انسان خاکی، انسان
آسمانی
که بودیم؟ چه شدیم؟ چه
خواهیم شد؟
نوشتۀ: ح.گ
با نگاهی مختصر و ظریف به ماهیت انسان
در کتابمقدس میتوان به حقیقتی پی برد که با درک و هضم آن،
تمام ماهیت زندگی کوتاه مدت ما را بر روی زمین برای
همیشه عوض میکند. اگر که تاکنون چنین نگشته است. امروزه
متفکرین و محققین و منتقدین دنیا، موجودیت انسان را
مرکز و هستۀ دنیا میدانند. گویی از او شروع شده است
و نهایتا به خود او ختم میشود. آفرینش دنیا
معنایی ندارد، جهان در روند تکامل هستی بوجود آمده و انسان
نیز در روند تکامل موجودات از مسیر یک موجود تک
یاختهایی به حیوانی دو پا مبدل گشته و
نهایتا آن حیوان دو پا همان موجودی است که دیروز
نظریۀ فرضیه یا تکامل را عنوان نموده و امروز رئیس
جمهور فلان کشور است! استعداد و فهم، دانش و پژوهش، کشفیات و اختراعات، نبوغ
و پیشرفت قهقرایی او تماما از بطن همین انسان بیرون
آمده و بانی و موسس آن خود اوست. تمام آنچه که این انسان باور دارد و
بر این باور خود را استوار ساخته است در راستای نفی و نقض موجودیت
خدا میباشد. آنها سوال میکنند که خدا کیست؟ موجودی که
انسان بنا به دلایل ضعف و ناتوانی در پاسخگویی به
زنجیرهایی از حوادث و وقایع زندگی و محیط
خود او را خلق کرد!
که بودیم؟
خدا را شکر برای کتابمقدس مسیحی ما!
که نوشتههایی را برای ما با هدایت روح مقدس خدا درج کرده
است که با دقت و مطالعۀ آنها میتوان پرده از اوهامات و تخیلات
این افراد براحتی برداشت. من اگر با تمام نظریات داروین
مخالف باشم با یک نظریۀ او بر طبق کتابمقدس مخالفتی ندارم
و آن این است که: انسان حیوانی بیش نبوده و هنوز هم
نیست! زبان تند مرا ببخشید؛ اما اجازه بدهید تا با هم به
کتابمقدس رجوع کرده و حقیقت این ادعای بنده را که چه بسا به
مقام و شخصیت خیلیها برخواهد خورد نگاه کنیم. سپس با هم
نگاهی مختصر به تبدیل عظیم انسان نگاه کرده و
ببینیم همین انسان چه کسی بوده است، چه بر سرش آمد و
نهایتا چه در انتظار اوست:
بر طبق کتاب مقدس، کتاب آفرینش به قلم موسی؛
ابتدا نه تنها انسان وجود نداشت، بلکه آنچه که امروزه ما با چشمان خود
میبینیم، وجود نداشته است. کلام میگوید در ابتدا
خدا آسمانها و زمین را آفرید و در
روند این آفرینش خدا انسان را خلق کرد. اما دو نکتۀ
اساسی را باید در خلقت انسان فراموش نکنیم. الف- انسان از خاک
خلق شد و در او روح حیات دمیده شد( پیدایش 2: 7 ) و ب-
خدا انسان را شبیه به خود آفرید و به او روح فرمانروایی و
تسلط یافتن بر تمام آنچه که او خلق نموده بود را داد.( پیدایش
1: 26 ) داود در سرودنامۀ خود به این اعتراف میکند که:" او
را از فرشتگان اندکی کمتر ساختی و تاج جلال و اکرام را بر سر او
گذاردی. او را بر کارهای دست خود مسلط نمودی و همه چیز را
به زیر پای وی نهادی."( مزمور 8: 5-6 ) سپس داود
در جایی دیگر تا به این اندازه مقام انسان را در نزد خدا
بالا میبرد که:" تاجی از زر خالص بر سر وی نهادی.
