر عزیزم در مسیح " شراره " هستم. و
این را
به تقدیم میکنم.
او که هر چند رنجور در جسم بیمار
خویش است، لیکن جانش تشنۀ مسیح خداوند است.
هر چند تمام دوران زیبای
نوجوانی و جوانی خویش را در ناتوانی و رنج بسر برده
اما قلب زیبای او
وقتی عیسای مسیح را ملاقات نمود، مانند کبوتر زخمی
و رانده شده ایی
در او ماوا گرفت. خدا را
برای وجود این خواهر شکر میکنم و سپاس میگویم
زندگی روزمرۀ مسیحی ما در جسم
انسانی بر روی زمین مملو از حوادث زمینی و زیستن
در جسم است و متاسفانه به رغم روشنی و شفافیت این حقیقت،
ایماندارانی هستند که هنوز این را درک نکرده اند. من
ایماندارانی را میبینیم که هنوز درک نکرده اند که
چگونه و کجا باید حضور خدا و یا دخالت شیطان و یا شرارت
نفس خود را از هم جدا کرده و به هر کدام از این وقایع کاملا منفرد و
مجزا، در عین واحد در یک هارمونی روحانی نگاه کنند. قصد
من در این مقاله یاری رساندن به این عزیزان در
دیدن این نقطۀ کور در آینۀ زندگی
مسیحی ماست. با هم به وقایع و آیاتی در کتابمقدس
نگاه خواهیم کرد و چه بسا شما در شگفت بیافتید وقتی حضور
و ارادۀ خدای زنده را، فریب و تلاش شیطان را، و نفس زنده
و فعال زمینی خودمان را، در کنار هم مشاهده کنید!
بنظر من روزی که ایماندار مسیحی
توانست این سه واقعیت را از هم تشخیص داده و برخوردی
مناسب و مقتضی با هر کدام آنها بروز دهد، آن روز، روز پیروزی
بزرگی در زندگی مسیحی آن شخص میباشد. زیرا
توانسته است، قدرت و ارادۀ خدا را برای زندگی خود تشخیص
داده؛ از فریب و حیلۀ شیطان برای گمراهی او
آگاه بوده؛ و بخوبی از تن زمینی و نفس شریر خود که هنوز
میل به نااطاعتی و طغیان دارد، اطلاعاتی لازم را بدست
آورده و با هر کدام در زمان مشخص و معلوم خود برخوردی درست و
پسندیدۀ مقدسین و شسته شدهگان در خون مسیح از خود بروز
دهد، که نهایتا جلال و سربلندی را برای خدای زندۀ او
که در آسمان است در پی خود بیاورد. این ایماندار با
تشخیص این سه شخصیت و کار و نقشۀ آنها، دیگر هرگز
آنها را با هم ادغام نمیکند. و بعنوان مثال هر بیماری را
نقشۀ شیطان نمیداند و هر شکستی را امتحان خدا نه، و هر
آتش مصیبتی را دلیل گناهان خودش نه! یا هر
پیروزی را از جانب خدا نه، و هر ضعفی را از جانب شیطان نه
و هر بارآوری محصولی را تلاش خود نه! توازن در این سه
حقیقت زنده و موجود و شناخت مسیحی و کتابمقدسی از آن،
بی شک ارادۀ خود خدا برای زیستن پیروزمند و پرثمر
مسیحی تک تک ماست.
ابتدا بیاییم یک اصل کلی
را فراموش نکنیم: خدا هرگز انسان را وسوسه نمیکند، اما انسان را
آزمایش میکند. شیطان هرگز انجام دهندۀ وسوسه نیست،
اما فریب میدهد؛ و انسان هرگز به گونۀ تصادفی در معرض
وقایع زندگی قرار نمیگیرد؛ اما همواره میل به گناه
و شرارت دارد. اما در عین حال، گاها
بنظر میرسد که آیات کتابمقدس ترکیبی از این سه را
در اختیار ما گذاشته است! بنظر میرسد آیات کتابمقدس به
گونهایی منظم و با هدف، سعی دارند تا به توازن نقش هر سه مورد را در یک اقدام واحد به ما
نشان دهد؛ تا بدین گونه ایماندار مسیحی همواره با
چشمانی باز و افکاری باز و دلی باز، در زندگی
مسیحی خود پیش رفته و به جایی برسد که بداند کجا
نام خدا را جلال بدهد، کجا شیطان را نهیب بزند و کجا تن خودش را
بکوبد! بداند کجا باید زانو زده و ارادۀ خدا را بر زندگی خود مطیع
شود؛ کجا اجازۀ خدا و حملۀ شیطان را در زندگی خود
ببیند و آن را تحمل کند؛ و کجا نه خدا را بعنوان آزمایش کننده و نه
شیطان را بعنوان فریب دهنده در سقوط خود در بی
ایمانی و شهوترانی خود نداند، بلکه طبیعت کهنۀ آدم اول
را در خود!