حیات را از تو خواست و آن را به وی دادی و طول ایام را تا
ابدالآباد. جلال او بسبب نجات تو عظیم شده و حشمت و اکرام را بر او نهاده
ایی." ( مزمور 21: 3- 6 ) در جایی خدا به انسان
لقب " خدایان " را میدهد یعنی
داوریکنندگان( مزمور 82: 6 ) و خود مسیح خداوند از همین
لقبی که خدا به انسان داده است در فرمایش خود استفاده میکند(
یوحنا 10: 34 ) آن مقامی که انسان در حضور خدا داشت، غیرقابل وصف
است، اما میتوان عظمت و شکوهمندی آن را تصور کرد.
چه شدیم؟
اینها
تماما وجود داشت تا زمانی که انسان به میل و ارادۀ خودش از
فرمان خدا نااطاعتی نمود و قانون خدا را شکست، گناه وارد آدمی شد، مرگ
و نابودی در او راه یافت، خلقت به گناه آلوده شد و انسان از نزدیکی
با خدا رانده شد. و بلافاصله از دست یابی به زندگی
جاودانی و ابدی( میوۀ درخت حیات) منع شد؛
انسانی فانی شد و چون از خاک خلق شده بود، پس از مرگ به خاک بازگشت(
پیدایش 3: 19 ) از این زمان به بعد آدمی تمام آن مقامات و
افتخارات و شکوهمندی خود را که در حضور با خدا داشت را از دست داد. حکم و
مجازات گناه انسان باید اجرا میشد و حکم بسیار قاطع و سرسخت
بود: زن با درد فراوان فرزندان را زائید و شوهرش بر او تسلط یافت و بر
او حکمفرمایی نمود. اما مرد: بر زمینی فرستاده شد که لعنت
گناه بر آن قرار گرفت، رنج کار و عرق پیشانی، و خستگی در آوردن
قوت نان تا به همین امروز برای انسان کمرشکن و طاقتفرسا
میباشد؛ و نهایتا فنا و به خاک مبدل شدن، سرانجام هر دوی آنها
شد( پیدایش 3: 16- 19 )
به دلیل این سقوط انسان از حضور خدا و
دوری از قدوسیت و پاکی حضور خدا؛ ماهیت و طینت و
باور انسان روز به روز سقوط نمود و او بیشتر و بیشتر در این
منجلاب فرو رفت. و او شرارت را به دنیای اطراف خود سرایت داد.
پولس مینویسد:" لهذا همچنانکه بوساطت یک آدم گناه داخل
جهان گردید و به گناه موت. و به اینگونه موت بر همۀ مردم
طاری گشت از آنجا که همه گناه کردند." ( رومیان 5: 12 ) از
اینرو زمین تماما پر از شرارت گشت، این خشم خدا را
برانگیخت و او عزم بر نابودی تمام هستی خلق شده به دستان خود
نمود، اگر نوح بنا بر ایمان خود به خدای نادیده عادل نمیزیست
و فیض خدا شامل حال او نمیگشت، امروز ما غبارهای معلق و ذرات
سرگردان فضا بودیم! انسان از جانب خالق خود فرصتی برای
زیستن یافت، فرصتی برای بازگشت، فرصتی برای
قدوسیت، فرصتی برای رهایی از هلاکت ابدی.
زیرا انسان از نابودی نجات یافت، اما مرگ ابدی او هنوز در
فرمان خدا بود، از آنجایی که هنوز نجات به انسان داده نشده بود، جز آن
آدمیانی که بر طبق ایمان خود و در زیر فیض خدا در
پی خشنودی و اطاعت از خدا میزیستند. پس زیستن انسان
به دور از خدا وجود داشت، و این جدایی از منشاء و سرچشمۀ
زلال پاکی و قدوسیت، چیزی جز تاریکی و
گمشدگی و فساد را برای انسان به همراه نداشت. تمام کتابمقدس از
این سقوط انسان سخن میگوید. پرده از ماهیت این
انسان برداشته و نمای عریان
او را زمانی که با خدا نیست و حضور خدا در زندگی او نی،
را برای ما به قلم کشیدهاند و آنچه که از زیر قلم آنها در
پی وصف این انسان پدید آمده است، رعبانگیز و موحش و
تماما ناامید کننده است:
موسی در
دعای خود میگوید:" و مثل خواب شدهاند. بامدادن مثل
گیاهی که میروید. بامدادان میشکفد و
میروید؛ شامگاهان بریده و پژمرده میشود. زیرا که در
غضب تو کاهیده میشویم و در خشم تو پریشان میگردیم.