اجازه
بدهید تا با نمونه هایی چند در کتابمقدس این موارد را
گسترش دهیم و روشنتر ببینیم! من سعی میکنم تا در سه
موقعیت در بارۀ خدا، شیطان و من، بر طبق آیات و
وقایع کتابمقدس با شما سخن بگویم. و این کار را در هر بخش با دو
مثال بازگو میکنم:
مورد اول:
1- خدا، شیطان، من
خدا
الف- همۀ ما با زندگی ایوب
آشنایی کامل داریم. در رویداد زندگی ایوب،
شما میتوانید براحتی حضور این سه شخصیت را به گونه
ایی مجزا از هم تشخیص بدهید. خدا قادر مطلق، و برکت
دهندۀ به ایوب. شیطان تحت فرمان خدا. ایوب بعنوان
ایمانداری: " کامل و راست و خدا ترس بود و از بدی
اجتناب مینمود." ( ایوب 1: 1) در واقعۀ زندگی
ایوب، اگر اجازه دادن خدا به شیطان برای وارد کردن خسارت و
مصیبت به زندگی ایوب نبود، شیطان هرگز بر ایوب
قدرتی نداشت! زیرا خدا و شیطان بودند و از ایوب سنی
گذشته بود و تا آن زمان ایوب " کامل و راست و خدا ترس بود و از
بدی اجتناب" کرده بود و شیطان به رغم گذشتن تمام این
سالها نتوانسته بود به ایمان ایوب به خدا صدمه بزند، هر چند ما
میدانیم که او همواره، روز و شب، مانند شیری غران در
کمین است تا فرزندان خدا را ببلعد. اما ایوب با گذشت تمام این
سالها بلعیده نشده بود که هیچ، او در ایمان خود به خدا آنقدر رشد
کرده بود که خدا از او اینگونه نام میبرد که:" مثل او در
زمین نیست!"( ایوب 1: 8) پس، اما چرا خدا اجازه داد تا
شیطان ایوب را به مصیبت و حوادث اسفناک سوق دهد؟ دانش و حکمت
شیطان به رغم تمام آنچه که به آن شهرت دارد، هرگز به میزان و هرگز
قابل قیاس با حکمت و دانش خدا نیست. از اینرو به رغم
اینکه ایوب مردی بود که مثل او بر روی زمین نبود،
اما همین مرد چیزی در عمق دل خود داشت که مقبول خدا نبود و خدا
باید آن را از این مرد برگزیده و پاتریاخ نمونه خارج
میساخت تا نمونه او آنقدر برجسته و عظیم گردد که کتابی را در دل
کتب عتیق برای درس عبرتی به تمامی بشریت تا زمان
انقضای عالم از خود باقی بگذارد؛ تا زمانی که آسمان و
زمین نابود میگردد، و کلام خداوند ما به بقای خود ادامه
میدهد! و آن حضور و فرمانروایی مطلق خدا نه تنها بر آسایش
و برکت و فراوانی، بلکه بر دردها و مصیبتها و رنجهای
زندگی بود. ایوب عظمت و توانمندی خدا را در آسایش و رفاه
و برکات دیده بود او را پرستیده بود، پاکدامن باقی مانده بود؛
اما عظمت او را در دردها و مصیبتها و اشکها ندیده بود. شیطان
این را نمیدانست، خدا میدانست. در ضمن شیطان
نمیدانست که ایوب چقدر میتواند این دوران را تحمل کند؛
اما خدا بخوبی ظرفیت و تحمل ایوب را میدانست. پس درست در
زمانی که ایوب به جایی رسید که او دهان خود را به
عدم وجود خدا در دردها و مصیبتهایش باز کرد؛ درست همانجا خدا به سخن
درآمد و خلاف آن را برای او ثابت نمود. تا ایوب به نتیجۀ عظیم روحانی در
زندگی ایمانی خود دست یابد، که شیطان وقتی
سبوعانه کشتار فرزندان و نابودی اموال و بیماریها را به
ایوب وارد میساخت، باور نمیکرد چنین نتیجۀ
عظیمی را بارآورد که به پیروزی نهایی خداوند
بیانجامد وقتی ایوب در پایان زندگی دردبار و
مصیبت دیدۀ خود اعتراف کرد که:" از شنیدن گوش در
بارۀ تو شنیده بودم لیکن الان چشم من ترا میبیند."
( ایوب 42: 5) کی ایوب توانست با چشمان خود خدا را ببیند،
یعنی به گونۀ عینی و عملی؛ نه فقط در حرف و
تعاریف و امثال؟ زمانی که خدا به شیطان اجازه داد تا ایوب
را با صدمات جانی و مالی و جسمی به غایت خود
بیازماید. پس نتیجه میگیریم که: خدا اجازه
داد، شیطان عمل کرد، ایوب در کورۀ ایمان سوخت و
تصفیه شد.
ب- پولس رسول، بی شک به دلیل زحمت
فراوان و طاقت فرسای خود به پیشبرد نام پرجلال مسیح و
انجیل فیض بخش او در سراسر دنیای آن روز سهمی بسزا
دارد. خودش به زحماتی که برای انجیل مسیح خداوند
کشید اینگونه اشاره میکند:" جز اینکه روح القدس
در هر شهر شهادت داده میگوید که بندها و زحمات برایم مهیا
است." ( اعمال 20: 23 ) آن نوری که در جادۀ دمشق بر شائول
طرسوسی تابیده بود، به گونه ایی شگفت انگیز او را
منور ساخته بود! در این مکاشفۀ عظیم، خود پولس رسول( که هرگز
یکی از شاگردان مسیح نبود، با مسیح نبود، همراه
مسیح نبود) اعتراف میکند، که اسرار انجیل را از خود خداوند
آموخت( غلاطیان 1: 11-12 ) و اسرار شام خداوند را از خود خداوند تعلیم
گرفت( اول قرنتیان 11: 23 ) همچنین پولس رسول اعتراف میکند که
مهمترین حقایق انجیل را او توسط خداوند یافته بود( اول
قرنتیان 15: 3 ) همچنین پولس رسول اعتراف میکند که خداوند
عیسی رازی را برای او آشکار کرده است که از بدو
آفرینش برای همه پوشیده و نامعلوم بوده است( افسسیان 3:
3-6 ) اکنون ببینید که چه گنجینهایی در این
کوزۀ سفالی نهاده شده است! ورای تصور است! ورای
تشریح و درک است! چگونه یک انسان میتواند تا به این
اندازه در دانش الهی مستفیض گردد؟ اما همین انسان،
یعنی پولس هر چند اینگونه منور شده است، معتقد است که:" همه
گناه کردهاند و از جلال خدا قاصر میباشند." ( رومیان 3: 23
) و خود او به این اعتراف میکند که:" این سخن امین
است و لایق قبول تام که مسیح عیسی بدنیا آمد تا
گناهکاران را نجات بخشد که من بزرگترین آنها هستم." ( اول
تیموتی 1: 15 ) پس اگر پولس رسول به رغم تمام آن مکاشفات الهی،
در بطن و طینت خود از آدم اول، گناه را به ارث برده است، پس هر آن ممکن است
در گناه و خطا فرو رود. هر چند که تمام آن مکاشفات را دارد، اما هنوز در جسم است و
هنوز انسان فانی است. این ادعای من وقتی ثابت میشود
که خود پولس رسول در ادامۀ مکاشفۀ بزرگی که بر او روی
داده بود( که ممکن است مجموعۀ تمام مکاشفاتی باشد که در یک
مکاشفۀ بزرگ بر او روی داده بود که در نتیجۀ آن او به
اسرار و رازهای الهی پی برده بود و یا اینکه در
دفعات مکرر این بر او روی داده بود)اعتراف میکند که:" و
تا آنکه از زیادتی مکاشفات زیاده سرافرازی ننمایم
خاری در جسم من داده شد فرشتۀ شیطان تا مرا لطمه زند مبادا
زیاده سرافرازی نمایم." ( دوم قرنتیان 12: 7 )
چه چیزی از این بیماری و شفا نیافتن و
رنجی که به نظر میرسد برای رسول طاقت فرسا بود، عاید رسول
گشت؟ آیا خدا بیرحمانه او را تنبیه کرده بود؟خیر.
آیا شیطان بدلیل گناهان رسول به او صدمه زده بود؟خیر.
آیا رسول کم ایمان بود و دعایش جواب داده نمیشد؟
خیر. عیسای خداوند به دلیل محبت عمیق خود به پولس
رسول، و اینکه مبادا تمام آن مکاشفاتی که بر او کرده بود، غرور و تکبر
روحانی را، و جلال شخصی را برای رسول به همراه بیاورد(
زیرا او انسان بود و هر آن ممکن بود در این گناه بغلتد) پس او را
بواسطۀ فرشتۀ شیطان به بیماری مبتلا ساخت و هرگز او
را حتی با سه بار دعای مستمر و اصرار و التماس شفا نداد! چرا؟ تا
رسول این را از دهان خود خدا بشنود که:"
فیض من ترا کافی است زیرا قوت من در ضعف کامل میگردد."
و تا او به این نتیجۀ بزرگ روحانی در زندگی
مسیحی خود دست یابد که:" پس به شادی بسیار
از ضعفهای خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوت مسیح در من ساکن
شود. بنابر این از ضعفها و رسواییها و احتیاجات و زحمات و
تنگیها بخاطر مسیح شادمانم زیرا که چون ناتوانم آنگاه توانا
هستم." ( دوم قرنتیان 12: 9- 10 ) پس نتیجه
میگیریم: خدا اجازه داد، شیطان عمل کرد، رسول در درد و
بیماری تصفیه شد.