چونکه گناهان ما را در نظر خود گذاردهایی و خفایای ما را
در نور روی خویش. لیکن فخر آنها محنت و بطالت است." (
مزمور 90: 1- 10) ایوب ناله میکند:" انسان که از زن
زائیده میشود قلیل الایام و پر از زحمات است. مثل گُل
میروید و بریده میشود و مثل سایه
میگریزد و نمیماند. و آیا بر چنین شخصی چشمان
خود را میگشایی؟"( ایوب 14: 1- 3 ) پطرس شاگرد
عیسای مسیح این را تایید میکند:" زیرا
که هر بشری مانند گیاه است و تمام جلال او چون گل گیاه. گیاه پژمرده شد و گلش ریخت."( اول
پطرس 1: 24 ) همچنین خود پطرس در خصوص ماهیت انسان نظر میدهد که:"
لیکن اینها چون حیوانات غیر ناطق که برای صید
و هلاکت طبعا متولد شده اند ملامت
میکنند بر آنچه نمیدانند و در فساد خود هلاک خواهند شد." (
دوم پطرس 2: 12 ) و بارها و بارها در مزامیر و کتاب جامعه که
مجموعهایی از نوشتهگان انسانهای پر از حکمت و دانش
روحانی هستند؛ ماهیت انسان را اینگونه میخوانیم که:
" مثل بهایم است که هلاک میشود."( مزمور 49: 12 و 20
) خود قورح راوی این مزمور در همین سرود خود میگوید
که:" و موت ایشان را شبانی میکند." آساف
اینگونه اعتراف میکند:" من وحشی بودم و معرفت نداشتم و
مثل بهایم نزد تو گردیدم." ( مزمور 73: 22 ) داود در اعتراف
خود پس از گناه مرتکب شدۀ خود، ماهیت خودش را اینگونه
معرفی میکند:" اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم
در گناه به من آبستن گردید." ( مزمور 51: 4 ) و سلیمان مرد
حکیم دورۀ خود و به غیر از مسیح، حکیمترین
انسانی که تاکنون بر روی زمین میزیسته در اعتراف
خود در بارۀ ماهیت انسان مینویسد:" و در
بارۀ امور بی آدم در دل خود گفتم این واقع میشود تا خدا
ایشان را بیازماید و تا خود ایشان بفهمند که مثل
بهایم میباشند. زیرا که وقایع بنی آدم مثل
وقایع بهایم است برای ایشان یک واقعه است چنانکه
این میمیرد به همانطور آن نیز میمیرد و
برای همه یک نفس است و انسان بر بهایم برتری ندارد چونکه
همه باطل هستند. همه به یکجا میروند و همه از خاک هستند و به خاک رجوع
مینمایند." ( جامعه 3: 18- 20 ) سلیمان در جای
دیگر اعتراف میکند که:" خدا آدمی را راست آفرید
اما ایشان مخترعات بسیار طلبیدند." ( جامعه 7: 29 ) از
اینرو پولس با صراحت مینویسد که:" خدا راستگو است و هر
انسانی دروغگو." ( رومیان 3: 4 ) و ادامه داده و این
اصل بلامناقضۀ خود را عنوان میکند که:" همه گناه کرده اند و
از جلال خدا قاصر میباشند." ( ایۀ 23 ) آیا
بازگشت و احیاء برای چنین انسانی وجود دارد؟ آیا
امیدی به قدوسیت و پاکی این انسان هست؟ آیا
تبدیل چنین انسانی از حیوان تا بازگشت مجدد به "
خدایان " میسر است؟ اگر هست چگونه؟