مورد دوم:
2- خدا، شیطان، من
شیطان
الف- توانایی خدا در برآورده کردن خواسته و ارادۀ خود
در زندگی مسیحی ما، مستقیم توسط روحالقدس بواسطۀ
کلام مقدس عمل میکند. و این نامحدود است. خدا برای نشان دادن
طرح و میل خود در زندگی ما مجبور نیست از انسان یا مشاور
یا افرادی خاص استفاده کند.(هر چند این امتیاز و
این راه را نیز برای خود محدود نمیکند) اما عملکرد
شیطان کاملا متفاوت است. قدرت شیطان محدود به قدرت خدا میباشد و
محدود است. اما قدرت او بر فرزندان آدم بسیار سهمگین، ویرانگر،
موحش و دهشتناک است. او جلودار آنها بسوی جهنم و مرگ است. از
آنجایی که خود او شاهزادۀ جهنم و مرگ است. این
شاهزادۀ تاریکی و مرگ برای پیشبرد نقشههای
خود بر علیۀ فرزندان آدم، از ذات گناه آلود و طبیعت
قدیمی آنها استفاده کرده و مادامی که انسانها در این
طبیعت قدیمی بسر میبرند، در سه جبهۀ اساسی و
مهم در زنجیر و اسارت او بسر میبرند و او قادر است بدلیل تخم
گناه در درون آنها، در این سه جبهه و بدلیل قدرت داشتن گناه و
نیش گناه، بر آنها یورش برده و بر آنها تسلط و فرمانروایی داشته و بر آنها حکومت
کند: 1- شهوت جسم 2- خواهش چشم 3- غرور زندگی ( اول یوحنا 2:
16 ) آنقدر شیطان حیله گر و مکار بود که هر چند عیسای
مسیح هرگز گناهی مرتکب نشده بود و کاملا از هر گناهی پاک بود؛
اما چون الوهیت خود را ترک کرده و جسم گرفته و انسان شده بود، بلافاصله از
همین سه جبهه به عیسای خداوند در همان آغاز خدمت او یورش
برد تا شاید او را نیز اسیر خود سازد. اگر هر کدام از ما
اسیر هر کدام از این موارد شویم، باید بلافاصله
تشخیص بدهیم که ما در اسارت شیطان هستیم نه خدا! ما
میدانیم شیطان از همین راه، بر یهودا
اسخریوطی تسلط یافت و او را بدلیل درون گناهکاری که
داشت، از آن خود ساخت تا خداوند خود را به سی نقره و به
بوسهایی سراپا دروغ و جهنمی او را تسلیم دشمن سازد. (
یوحنا 13: 2 ) و حنانیا و سفیره را طوری که آنها به روح
القدس دروغ گفتند و باعث مرگ آنها شد.( اعمال 5: 3 ) ما میدانیم
کسانی که به نور عیسای مسیح پشت کردند و او را به خود راه
ندادند و او را از خانه و کوچه و قلب خود بیرون کردند، همچنین در
اسارت شیطان هستند. این افراد تاریکی و لذت زیستن
در آن را بهتر از پذیرفتن نور و زیستن در نور دانستند. آنها خداوند
نور را در وجود خود از همان آغاز آفرینش مصلوب کرده بودند، آنها دنباله
روی برادر ارشد خود قائن نفسانی بودند که خود را تسلیم اراده و
قدرت مطلق خدا نکرد. قائن نفسانی، هابیل که نمونه مسیح بود را
کشت و فرزندان قائن نفسانی، خود مسیح را بر صلیب چوبی
مصلوب کشتند. آنها حتی خون خداوند هستی را بر گردن خود و فرزندان خود
گرفتند و دزد و راهزنی را بر نجات دهندۀ خود ترجیح دادند.
این انسانها کسانی بودند که تحت تسلط شیطان بودند؛ عیسای
خداوند در بارۀ آنها میفرماید:" شما
از پدر خود ابلیس میباشید و خواهش های پدر خود را
میخواهید به عمل آرید او از اول قاتل بود و در راستی ثابت
نمیباشد. از آنجایی که در او راستی نیست هر گاه به
دروغ سخن میگوید از ذات خود میگوید زیرا دروغگو و
پدر دروغگویان است." ( یوحنا 8: 44 ) زیرا آنها آشکارا و با میل و
ارادۀ خود به خدای حقیقت پشت کردند و آن را نپذیرفتند.