چه خواهیم شد؟
این ما هستیم. اگر کسی نظری بر
خلاف این دارد، به ارقام کشتارها و تجاوزها، قتلها، و جنگها و
خانماسوزیهای تاریخ بشری نگاه کند! حیوانات به این
اندازه به خلقت و هستی یهوه صدمه وارد نکردند که انسان با وجود
گندیده و پر از فساد و شرارت خود وارد کرده است، و تا به همین امروز
میکند. در میان تمدن پیشرفته و بسیار مترقی
دنیای امروز که باعث فخر و غرور انسان گشته: در میان
ساختمانهای سر به فلک کشیده، انسان، انسان را میخورد، به کودک
خردسال تجاوز میشود، به دختران باکره در زندان تجاوز میشود تا ذلت و
خواری را از آنها بردارند، روبروی دوربین ، سر انسانی را
میبرند، و تن انسانی را با چند صد ضربه چاقو تکه تکه میکنند. انسان
به خودی خود تاریک است. مخوف است. کریه است. زشت است. قبیح
است. حیوانی متمدن است. پس چه؟ تمام تاکید من بر این است
که هیچکس ارزش فیض و محبت بیکران خدا را در نجات بواسطۀ
ایمان به عیسای مسیح و ایجاد زندگی تماما
نوین و خلقتی تماما تازه درک نخواهد کرد و زانو نخواهد زد و او را
سجده و پرستش نخواهد کرد و بر دامن او چنگ نخواهد زد و عطر گرانقیمت خود را
بر سر او نخواهد ریخت و از زیر پای او تکان نخواهد خورد؛ اگر که
این ماهیت را در خود درنیافته باشد. آن ایماندارانی
به عیسای خداوند وفادار میمانند و تولد تازه را بدست آورده و در
ملکوت خدا راه خواهند یافت که از اوج ذلالت و پستی و فساد و شرارت خود
آگاه بوده اند، فقط خودشان. از نقابهای روحانی و انسانی خود. از
خلوت پر از شرارت خودشان. از نفس رو به شهوترانی خودشان. تنها در این
زمان است که وقتی نور خداوند چشمان آنها را باز میکند و آنها را
بینا میسازد روبروی این خداوند و این نجات دهنده
زانو زده و میگویند:" خداوندا چه کنم؟" و اینگونه
خود را تماما تسلیم و مطیع خداوند خود میسازد.
اما چرا مسیح؟ چرا این خلقت تازه و
این تبدیل تازه و این بازگشت به قدوسیت و
یگانگی با خدا، تنها و تنها با ایمان به عیسای
مسیح میسر است؟ زیرا در مسیح پری کامل خداست.
زیرا مسیح تمام نیت و منظر و ماهیت و انگیزه و دلیل
خلقت است. زیرا مسیح خود خداست که جسم گرفت و بر روی زمین
آمد و در میان ما قدم گذاشت و با ما زیست. زیرا مسیح
آسمان بود. پس با خود آسمان را به زمین آورد تا آنگاه که برافراشته گردد، و
هر کس، یعنی هر کس، که به او با ایمان نگاه کند را با خود به
آسمان ببرد. میوۀ درخت حیات را با خود به روی زمین
آورد، و از آن به دستان چلاق و جذام گرفته ما داد. زیرا در او و تنها در او
حیات است. تنها در او بقا و ازلیت است. زیرا او خود خداست. کلمه
است. نور است. خود جلال است. چشمۀ آب حیات است. نان زندگی است.