حکومت شیطان بر این افراد آنقدر قوی و پرقدرت میباشد، که
شیطان آنها را وادار خواهد ساخت تا علنا بر فرزندان خدا و برگزیدگان
دست دراز کرده و آنها را شکنجه و آزار داده و بسیاری را شهید
سازند. در مکاشفه از زبان عیسای خداوند میخوانیم:" از آن زحماتی که خواهی کشید مترس اینک
ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید." ( مکاشفه 2: 10 ) پولس رسول بارها از
فعالیت شیطان از مانع شدن خدمت و سفرهای بشارتی او به
کلیساها اشاره میکند. آن را در رسالۀ رومیان
میبینیم:" لکن ای برادران نمیخواهم که شما
بیخبر باشید از اینکه مکررا ارادۀ آمدن نزد شما کردم و تا
به حال ممنوع شدم." ( رومیان 1: 13 ) و " بنابر این
بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم." ( رومیان 15: 22) در اول تسالونیکی از فعالیت
شیطان بر ضد فرزندان خدا اینگونه میخوانیم:" و
بدین جهت یک دو دفعه خواستیم نزد شما بیاییم
یعنی من پولس لیکن شیطان ما را نگذاشت."( اول
تسالونیکی 2: 18 ) ما نمیدانیم چگونه پولس از این
سفرهای بشارتی جلوگیری میشد، اما در تمام
نامۀ اعمال ما از نقشه ها و توطئه ها و ذات تشنه به خون یهودیان
در انتقام گرفتن از او میخوانیم( اعمال 9: 23-24 و 13: 50 و 14: 2- 5
و 19 – 20 و 9: 29 و 17: 5- 8 و 13 و 18: 12 و 17 و 21: 27 ) تمام
آنهایی که مبشران و خادمین انجیل مسیح را آزار و
اذیت کرده و میکنند، آنها را شکنجه داده و به قتل میرسانند؛
تمام آنهایی که انجیل مسیح را پوچ و بی معنا
میدانند، آن را خالی و تهی میدانند؛ تمام این افراد
دلهایشان و چشمهایشان و گوشهایشان به فرمان خدا توسط قدرت
شیطان و نیروهای او بسته شده است. تا در غضب و خشم خدا فرو رفته
و پیالۀ غضب او را بنوشند. زیرا با رد کردن برۀ
قربانی و باز نکردن در قلب خود به او، در واقع به حیات ابدی و
جاودانی پشت کرده و عذاب و مرگ ابدی را که سرنوشت شیطان و اذناب
او میباشد را انتخاب کردند. پس نتیجه میگیریم: به
خداوند پشت کرده شد. شیطان حکومت کرد. من نابود شدم.
ب-اما طرز عمل
شیطان در قبال متعلقان به مسیح و فرزندان خدا کاملا متفاوت است. شیطان
بر فرزندان خدا هیچ قدرتی ندارد. زیرا قدرت و نیش
کشندۀ او در بالای صلیب مسیح کشیده شد و پس از
اینکه مسیح خداوند، مرد و دفن شد و پیرزومند از مرگ قیام
کرد، بر تمام نیروهای تاریکی و فرمانروای جهنم
برای ابد پیروز گشت و این پیروزی را از سر
فیض خود به آنانی داد که قلب خود را به او میدهند مانند
هدیهایی بخشید. نقش شیطان در مقابل این ایمانداران
و متعلقان به مسیح بعنوان متهم کردن آنها عمل میشود. آنها را به
جرمی متهم میکند که نکردند. به محکومیتی که شامل حال آنها
نیست. به سرکوبی که شایستۀ آن نیستند. ایمان
آنها را به زیر سوال میبرد. نجات آنها را به زیر سوال
میبرد. کفایت خون مسیح را در پاک کردن گناهان آن به زیر
سوال و شک میبرد. کتابمقدس را برای آنها به زیر سوال
میبرد. خدا را، مسیح را، روح القدس را، بهشت را، جلال را، تمام آن
وعده های خدا را، برکات خدا را، قوت خدا را در ما، پیروزی خدا
را در شکستهای ما، تمام این موارد از جانب شیطان به مدت شبانه روز
در ایمانداران به زیر حمله و شک و تردید و سوال میرود. در
مکاشفه میخوانیم که شیطان برای پیروز شدن بر
این فرزندان خدا، شب و روز نزد خدا بر علیۀ آنها اتهام
میزند:" زیرا که آن مدعی برادران ما که شبانه روز در
حضور خدای ما بر ایشان دعوی میکند بزیر افکنده شد."
( مکاشفه 12: 10) پس باید آگاه باشیم هر وقت هر کدام از اساس
ایمان ما به مقام آسمانی تثلیث مقدس، کار صلیب،
فیض، رستگاری و کفارۀ خون مسیح، در عمق دل ما به
زیر سوال رود، شیطان بطور مستقیم در ما فعال است. شیطان
در چنین حالتی ممکن است حتی به شکل فرشتۀ نور بر ما ظاهر
شود و این عقاید ما را به زیر سوال ببرد( دوم قرنتیان 11:
14 ) یا انجیل دیگری بر خلاف انجیلی که
عیسای خداوند موعظه نمود و شاگردان آن را دنبال کرده و آن را
برای ما ثبت کردند از آسمان آورده و آن را انجیل تازه بداند( یا
هر کتاب مذهبی دیگری که خود را تازه و آخرین کتاب
میداند) کلام خداوند آن را لعنت کرده است( غلاطیان 1: 8 ) ممکن است او
در کلیسا یا معبد یا مسجد به چنین فعالیتی
دست بزند( مکاشفه 2: 9 و 3: 9 ) پس نتیجه میگیریم: به خدا
ایمان آورده شد. شیطان متهم کرد. من باید مقاومت کنم.
مورد سوم:
3- خدا،
شیطان، من
من
همۀ ما با داود آشنا هستیم. داود که
قلبش با خدا بود. و خدا او را بینهایت محبت نمود. او را به مدت
سالهای متمادی از خطر کشته شدن به دست قاتل خود شائول که مدام تحت
تسلط و فرمان ارواح شیطانی قرار میگرفت و قصد کشتن داود را میکرد،
نجات و رهایی داد. اگر سرودنامهها یا مزامیر داود را به
دو قسمت تقسیم کنیم، زیباترین و روحانی ترین مزامیر
داود یک بخش آن در همین دوران نوشته شد و بخش دوم آن پس از آنچه در
زندگی او پیش آمد.
در زمان
وقوع این حادثه داود پادشاه اسرائیل است. بنظر میرسد دوران ترس
و اضطراب داود از کشته شدن بدست شائول تمام شده است. شائول کشته شده و قدرت
پادشاهی در دستان اوست و جدای این او تماما در بین قوم
اسرائیل محبوب و دارای ارزش فراوان میباشد. او قدرت و تسلط
بی چون و چرای اسرائیل را بر تمام همسایگان خود
تثبیت نموده است. هیچکس در زمان پادشاهی داود به خود اجازه نداد
تا خیال حمله به اسرائیل را داشته باشد، اگر هم میداشت، خرد و
از هم پاشیده میشد. داود، داود قهرمان. بنظر میرسید که
همه چیز تحت فرمان و ارادۀ خدا در زندگی داود پیش
میرفت. اما داود به رغم تمامی نزدیکی و مشارکت خود با
خدا، انسان بود، از نسل آدم؛ و او چون هر انسان دیگری میل به
گناه و ارضاء نفس خود داشت و داود از این مستثنی نبود. به همین
دلیل قبل از سقوط بزرگ روحانی داود، داود قبلا تن به نفس و شرارت داده
بود و از فرمان خدا نااطاعتی کرده و زنان بیشماری را از آن خود
کرده بود( دوم سموئیل 5: 13-14 ) هر چند کلام خداوند علنا به پادشاه هشدار
داده بود که بیش از یک زن اختیار نکند( تثنیه 17: 17 )
اما داود به میل خود تن در داده بود و قبلا دل خود را منحرف ساخته بود.
این شرارت داود که به میل و اقتدار خود او انجام شده بود، هیچ
ربطی به نقشۀ خدا یا دخالت شیطان نداشت؛ این داود
بود که میل داشت هر شب با یک زن جدید داخل رختخواب
پادشاهی خود برود و از او لذت ببرد! چون داود این نفس در او قوت داشت،
او را به سقوط بزرگ روحانیاش کشانید. و همۀ شما از آن خبر دارید.
دوم سموئیل فصل 11 و 12 تماما در این خصوص صحبت میکند.
تمام لشکر اسرائیل به فرماندهی
اوریا با فلسطینیان در جنگ بود، و داود فرماندۀ جنگ کجا
بود؟ تا لنگۀ غروب در رختخواب وول میزد! تن لخت بتشبع در استخر، بزاق
شهوانی داود را که از قبل در دهان او جمع شده بود برانگیخت؛ بقولنا
فشار تستاسترون چشمهایش را کور کرد و او برای لحظهایی
هرگز خدا را ندید! خدایی که همین چند سال پیش در
ترس و هراس مردن به دست شائول؛ در اوج ناامیدی و ناتوانی برای
او سروده بود، " از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من
هستی " ( مزمور 23: 4) ؛
" خداوند صخرۀ من است و ملجاء و نجات دهندۀ من. خدایم
صخرۀ من است که در او پناه میبرم. سپر من و شاخ نجاتم و قلعۀ
بلند من." ( مزمور 18: 2)؛ وقتی داود در شهوت همخوابی با
بتشبع کور شد، نه این آیه ها را بیاد آورد و نه این
ایه ها توانست مانع او از زنا شود، نه هشدار و تذکر نوکر خودش، نه آنچه که
ممکن بود تنبیه خدا(همان خدایی که او بخوبی میدانست
که عادل است و شرارت را تنبیه میکند) برای تمام زندگی او
بدنبال خود بیاورد. داود فقط تن آن زن را میخواست و فقط چند لحظه لذت در
پشت درهای بسته، خیس عرق شدن، ارضاء شدن، و همین. به چند لحظه
فوران شهوت و فرونشاندن آن، داود به تمام مزامیر و تمام اعتقادات و تمام
باورهای خود و ایمان خود پشت کرد. این نه کار خدا بود، نه عمل
شیطان.( عمل شیطانی بود، اما این داود بود که فرستاد به
دنبال بتشبع نه شیطان!) بیاییم خودمان را گول نزنیم
که شیطان در داود عمل کرد و داود معصوم و بیگناه بود! داود دید؛
وسوسه شد، عمل کرد، و لذت برد. نه تنها داود تن به چنین گناهی داد،
بلکه فرمان داد تا شوهر بتشبع را به قتل برسانند! و حتی تا مدت طولانی
قبل از اینکه ناتان نبی به نزد او نرفته و گناه او را علنا به او
عنوان نکند، آن را هرگز نزد خدا اعتراف نکرد و از خدا آمرزش از گناهان خود را
نطلبید! داود، داود قهرمان! داودی که قلبش با خدا بود! آری داود
سقوط کرد، و در این سقوط داود گناهکار بود، خود داود و نه هیچکس
دیگر. دقیقا به همین دلیل خود داود اعتراف
میکند:" زیرا که من به معصیت خود اعتراف میکنم و
گناهم همیشه در نظر من است. زیرا به تو و به تو گناه ورزیده و
در نظر تو این بدی را کرده ام. اینک در معصیت سرشته شدم و
مادرم در گناه به من آبستن گردید." ( مزمور 51: 3-4 ) پس
نتیجه میگیریم که: خدا فراموش شد، شیطان
تقویت کرد، من گناه کردم.