نفس بودن است. پس وقتی این ملاقات روی دهد،
زیباترین و شگفتانگیزترین قوت الهی در چنین
انسانی که تا به مقام حیوانیت سقوط کرده و رو به مرگ و فنا بوده
و استعداد و فهم و دانش او پوچ و رو به هلاکت، خود را نشان میدهد. زکریا
چه زیبا در دعای خود رو به خداوند در خصوص آمدن نجات دهنده میگوید:"
تا ساکنان در ظلمت و ظل موت را نور دهد و پایهای ما را به طریق
سلامتی هدایت نماید." ( لوقا 1: 79 ) اما وقتی پولس
رسول در رسالۀ خود به رومیان نوشت:" اما خدا محبت خود را در ما
ثابت میکند از اینکه هنگامی که ما هنوز گناهکار بودیم
مسیح در راه ما مُرد." ( رومیان 5: 8 ) دقیقا قصد داشت
تا از ماهیت سیاه و فاسد انسان پرده بردارد و به ما نشان دهد که: که بودیم؟
چه شدیم؟ و خدا قصد دارد تا با ما در مسیح چه کند؟ خدای زنده و
فیض بخش ما، به رغم تمام درون فاسد و سیاه و پر از شرارت ما،
امید خود را از ما قطع ننمود؛ از اینرو یکبار و برای
همیشه آخرین فرصت را به تمام نسل بشری داد. فرصتی که با
از دست دادن آن، دقیقا همانی خواهیم شد که در حکم و مجازات گناه
اولیه به ما داده شده بود: یعنی خاک و به خاک برخواهیم
گشت. فنا و مرگ ابدی. " همه به یکجا میروند و همه از
خاک هستند و همه به خاک رجوع مینمایند." ( جامعه 3: 20) اما
با تسلیم شدن و دل سپردن و ایمان آوردن به عیسای
مسیح، تمامی ماهیت کهنه و قدیمی و
حیوانی انسان قدیم اندک اندک از بین رفته و اندک اندک در
جلال و خلقت تازۀ خدا پا گذاشته، در تولد تازه، در سکونت در روح خدا بسر برده،
و آنگاه که جسم ما فانی گشت، ردایی تازه پوشیده،
ردایی تماما غیرفانی و یکبار دیگر در حضور
خدا، در نور جلال او ، در کمال قدوسیت و پاکی، در آرامش کامل و صلح
پایدار برای ابد خواهیم زیست. تاج افتخار و عزت به ما
داده خواهد شد، و ما بر تختی مینیشنیم که
عیسای خداوند نشسته است. یعنی در دست راست حضرت
اعلی. کتابمقدس مژدۀ عظمت این تبدیل و این خلقت
تازۀ انسان کهنه و قدیمی که روزی تا به
حیوانیت سقوط کرده را در ایمان آوردن به عیسای
مسیح اینگونه برای ما تشریح میکند:
1- خود عیسای مسیح
به ما چنین وعده ایی داده است:" و من جلالی را که
به من دادی به ایشان دادم تا یک باشند چنانکه ما یک
هستیم." ( یوحنا 17: 22) در ضمن به ما وعده داده است که با
بزرگان و پدران ایمان چون ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر سر
یک سفره خواهیم نشست.( متی 8: 11 ) بهشت ما را تضمین
نموده است( لوقا 23: 43 و یوحنا 14:
2-3 )
2- " چیزهایی را که چشمی ندیده
و گوشی نشنیده و بخاطر انسانی خطور نکرده یعنی آنچه
خدا برای دوستداران خود مهیا کرده است. اما خدا آنها را به روح خود بر
ما کشف نموده است." ( اول قرنتیان 2: 9- 10 )
3- " چنانکه صورت خاکی را گرفتیم صورت
آسمانی را نیز خواهیم گرفت." ( اول قرنتیان
15: 49 )
4- " همان روح بر
روحهای ما شهادت میدهد که
فرزندان خدا هستیم. و هر گاه فرزندانیم وارثان هم هستیم
یعنی ورثۀ خدا و هم ارث با مسیح." (
رومیان 8: 16- 17 )
5- " ظروف رحمتی که آنها را از قبل برای جلال