ب- پطرس رسول را ما میشناسیم. او از
جمله اولین شاگردان مسیح بود. همۀ مفسرین انجیل بر
این اتفاق نظر دارند که حتی مسنترین در بین شاگردان بود.
اولین دیدار او با خداوند عیسی بسیار زیباست.
او تمام شب تور را به دریا انداخته بود، اما هیچ عاید او نگشته
بود. وقتی عیسای خداوند آنقدر به فراوانی به تورهای
آنها ماهی داد که به تنهایی قادر نبودند تور را بالا بکشند و باید
از رفقای خود یاری میگرفتند؛ وقتی شمعون پسر
یونا خداوند دهندۀ این برکت را روبروی خود دید،
تنها یک چیز بیشتر نتوانست اعتراف کند:" ای خداوند از من دور شو زیرا مردی
گناهکارم!"( لوقا 5: 4-8 ) از این اعتراف ساده و فروتنانه به
مدت سه سال، شمعون پسر یونا، از نزدیک با خداوند خود زندگی کرد.
ما بارها او را همراه عیسای خداوند، در معجزات عظیم
میبینیم. از شاهد شفای مادر زن خود بودن( متی 8:
14- 15 ) تا شاهد زنده شدن دختری مُرده با چشمان خود( مرقس 5: 37- 41) تا
قدم زدن روی آب( متی 14: 28 -29 ) از اعتراف نیکو و عظیم
خود در خصوص الوهیت عیسای مسیح( متی 16: 16 ) تا
دیدن موسی و ایلیاء با عیسای مسیح (
متی 17: 4) در تمام این موارد و موارد متعدد دیگر بنظر
میرسد برای پطرس رسول کاملا مسجل گشته که عیسای
مسیح کیست؟بنظر میرسد که ایمان شمعون مانند لقب او پطرس
بر روی صخرهایی بنا شده است و این ایمان هرگز لغزش
نخواهد خورد. تا اینکه به شب آخر زندگی مسیح بر روی
زمین میرسیم. همه به دور میز نشستهاند.
عیسای خداوند یکبار دیگر از آنچه در انتظار اوست
یعنی از شکنجه و صلیب و مرگ و قیام خود سخن
میگوید. ناگهان میبینیم عیسای
مسیح رو به پطرس کرده و مطلبی را میگوید که فقط در
انجیل به قلم لوقا آن را داریم و در هیچ انجیل دیگر
ثبت نشده است و نکتۀ بسیار ظریف و کاملا مناسب با مقالۀ
ماست. عیسی آن شب رو به پطرس کرده و میفرماید:" ای شمعون اینک شیطان خواست شما را چون گندم
غربال کند. لیکن من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود و
هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما."( لوقا 22: 32 ) سپس بلافاصله اعتراف پطرس را
میخوانیم که:" ای خداوند حاضرم که با تو بروم حتی
در زندان و در موت." ( لوقا 22: 33 ) عیسی هرگز از پطرس توقع
نداشت تا چنین اعترافی کند. گویا حتی شاگردان هم
حرفی برای گفتن نداشتند، اما میخوانیم که
بقیۀ شاگردان هم از پطرس تبعیت کرده و ادعای او را تکرار
کردند( متی 26: 35 ) ما اینجا به شاگردان دیگر کاری
نداریم، به آن کسی کار داریم که قبل از همه، دهان خود را باز
کرد و به تنهایی چنین ادعایی کرد. باید
این را تشخیص بدهیم که عیسای خداوند آن
پیشگویی را در بارۀ پطرس نکرد که پطرس چنان
ادعایی را در بارۀ مسیح بکند. این پطرس بود که به
خودی خود چنین ادعایی کرد. خوب دقت کنید به
پیشگویی عیسای خداوند در بارۀ پطرس قبل از
اینکه پطرس آن اعتراف را بکند و قبل از سقوط روحانی پطرس.
عیسای مسیح رو به همۀ شاگردان کرده و جمله اش را بر
روی پطرس به پایان میرساند! میفرماید:" شیطان خواست شما را غربال کند " سپس رو
به پطرس کرده و میفرماید:" لیکن
من برای تو دعا کردم " نقش شیطان در اینجا
کاملا روشن شده است؛ غربال کردن. یعنی چه؟ یعنی جدا کردن.
جدا کردن از چه؟ جدا کردن عزیزان مسیح از گلۀ او. اما خداوند
میگوید، شیطان این نیت را داشت و دارد، اما: "
ای شمعون… لیکن من برای تو دعا کردم
تا ایمانت تلف نشود." و از
اینجا ما میرویم به باغ جتسیمانی! در غلظت شب! خوب دقت
کنید! عیسی برای شمعون دعا کرده بود تا شیطان او را
غربال نکند؛ اما گویی شمعون خودش، خودش را غربال میکرد! او
شمعون و یوحنا و یعقوب را با خود برای دعا برد. زمانی که
او در دعا بود، آنها در خواب بودند و وقتی خداوند برگشت نه به یعقوب و
نه یوحنا گفت، چرا خوابیدهاید؟ بلکه مستقیم پطرس را
بیدار کرد! و دقت کنید به جملۀ عیسای خداوند:"
و به پطرس گفت: آیا همچنین نمیتوانستید یکساعت
با من بیدار باشید."( متی 26: 40 ) آن پطرس که آن همه
تجربۀ ایمان داشت. گویی خداوند خود را بخوبی
میشناخت، فرمان خداوند را به همراه دو شاگرد دیگر نادیده گرفته
و بجای بیدار ماندن به خواب رفته بود! و همین پطرس بود که چند
ساعت قبل دهان خود را باز کرده بود و گفته بود تا زندان و مرگ با مسیح
میرود؛ اما " نمیتوانستید یکساعت با من
بیدار باشید." عیسی به پطرس میگوید:
نمیخواهم با من به زندان بیایی و یا با من
بمیری، فقط یکساعت با من در دعا بیدار بمان!
یکساعت! کدامیک آسان تر بود؟! و پطرس نتوانست. سپس از باغ
جتسمیانی به حیاط خانۀ کاهن اعظم میرویم. و
در آنجا ماهیت وشخصیت حقیقی پطرس از ته دل او، از پشت
شخصیت پنهان او، ورای تمامی ادعاهای او، ورای
تمامی سخن پراکنی و زیاده گویی و اعترافات او، خود
را به شفافی و زلالی روز نشان میدهد! و شما ماجرا را
میدانید. دقت کنید، عیسی برای شمعون دعا کرد
که شیطان او را جدا نکند! شیطان او را جدا نکرد، اما شمعون سه بار
خداوند و نجات دهندۀ خودش با دهان خودش با ارادۀ خودش انکار نمود.
این شیطان نبود که عیسی را سه بار انکار کرد، این
خود شمعون بود. به همین دلیل است که این انکار و این
سقوط، به دلیل حقیقی بودن و زنده بودن آن، و خود پطرس بودن آن،
پطرس را به زانو در آورده، از حیاط گریخته و در تاریکی شب
به این ضعف و ناتوانی خودش تلخ میگرید.
پس
نتیجه میگیریم: شیطان نقشه ریخت. خدا
برای من دعا کرد که سقوط نکنم. اما باز من گناه کردم.
برادر
و خواهر ایماندار!
امید
است آنچه نوشته شد بارقه ایی را در ذهن تو روشن سازد تا زندگی
در مسیح را با روشنی نور خداوند ببینی نه با نور
این چند خط من! نور او جاودانی است. قصد من این بود تا خودم و
شما را در زندگی مسیحی یاری کنم تا من و تو قادر
باشیم، وقایع و حوادث پیرامون خود را در دنیای
بیرون و زندگی مسیح و زندگی کلیسایی به
روشنی تشخیص داده و آنها را از هم جدا سازیم. تا اگر نقشه و
ارادۀ خدا برای زندگی ماست، تسلیم آن شویم. اگر کار
و فریب شیطان است در برابر آن مقاومت کنیم تا از ما
بگریزد( یعقوب 4: 7 ) و اگر من گناه و شرارتی دارم، آن را نزد
خدا اعتراف کنم. توازن و دیدن تمام ابعاد چگونگی عملکرد این
موضوع در زندگی مسیحی ما بسیار، بسیار حائز
اهمیت است. قدر مسلم است که آنچه نوشته شد چه بسا نتوانسته و یا مجال
این را نداشته است که تمام ابعاد گستردۀ این مبحث طولانی
و عمیق را برای خوانندۀ عزیز بازگشاید. همت و
پیگیری شما را در پی جویی بیشتر
حقیقت در این خصوص در چهارچوب کتابمقدس مسیحی ما قلبا
خواهانم و شما راعمیقا به آن تشویق میکنم.