مستعد فرمود." ( رومیان 9: 23 )
6- " آیا نمیدانید که معبد خدا هستید
و روح خدا در شما ساکن است." ( اول قرنتیان 3: 16 )
7- " تا نور معرفت جلال خدا در چهرۀ عیسی
مسیح در ما بدرخشد." ( دوم قرنتیان 4: 6 )
8- " پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه
ایست." ( دوم قرنتیان 5: 17)
هر چند تمام کتابمقدس پر است از
تبدیل انسان خاکی و فانی زمانی که به عیسای
مسیح ایمان میاورد، به شگفت ترین و اعجاز
برانگیزترین نمونه ممکن؛ اما در نهایت با این نوشتۀ
پطرس در خصوص چگونگی تبدیل و دگرگونی انسان، و
نقشهایی که خدا برای او در عیسای مسیح در
نظر دارد این مقاله را جمع بندی میکنم:" لیکن شما
قبیلۀ برگزیده و کهانت ملوکانه و امت مقدس
و قومی که ملک خاص خدا باشد هستید تا فضائل او را که شما را از
ظلمت به نور عجیب خود خوانده است اعلام نمایید. که سابقا
قومی نبودید و الان قوم خدا هستید و آنوقت از رحمت محروم اما
الحال رحمت کرده شده اید." ( اول پطرس 2: 9-10 )
دوست عزیز خواننده!
اگر
هنوز قلب خودت را به عیسای مسیح نداده ایی و او را
خداوند و نجات دهندۀ خودت نخوانده ایی، اجازه نده تا غرور باور
و خواهش دل و ارضای جسم ترا از ورود به چنین پادشاهی مطلق و
جاودانهایی باز دارد. فراموش نکن، دشمن تو شیطان نیز
برای ابد از ورود به چنین
جایی و رسیدن به چنین مقامی منع شده است، و تمام
تلاش او این است که با خود ترا ببرد و ترا نیز از این ورود مانع
شود. برگرد و با او نرو! راه او فراخ و زیباست. پر از تجلل و زرق و برق . اما
انتهای آن ازلیت را در تاریکی مطلق به دور از خدا بسر
بردن است. ایمان بیاور به عیسای مسیح و قلب خودت را
به او بده. همین امروز. تا قدم نخستین این ورود را برداشته
باشی. راه او باریک و سخت است. پر از درد و مصیبت برای
دفاع از قدوسیت و ایمان. خالی از هر گونه تجلل و چشم انداز
خیره کننده. پر از تحقیر و دور ماندن از دنیا. اما انتهای
آن ازلیت را در نور بسر بردن است. تاج جلال و افتخار را یکبار
دیگر بر سر گذاشتن است. با او شانه به شانه قدم زدن است و گفتگو کردن است. لذتی
است که هیچ زبانی قادر به بیان آن نیست و هیچ
باوری قادر به تصور آن نه و هیچ گوشی تاکنون نشنیده است،
زیرا باید خودت با چشمان خودت آن را آنطور که هست ببینی و
بس! و آن در انتظار تست. پس دعا کن که:" خداوندا گناهکارم! ایمان میاورم
به عیسای مسیح بعنوان نجات دهنده و خداوند خود که برای
گناهان من مرد، دفن شد و روز سوم قیام کرد و امروز زنده است. اکنون
از او دعوت میکنم که به قلب من بیاید و مرا از آن خود سازد.
آمین." با این دعای ساده که از دل تو برخاسته است، تو
ملکوت جاودانی را دریافت خواهی کرد و بسوی آنچه خدا در
عیسای مسیح قبل از آفرینش هستی برای تو
ذخیره داشته پیش خواهی رفت و آن را تصاحب خواهی نمود. به
امید آن روز برای تو.
ایماندار عزیز!
به یاد بیاور که بودی؟ چه شدی؟
و امروز در مسیح که هستی؟ با بیاد آوردن آن، روزانه خداوند و
نجات دهنده ات را در روح و راستی ستایش کن و خودت را مانند
قربانی زنده ایی به او تقدیم نما. آمین